responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 249

ابن ابی لیلی

ابو عیسی، عبدالرحمان بن ابی لیلی یسار (و به گفته‌ای داوود) بن بلال انصاری سکونی کوفی، از تابعین و از فقیهان بزرگ و قاریان محسوب می‌شد. او همراه علی بن ابی‌طالب در جنگ جمل شرکت داشت. حجاج منصب قضاوت کوفه را به او سپرد، اما سپس برکنارش کرد و وی را به علت سرپیچی از دشنام صریح علی بن ابی‌طالب مضروب ساخت، ابن ابی لیلی همراه عبدالرحمان بن اشعث بر ضد حجاج جنگید و در نبرد دیر الجماجم کشته شد. ابن سیرین درباره او می‌گوید: یاران عبدالرحمان را دیدم که همچون امیری او را بزرگ می‌داشتند.[1]

ابو البختری

ابو البختری، سعید بن فیروز منسوب به قبیله «طی»، از فقیهان شهر کوفه که در نقل حدیث مورد وثوق بود. او از ابن عباس و هم طبقه‌های او روایت کرده است. ابو البختری همراه ابن اشعث بر ضد حجاج شورید و در نبرد دیر الجماجم به قتل رسید.[2]

بثینه عذریه

بثینه، دختر حیّان بن ثعلبه عذری از شاخه بنی عُذره از قبیله قضاعه است. او شاعری است که به سبب ماجراهایش با جمیل بن معمر عذری ـ که هر دو از یک قبیله بودند ـ شهرت یافته است. جمیل پیش از او درگذشت و بثینه در رثای او اشعاری سرود و خود او پس از مرگ جمیل، مدت زیادی زنده نماند. محل زندگی بنی عذره، در «وادی القری» از توابع مدینه بود که بعدها به نواحی جنوبی شام کوچ کردند. پس از رفتن بنی عذره به شام بود که جمیل، در دوران ولایت عبدالعزیز بن مروان بر مصر، رهسپار آن سامان شد و همان جا نیز درگذشت. از جمله اشعاری که جمیل درباره بثینه سروده، ابیات ذیل است:

«او در سویدای دلم از عشقش اثری برجا گذاشته ؛ که این اثر، همان مرگ و یا حالتی است که به زودی به مرگ می‌انجامد.

ای بثینه! هر بار در زندگی از تو یاد کرده‌ام ؛ نزدیک بوده که جان از بدن به در آید.

هیچ سخنی از سخنان دوستان شادمانم نمی‌کند ؛ جز سخن تو که جذاب و دلنشین‌تر بود».[3]

جمیل بثینه

جمیل بن عبدالله بن معمر عُذری قضاعی نیز به عُذره، یکی از تیره‌های قضاعه منسوب است. او شاعری از عاشقان عرب بود که دلباخته بثینه، دختر حیان بن ثعلبه‌عذری شد. جمیل، بثینه را از پدرش خواستگاری کرد، اما او تقاضایش را نپذیرفت و دختر خود را

به ازدواج مرد دیگری در آورد. آن دو با هم ماجراهای عاشقانه‌ای داشتند که زبانزد مردم گردید. جمیل درباره بثینه اشعاری سروده است که لطافت و زیبایی خاصی دارد. عمده اشعار وی در توصیف محبوب خویش و نیز غزل و بیان فخر است و بخش ناچیزی از آن مدیحه‌سرائی است. جمیل رهسپار مصر گردید تا نزد عبدالعزیز بن مروان رود. عبدالعزیز نیز او را بزرگ داشت و دستور داد تا خانه‌ای در اختیارش بگذارند. جمیل برای مدت کوتاهی در مصر ماند و سپس در همان‌جا درگذشت و مدفون گردید. وقتی خبر مرگش به بثینه رسید، حسرت بسیار خورد و این ابیات را سرود:

«زمان این‌که حتی برای یک دم هم که شده ؛ جمیل را فراموش کنم، فرا نرسیده و هرگز نیز فرا نخواهد رسید.

ای جمیل بن معمر! وقتی تو در جهان نباشی ؛ راحتی و سختی زندگی نیز بر ما یکسان است».

جمیل بثینه، در 42 سالگی درگذشت.[4]

کاهنه

داهیه، دختر ماتیة بن دیغان (تیفان) و همسر رئیس قبیله «جراوه» یکی از قبایل بزرگ ساکن در کوه‌های «اوراس» در جنوب «قسنطینه» بود. او ادعا می‌کرد که از امور غیبی آگاه است و می‌تواند آینده مردم را پیش‌بینی کند و به همین ادعا، در میان قومش شناخته شد و از همین رو، وی را «کاهنه» نامیدند. برخی تاریخ‌نگاران، بر این باورند که وی، یهودی بوده است. کاهنه، پس از مرگ شوهرش، حاکم مطلق قبیله «جراوه» شد و مدت 25 سال رهبری آن را بر عهده داشت. هنگامی که عبدالملک بن مروان، حسّان بن نعمان را به امارت افریقیه گماشت، حسان با سپاهی رهسپار جنگ با کاهنه شد و سپاهیان دو طرف به نبرد پرداختند و حسان و همراهانش عقب نشستند و سرانجام، کاهنه آنان را از منطقه «قابس» بیرون راند. حسان به ناچار به «برقه» عقب‌نشینی کرد، ولی تعدادی از نیروهایش به اسارت درآمدند که از جمله آنان، خالد بن یزید قیسی بود.

ابن عذاری می‌گوید: چون کاهنه، زیبایی و دلاوری خالد را دید، مایل گردید وی را به فرزندی خویش برگزیند. کاهنه پیش از این، دو پسر دیگر یکی بربری و دیگری یونانی را به فرزندخواندگی گرفته بود و بدین جهت، مقداری آرد جو آورد و آن را به روغن آمیخت و بر پستان‌هایش مالید، سپس از خالد و دو پسر خوانده دیگرش خواست تا با هم‌دیگر آن را از روی پستان‌هایش بخورند ؛ وقتی آنها این کار را انجام دادند، به ایشان گفت: اکنون شما برادر شدید. کاهنه در آن دوران به ویرانی افریقیه و خراب کردن شهرها و دژها پرداخت تا از این رهگذر، اراده و عزم اعراب را سست گرداند و ایشان را در موقعیتی



[1] . تذکرة الحفّاظ، ج1، ص 58 ؛ العبر، ج1، ص 96 ؛ الطبقات الکبری، ج6، ص 109 ؛ تاریخ بغداد، ج10، ص199 ؛ وفیات الاعیان، ج3، ص 126 ؛ شذرات الذهب، ج1، ص 92 ؛ تهذیب التهذیب، ج6، ص260.


[2] . الاعلام زرکلی، ج3، ص 152 ؛ حلیة الأولیاء، ج4، ص 379 ؛ شذرات الذهب، ج1، ص 92.


[3] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 10 ؛ اعلام النساء، ج1، ص 110 ؛ الأغانی، ج8 ، ص 91 به بعد.


[4] . الاعلام زرکلی، ج 2 ، ص134 ؛ ابن خلکان ، ج 1 ، ص 366 ، 436 و 480 ؛ الأغانی ، ج 8 ، ص 91 به بعد ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «جمیل بن معمّر».

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 249
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست