نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 253
ولید بن عبدالملک، موسی بن نصیر را در ولایت افریقیه و مغرب ابقا کرد.
عبدالله بن عبدالملک بن مروان، امیر مصر، دستور داد که دیوانهای مصر را ـ که پیش از این به زبان قبطی نوشته میشد ـ به زبان عربی بنویسند.
طاعون فراگیر و مهلک در مصر پدیدار شد.
وقایع نظامی
فتوحات و غزوات
ارمنستان: محمد بن مروان، حاکم ناحیه جزیره و ارمنستان، دامنه فتوحات و حملات خود را در ارمنستان گسترش داد.
ماوراء النهر: یزید بن مهلب، امیر خراسان، ماوراء النهر را درنوردید و به خوارزم حمله برد. هنگامی که برادرش، مفضّل، جانشین وی شد او نیز حملات خویش در ماوراءالنهر را پی گرفت و به «شومان» لشکر کشید و از سوی دیگر برادرش مدرک بن مهلب را برای فتح «ترمذ» روانه کرد و مدرک بن مهلب آن شهر را از دست موسی بن عبدالله بن خازم، بیرون آورد. موسی پیش از این و از سال 73 ق علیه خلیفه ـ که پدر او را در سال 72 ق کشته بود ـ سر به شورش گذارده و در «ترمذ» اعلان استقلال کرده بود.
درگذشتگان
ابن قیس رقیات.
توبه حمیری.
حمیده دختر نعمان.
خالد بن یزید اموی.
عبدالرحمان بن اشعث.
عبدالعزیز بن مروان.
عزّه ضمریه.
قیس بن عباده.
موسی بن خازم سلمی.
ابن قیس رُقیّات
عبیدالله بن قیس بن عامر بن لؤیّ بن غالب عامری در وصف سه زن ـ که همگی رقیه نام داشتند، اشعار عاشقانه میسرود به همین جهت ملقب به قیس الرقیات شد. او از شاعران قرشی عصر اموی بود و به زبیریان تمایل داشت و بدین جهت، همراه مصعب بن زبیر بر ضد عبدالملک بن مروان شورید. وقتی مصعب کشته شد ابن قیس به کوفه پناه برد و مدت یک سال در آنجا اقامت گزید. آنگاه رهسپار شام گردید و به عبدالله بن جعفر پناه آورد. سپس درباره وضعیت خود از عبدالملک پرسید و از او خواست تا به وی امان دهد. عبدالملک نیز وی را امان داد و تا هنگام مرگ در دمشق زیست. او مصعب بن زبیر را
مدح کرده و میگوید:
«بهراستی که مصعب، شهابی درخشان از جانب خداست ؛ که ظلمت و تیرگی از سیمایش رخت بربسته است.
مُلک و حکومتش، مُلکی با عزت و گرانمایه است ؛ و اثری از خودخواهی و تکبر در آن دیده نمیشود».
و در مدح عبدالملک مروان گفته است:
«آن بزرگی که پدرش ابوالعاصی است ؛ و هالهای از وقار و نجابت او را فرا گرفته است.
افسر خلافت بر سرش ؛ و در کنار پیشانیِ درخشانی که چون زر میدرخشد راست آمده است».
ابن قیس برای رقیه، دختر عبدالواحد ـ که محبوب وی بود ـ غزلسرایی کرده. وی میگوید:
«ای رقیه! ترا به جان خودت سوگند، ترکمان نکن و امیدمان را برآور، آنگاه ناز پیشه کن!
برای فردا هر وعدهای که میخواهی بده ؛ و هرچند که به وعدهات وفا نمیکنی باز هم تو را دوست داریم.
یا به وعدهای که به من دادهای وفا میکنی ؛ و یا به امید وصال تو، چند صباحی ادامه حیات میدهیم».[1]
توبة بن حُمَیّر
ابوحرب، توبة بن حُمَیّر بن کعب بن خفاجه عقیلی عامری، شاعر و از عاشقان معروف عرب است. شعر او لطیف و شیواست. وی دلداده لیلی اخیلیه بود واز او خواستگاری کرد، اما پدرش دست رد بر سینه وی زد و دخترش را به ازدواج دیگری درآورد. بدین جهت او زبان به سرودن شعر گشود و درباره محبوبش غزلسرایی کرد. توبه به سبب دلدادگیاش شهرت یافت و شعرش رونق گرفت و ماجراهای عشق او زبانزد همگان شد.
توبه سرانجام بهدست فردی کشته شد که پیشتر پدرِ او به دست توبه کشته شده بود.
از اشعار توبه درباره لیلی، ابیات ذیل است:
«اگر لیلی اخیلیه بر من سلام کند ؛ و من در دل خاک باشم با گشادهرویی ؛ سلام او را پاسخ میدهم و یا این که صدایی از گوشه قبر برمیخیزد و بر او درود میفرستد.
و چنانچه به آسمان پر بکشد، دیدگان جستجوگر من او را دنبال میکنند ؛ و در پی رؤیت و دیدار اویند.
و باز درباره وی میگوید:
خدا او را ببخشاید! آیا میشود حتی یک شب بدون یاد لیلی بر من سپری شود».[2]