نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 255
وقتی ابن اشعث به حضور حجاج رسید، حجاج او را کشت و سرش را برای عبدالملک فرستاد. در نقل دیگری آمده است که ابن اشعث با پرت کردن خود از بالای قصری بلند، خودکشی کرد.[1]
عبدالعزیز بن مروان
ابوالأصبغ، عبدالعزیز بن مروان بن حکم بن ابی عاص بن امیه، پدرِ عمر بن عبدالعزیز است، مادر عبدالعزیز، لیلی، دختر زیّان بن اصبغ کلبی است. عبدالعزیز از سال 65 ق کارگزار مصر بود و تا زمان وفاتش نیز در این منصب باقی ماند. او مردی هوشیار، محتاط و نسبت به امور مملکتی آگاه و بصیر و نیز مردی شجاع و بخشنده بود. از نمونههای بارز کرم و بخشندگیاش آن بود که هر روز هزار کاسه غذا بر گرد خانهاش میگذاشت تا نیازمندان از آنها بخورند. «نصیبِ» شاعر، او را طی قصاید متعددی مدح کرده است. از جمله، در مدح او میگوید:
«مردم مصر را مژده باد که علاوه بر رودخانه نیل، نیل دیگری نیز بر آنان وارد شده است.
ابن لیلی میگوید و نیک میگوید و بالاتر این که عملش به مراتب بهتر و نیکوتر از گفتار او است».[2]
عزه ضمریه
ام عمرو، عزّه، دختر جمیل بن حفص بن أیاس غفاری ضمری است. ماجراهای معروفی با کُثیّرِ شاعر دارد. از مردم خوشسخن و ادیبان برجسته مدینه بود. در زمان کارگزاری عبدالعزیز بن مروان در مصر به آنجا رفت و عبدالعزیز دستور داد او را به حرمسرای او هدایت کنند تا زنان از ادب او بهره گیرند. عزه سرانجام در مصر درگذشت. کُثیر شاعر درباره او میگوید:
«پس از آنکه من از عزه دوری گزیدم و او نیز از من کنار کشید ؛ آنک من ماندهام و عشقم به او.
امید وصل من به تو درست به سایه ابری میماند که هرگاه فرصتی برای آرمیدن در زیر آن فراهم شود، بلافاصله میگذرد و سایهاش نیز محو میگردد.
به او گفتم: ای عزه، هرگاه درد و مصیبتی در درون انسان خانه کند، آدمی خوار و زبون آن میشود و در بند آن میماند.
آنچه را که عزه از من و آبروی من که بر باد دادن آن را روا میدارد گوارایش باد».[3]
قیس بن عبّاد
قیس بن عبّاد ضبعی از صالحان تابعین و فردی ثقه است. در زمان خلافت عمر بن خطاب به مدینه آمد و بعد در بصره اقامت گزید. وی همراه ابن اشعث قیام کرد تا اینکه به دست حجاج کشته شد.[4]
موسی بن خازم
موسی بن خازم بن خازم سلمی، قهرمانی سلحشور و مهتری مطاع بود. وی بر ضد حجاج شورید و چندین سال ناحیه «ترمذ» و ماوراء النهر را در اختیار داشت. او پس از کشته شدن پدرش، علیه خلیفه اعلان نافرمانی و عصیان نمود و بدین سبب، حجاج، عثمان بن مسعود و مفضل بن مهلّب را به جنگ وی فرستاد. او سوار بر اسبش شد تا بر سپاهیان دشمن بتازد، اما اسبش او را بر زمین زد و در این میان افرادی از سپاهیان دشمن بهسوی او شتافتند و وی را به قتل رسانیدند.[5]
پی نوشتها
[1] . دوشنبه اول محرم سال85 = چهارم ژانویه سال 704 ؛ جمعه 29 ذیالحجه سال 85 = اول ژانویه سال705.