responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 254

حُمَیْدَة دختر نعمان

حمیده، دختر نعمان بن بشیر انصاری، شاعره‌ای دمشقی است که در اصل از مردم مدینه و پدرش والی شهر حمص بود. وی نخست با مهاجر بن عبدالله بن خالدازدواج کرد. مهاجر او را طلاق داد آن‌گاه حارث بن خالد مخزومی و پس از او روح بن زنباع و سپس فیض بن محمد بن حکم بن ابی عقیل ثقفی با وی ازدواج کردند. حمیده، فیض بن محمد را دوست می‌داشت. آن دو صاحب دختری شدند که حجاج بن یوسف ثقفی او را به همسری برگزید. حمیده در اواخر ولایت عبدالملک بن مروان در شام درگذشت.[1]

خالد بن یزید اموی

ابوهاشم، خالد بن یزید بن معاویة بن ابی سفیان اموی قرشی، برادر معاویه دوم است. مادر آن دو، ام هاشم، حیّه، دختر هاشم بن عتبة بن ربیعة بن عبد شمس بن عبد مناف است. خالد در بخشندگی، شیوایی سخن و رأی صائب از مردان برجسته قریش به‌شمار می‌رفت، به‌طوری که او را حکیم آل مروان می‌نامیدند. وی دانش کیمیا و طب را به خوبی فرا گرفت و در این زمینه‌ها رساله‌هایی نیز به رشته تحریر در آورد که نشانه آگاهی و مهارت وی در این دو دانش است. خالد افزون بر این دانش‌ها به مسائل دینی آشنا بود. او دستور داد گروهی از فلاسفه یونانِ ساکن در مصر را ـ که زبان عربی را به خوبی می‌دانستند ـ نزد وی بیاورند. آن‌گاه ایشان را مأمور کرد تا کتاب‌های علمی را از یونانی و قبطی به عربی ترجمه کنند و بدین ترتیب او نخستین کسی بود که در اسلام، علوم و معارفی را از زبانی به زبان دیگر برگرداند. خالد شاعری برخوردار از احساسات ظریف و لطیف بود. وی دلباخته رمله، دختر زبیر بن عوّام شد و با او ازدواج کرد. خالد درباره رمله می‌گوید:

«آیا می‌شود که حرکت شبانه‌روزی ؛ ما را هرچه بیشتر به محبوبمان نزدیک‌تر سازد؟

در آن‌جا که شتران ما را حمل کرده و از کوره راه‌ها و گذرگاه‌های تهامه عبور می‌دهند ؛ من بی‌صبرانه و با بی‌تابی در شوق دیدار محبوبم هستم.

مردم هر سرزمینی که محبوب من در آن مأوی گزیند، نزد من عزیز و گرامی می‌شوند، اگر چه سرزمین دشمن باشد.

و اگر در کنار آبی شور فرود آید ؛ ما آن آب را خنک و گوارا می‌یابیم.

سرزنش و عتابتان را بر من کم کنید که من از میان همه، او را که قلب زبیری دارد، برگزیده‌ام.

بدین جهت من همه بنی عوّام و دایی‌های او را ـ که از بنی کلب هستند ـ به سبب عشقم (به رمله) دوست دارم».

برخی این بیت را نیز به او نسبت داده‌اند:

«اگر اسلام آوری من نیز اسلام می‌آورم ؛ و اگر به نصرانیت گردن

نهی ؛ در سلک مردانی در خواهم آمد که میان چشمانشان، نقش صلیب دیده می‌شود».

برای همین بیت بود که پدر زنش، عبدالملک بن مروان به وی گفت: خالد تو نصرانی شده‌ای؟ این چه خبری است که شنیده‌ام؟ آن‌گاه بیت مذکور را برای او خواند. خالد گفت: لعنت خدا بر گوینده این سخن و بر کسی که آن را جعل کرد و به من نسبت داده است.

او در دمشق درگذشت. از آثار وی، کتاب فردوس الحکمه در کیمیا است.[2]

عبدالرحمان بن اشعث

وی عبدالرحمان بن اشعث بن قیس کندی، از نسل پادشاهان کنده و امیر و فرماندهی سلحشور و باهوش بود. حجاج، حاکم عراق، او را به جنگ «رتبیل» پادشاه ترک، در نواحی آن‌سوی سیستان فرستاد و عبدالرحمان به برخی نواحی آن سامان یورش برد و توانست دژهایی را تصرف کرده و غنیمت‌هایی به چنگ آورد. او خبر این فتوحات را به اطلاع حجاج رساند و نوشت که: برای این‌که وی از چند و چون مواضع سرزمین رتبیل اطلاع پیدا کند، بهتر است فعلاً از پیش‌روی در آن‌جا خودداری کند، ولی حجاج او را به عجز و ناتوانی متهم کرد و به وی فرمان داد تا به پیش‌روی خود ادامه دهد. عبدالرحمان نیز با همراهانش به مشورت پرداخت و آنان رأی حجاج را نپذیرفتند و بر عدم اطاعت از وی به توافق رسیدند، آن‌گاه با عبدالرحمان بیعت کردند که حجاج را خلع کرده و از عراق، بیرون رانند.

در این میان عده‌ای گفتند: ما اگر حجاج، کارگزار عبدالملک بن مروان را خلع کرده‌ایم، به معنای آن است که عبدالملک را برکنار کرده‌ایم. این بود که عبدالملک را نیز خلع کردند. به دنبال آن عبدالرحمان در سال 81 ق همراه یارانش رو به سوی عراق نهاد تا با حجاج بجنگد. طی جنگ‌های سنگینی که میان سپاهیان عبدالرحمان و نیروهای حجاج و عبدالملک رخ داد، عبدالرحمان پیروز شد و حاکمیت مناطق سیستان، کرمان، بصره و فارس، جز خراسان را ـ که مهلب بن ابی صفره از سوی عبدالملک ولایت آن‌جا را به‌عهده داشت ـ به‌دست گرفت. پس از مدتی بصره از دست او خارج شد و او بر کوفه چیرگی یافت. حجاج عازم نبرد با او شد. نیروهای طرفین در «دیر الجماجم» با یک‌دیگر مصاف دادند و طی جنگی که 103 روز به درازا کشید، حجاج، عبدالرحمان را ناچار به ترک کوفه کرد و از این پس بود که شکست‌های ابن اشعث آغاز شد و همراهانش پراکنده شدند. لذا، او با عده کمی که با وی مانده بودند، به «رتبیل» پادشاه سیستان، پناهنده شد و او عبدالرحمان را تحت حمایت قرار داد، اما پس از تهدید او از سوی حجاج، وی را دست‌گیر کرده و به حجاج تحویل داد.



[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 319 ؛ اعلام النساء، ج1، ص 298.


[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 342 ؛ وفیات الاعیان، ج2، ص 224 ؛ الفهرست، ص 338 و 339 ؛ الأغانی، ج16، ص84 به بعد.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 254
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست