نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 269
صُمّه قشیری
صمّة بن عبدالله بن طفیل قشیری، از قبیله بنی عامر بن صعصعه، شاعری غزلسرایِ بدویِ عصر اموی و از شاعران شوریده است. صمّه سخت شیدا و دلباخته دخترعمویش «ریّا» شد و او را از پدرش خواستگاری کرد، اما پدرش به جهت غزل عاشقانهای که صمّه در توصیف دخترش سروده بود تقاضای او را رد کرد. صمّه اشعاری درباره ریّا دارد که از آن جمله است:
«تو از «ریّا» دوری، اما دلت به هوای او پر میکشد ؛ دیار تو همان دیار ریّا و ملت شما نیز یکی است.
پسندیده نیست که دل در گرو عشق او بنهی و فرمانبردار گردی ؛ سپس بیتابی کنی که آوازه رسوایی عشقت در همه جا پیچیده.
یاران! درنگ کنید و با نجد و ساکنانش، وداع نمایید ؛ اگرچه در میان ما وداع با نجد کمتر رخ میدهد.
جانم فدای آن سرزمین و بلندیهای آن که چه پاکیزه و دلرباست و حقّاً که تفرّجگاه و جای جایِ آن، زیبا و خوش مینماید.
اما چه سود که شبهای خوشی که در میان قوم سپری شد باز نمیگردد ؛ پس بگذار، چشمانت از این حسرت، سرشک اندوه فرو ریزند.
آنگاه که کوه «بشر» را مانع و حایلی در میان خود و محبوب یافتم، اشتیاق دیدار محبوب در من به خروش درآمد و بیتابی نمود.
چشم چپم گریستن آغازید و چون او را پس از تحمل بسیار، بیتاب شده بود بازداشتم، اینک هر دو چشمم گریه سر دادند.
آنقدر رو بهسوی قبیله کردم (تا صدای محبوب را بشنوم) ؛ که رگهای گردنم به درد آمد.
روزگارِ در وطن بودن را همواره به خاطر میآورم ؛ آنگاه از ترس اینکه مبادا از حسرت دوری، جگرم شرحه شرحه شود، دست بر آن میگذارم و بر آن خم میشوم».
میگویند این ابیات از زیباترین غزلهایی است که در عصر جاهلیت و اسلام سروده شده است. صمّه نخست در بادیه عراق سکونت داشت و آنگاه به شام هجرت کرد و در آنجا با سپاهیان مسلمان، عازم جنگ در سرزمین دیلم شد، اما در طبرستان درگذشت.[1]
عُدیّ بن رقّاع
عُدیّ بن زید بن مالک رقّاع، از تیره بنی معاویة بن حارث بن مره و شاعری بزرگ و از مردم دمشق بود. ابن دُرَید درباره او میگوید: وی شاعر اهل شام بود.
عدی در عصر جریر میزیسته و وی را هجو کرده است. او بنی امیه را مدح کرد که این موجب تقرّبش در نزد آنان شد. او از خواص
ولید بن عبدالملک بهشمار میرفت بعضی نکات حکمتآمیز در اشعار وی به چشم میخورد، از آن جمله است:
«مردمان شبیه به همدیگرند، ولی در عقل و خرد متفاوتند ؛ و برتری پدیدهها بر یکدیگر از این جهت است.
همانند ابر که برخی بارانهای شدید و پیاپی دارد و بعضی آبی اندکی از خود فرو میریزد. فرزندان انسان، عظمت و اعتبار او را زنده نگه میدارند ؛ اما دیگری با این که در میان زندگان است، چون نام و نشان و اعتباری ندارد، همچون مردگان است».
ابویزید، عبدالملک از دو رگههای بربر است که غلام آزاد شده ثریّا، دختر عبدالله بن حارث بن امیّه بود. ثریّا همان زنی بود که عمر بن ابی ربیعه در توصیف او اشعار عاشقانه سرود. غریض از نامآورترین آوازخوانانِ صدر اسلام و از ماهرترین اشخاص در فن موسیقی و آواز بود. او در مکه اقامت گزید و برای سکینه، دختر حسین آواز خواند و وی را به طرب آورد. ( 410) غریض عود مینواخت و دف میزد و با نی نیز نغمهسرایی میکرد. وی آواز و موسیقی را از ابن سریج فرا گرفت و مردم آن دو را در موقع آواز خواندن از یکدیگر تمیز نمیدادند.
روزی نزد سکینه، دختر حسین علیهالسلام به داوری نشستند و او میان آنان به تساوی حکم داد. میگفتند: او آواز را از جنّ دریافت میدارد. او را به دلیل زیبایی و درخشندگی چهرهاش غریض نامیدند و بنا به گفتهای چون آوازهای جدیدی عرضه کرد، ملقّب به غریض شد، که غریض به همین معناست.[3]
پی نوشتها
[1] . سهشنبه اول محرم، سال 95 = 26 سپتامبر سال 713 ؛ دوشنبه 9 ربیعالثانی سال 95 = اول ژانویه سال 714 .