نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 242
کوفه، است. از اینرو عمران بن حطّان، حجاج را با این دو بیت، سرزنش کرد:
«در برابر من به سان شیر غرّان است ؛ و در جنگها همچون شتر مرغ (سمبل ترسو بودن) که از روی ترس از کمترین صدایی میرَمَد.
چرا در میدان نبرد از مقابله با غزاله گریزان بودی ؛ آنگاه که گویی قلبت به دو بال پرندهای آویخته باشند (از ترس در تپش بود)».[1]
قطری بن فجاءَه
ابونعامه و ابومحمد، جعونة بن فجاءة بن مازن بن یزید کنانی مازنی تمیمی، از مردمان «قطر» بود. به همین جهت، او را «قَطَری» نامیدند.
افراد فربه و کوتاه اندام را جعونه گویند. وی از سران خوارج و از دلاوران آنان بهشمار میرفت. ابن فجاءه تکسوار، سخنور و شاعر بود. وقتی مصعب بن زبیر از سوی برادرش، عبدالله بن زبیر، حاکم عراق شد، کار قطری بن فجاءه بالا گرفت. قطری به مدت سیزده سال به نبرد پرداخت و در همین دوران نیز به عنوان خلیفه و امیرمؤمنان بر او سلام داده میشد.
حجاج نیز نیروهایی را پی درپی برای سرکوب او گسیل میداشت، اما قطری بر نیروهای اعزامی چیره میشد و آنان را به عقب میراند. نام اسب او نعامه بود. از اینرو، او را در زمان جنگ ابونعامه و در زمان آرامش و صلح، ابومحمد میخواندند.
تاریخنگاران درباره چگونگی کشته شدن او اختلاف کردهاند ؛ به گفتهای اسبش او را بر زمین زد بهطوری که گردنش خُرد شد و آنگاه سرش را برای حجاج آوردند و به گفتهای دیگر، حجاج سپاهی را به سرداری سفیان ابرد کلبی به جنگش فرستاد و قطری در طی نبردی با سفیان، در ری یا در طبرستان به قتل رسید.[2]
مصّاد بن یزید شیبانی
مصّاد بن یزید بن نعیم شیبانی، دلیر مرد شورشی و برادر شبیب خارجی بود که در بیشتر جنگها وی را همراهی میکرد. در واقع مصّاد در ناگواریها تکیهگاه و در نبردها، بزرگترین یاور شبیب محسوب میشد. خالد بن عتّابِ ریاحی او را اندکی پیش از کشته شدن شبیب، در نزدیکی دروازههای کوفه به قتل رسانید.[3]
مطرّف بن مغیره
مطرّف بن مغیرة بن شعبه ثقفی، فردی انقلابی و از والیان پرهیزکار بود. حجاج او را بر حکومت مدائن گماشت. وقتی که شبیب خارجی روانه جنگ با او شد، مطرّف به او پیغام داد که شخصی را از پیروانش به نزد
وی بفرستد تا نسبت به مرام و مسلک آنها اطلاع پیدا کند. شبیب این تقاضا را پذیرفت و یکی از علمای پیرو خود را نزد مطرّف فرستاد. پس از گفت وگوهایی که انجام شد، مطرّف به خوارج گروید و این گرایش را به اطرافیانش ابلاغ کرد، اما آنان او را نسبت به خشم حجاج هشدار دادند که چنانچه حجاج از این موضوع آگاه شود، تو را سخت مجازات میکند.
به هرحال، مطرّف با برخی از افراد مورد اطمینانش خلوت کرد و به ایشان گفت: من عبدالملک بن مروان و حجاج بن یوسف را برکنار کردم، پس هر یک از شما که با من همعقیده است، پیرویام کند تا با ستمگران به ستیز برخیزیم و هنگامی که خداوند کارمان را سامان بخشید امر حکومت را به شورای مسلمانان واگذار میکنیم تا هرکس را که دوست داشتند به خلافت برگزینند بر این اساس، یارانش با او بیعت کردند.
مطرّف در سال 77 ق همراه آنان سر به شورش نهاد و به حق و عدالت در کار حکومتی دعوت میکرد. خبر این جریان به حجاج رسید و او نیروهایی را فرستاد که در اطراف اصفهان با او درگیر شدند. یاران مطرّف شکست خوردند و خود وی نیز پیش از آنکه کارش بالا بگیرد، کشته شد.[4]
پی نوشتها
[1] . دوشنبه اول محرم سال 77 = دهم آوریل سال 696 ؛ دوشنبه اول شوال سال 77 = اول ژانویه سال 697 .
[2] . الاعلام زرکلی، ج4، ص 358 ؛ تاریخ طبری و ابن اثیر ، حوادث سال 68 ـ 71 و 72 ـ 77 ؛ المعارف، ص415.
[3] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 48 ؛ تاریخ طبری، ج6، ص 176 و 199 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 367 ؛ ابن خلدون، ج3، ص 89 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه.