نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 268
اخطل
ابومالک، غیاث بن غوث بن مالک بن جشم بن بکر تغلبی است. اخطل به فرد دهن دریده و فحاش گفته میشود و وی را به سبب هجوگوییهایش اخطل نامیدند.
وی در جزیره فرات، در میان قوم مسیحیاش، بنی تغلب پرورش یافت. سپس راهی دمشق شد و به خدمت خلفای بنی امیه درآمد. خلفای بنی امیه، بویژه عبدالملک بن مروان او را گرامی داشتند و مورد عنایت خود قرار دادند. عبدالملک عطایای فراوانی به وی داد و او را شاعر خلیفه نامید. بهطوری که بدون اجازه بر خلیفه داخل میشد.
او بر دین خویش باقی ماند و آنگاه که عبدالملک پیشنهاد مسلمان شدن را به وی داد. او گفت: ای امیرالمؤمنین، من شیفته شرابم. اگر اسلام بیاورم به من اجازه میدهی شراب بنوشم؟
عبدالملک گفت: خیر! آنچه را خداوند حرام کرده، بر تو حلال نمیکنم و چنانچه اسلام بیاوری و شراب بنوشی تو را حدّ میزنم.
اخطل گفت: پس من نیازی به اسلام آوردن ندارم، زیرا دین پدرانم را محبوبتر میدانم.
عبدالملک گفت: شراب با تو چه میکند؟
اخطل سرود:
«من به میل خود تن به روزه رمضان نمیدهم ؛ و لب به گوشت قربانی نمیزنم.
و صدای خود را به بانگ «حیّ علی الفلاح» بر نمیآورم.
و شراب خنک را مینوشم و به هنگام برآمدن روشنایی صبح، سجده میکنم (از پای میافتم)».
أخطل با جریر و فرزدق معاصر بود و هر سه آنان از بزرگترین شاعران روزگار خویش بودند و میان او و آنان قصایدی در هجو رد و بدل میشد. اخطل به جهت توانمندی در سرودن مدح، وصف شراب و نبودن لغزشهای ادبی و اشتباهات فنی در اشعارش از دیگران متمایز بود.
وی به خود میبالید و هیچکس را جز «اعشی» از خود بالاتر نمیدید و لذا به سبک او شعر میسرود. اخطل همچنان برگزیده و مقرّب حکومت بنیامیه بود تا اینکه عمر بن عبدالعزیز او را از خویش براند. اشعار اخطل حاوی بعضی نکات حکمتآمیز نیز هست و از آن جمله است:
«توجه مردم به همین دنیا و زندگی در آن است، در حالی که دراز عمری، جز بدبختی و سبک مغزی به بار نمیآورد.
و هرگاه که نیازمندِ اندوختهای شده، بدان که گنجینهای مانند کارهای نیک نخواهی یافت».
اخطل، بنی امیه را با قصاید شیوایی ستوده است، ولی قصیدهای که
در مدح عبدالملک بن مروان سروده، از درخشانترین سرودههای او درباره بنی امیه است. او در این قصیده میگوید:
«بنی امیه از چنان ستیز و عداوتی سرسختانه و نیرومند برخوردارند که مردم، بیاختیار مقهور و مطیع آن میشوند ؛ اما هم ایشان به هنگام قدرت یافتن، بردبارترین آدمیانند».[1]
حجّاج ثقفی
ابومحمد، حجاج بن یوسف بن حکم بن ابی عقیل بن مسعود ثقفی، مادرش فارعه، دختر همّام بن عروه ثقفی است. وی نخست همسر حارث بن کلده بود. وقتی حارث طلاقش داد، یوسف بن ابی عقیل ثقفی با او ازدواج کرد. حجاج در سال 40 ق در طائف به دنیا آمد و همانجا رشد و نمو یافت، سپس به شام رفت و به خدمت روح بن زنباع، نایب عبدالملک بن مروان درآمد جزء نیروهای شرطه او شد. حجاج راه ترقّی پیمود و عبدالملک فرماندهی سپاه و نبرد با ابن زبیر را به وی واگذارد. حجاج با سپاهی انبوه راهی حجاز شد و ابن زبیر را محاصره کرده و او را به قتل رساند و نیروهایش را پراکند. بعدها عبدالملک او را به ولایت مکه و مدینه و طائف گمارد، سپس امارت عراق را که دستخوش شورش شده بود به وی سپرد. لذا حجاج رهسپار عراق شد و ضمن سرکوب قیام مردم توانست مدت بیست سال امارت خویش را در آن سامان تثبیت کند. او شهر «واسط» را بین بصره و کوفه بنا نهاد.
حجاج مردی زیرک، سخنور، فصیح و در عین حال خونریز و ستمگر بود. او توانست پایههای حکومت بنی امیه را در عراق محکم کند. میگویند: وقتی زندانها را پس از مرگ حجاج گشودند، 33000 نفر را یافتند که هیچکدام مستوجب کشته شدن یا به صلیب کشیده شدن نبودند. حجاج در عین این که سنگدلی و خونریزی را برای تحکیم ارکان حکومت بنی امیه در عراق در پیش گرفت، برای احیای عراق که بیش از بیست سال جنگ و شورش مداوم، آن را فرسوده از پای درآورده بود، تلاش و فعالیت فراوان کرد. از جمله به پاکسازی و تعمیر قناتهایی پرداخت که آب رودخانههای دجله و فرات را به نواحی مختلف عراق میرسانید. آنگاه به سدها و موانعی که مناطق حاصلخیز را از گزند تندبادها و شنهای بیابان محافظت میکرد، رسیدگی نمود.
حجاج همچنین تجارت و داد و ستد را با اصلاح ساختار مالی و نظارت بر معیارهای وزن و سنجش اجناس بر اساس مبانی مطمئن و ثابت، استوار کرد. در واقع امنیتی که در دوران او بر مملکت حاکم بود، سبب عمده شکوفایی تجارت، رشد و توسعه اقتصاد و پیشرفت عمران و آبادانی بود.[2]