نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 278
عامر بن وائله
ابوطفیل، عامر بن وائلة بن عبدالله بن عمرو لیثی کنانی قرشی، شاعرِ بنی کنانه و از سرداران و مهتر کنانه بود. او پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را درک و نُه حدیث از حضرتش نقل کرد. عامر در بعضی نبردهای علی بن ابیطالب پرچمدار آن حضرت بود و در عین حالی که دوستدار علی بود، به فضل شیخین (ابوبکر و عمر) نیز اعتراف داشت، اما علی را بر آن دو مقدم میداشت. معاویه طی نامهای که به او نوشت با او از در مهر درآمد و وی را نزد خویش خواند. عامر وقتی نزد معاویه رفت مورد احترام قرار گرفت. روزی معاویه به او گفت: این دلخوشی و علاقه تو به محبوبت، ابوالحسن (علی بن ابیطالب) از چیست؟
پاسخ داد: این دلخوشی و شور من به او همچون علاقه و شور مادرِ موسی به موسی است و به علاوه به علت کوتاهیام در حق علی به درگاه خداوند شکوه و تضرع میکنم.
معاویه به او گفت: آیا تو جزء کسانی نبودی که عثمان را محاصره کردند؟ گفت: خیر، ولی در میان حاضران در آنجا بودم.
معاویه گفت: چه چیزی تو را از کمک به او بازداشت؟
گفت: تو خود که انتظار کشته شدن او را داشتی و بهعلاوه، مردم شام با تو و پیرو تو بودند، چرا از چنین کاری پیشگیری نکردی؟
معاویه گفت: آیا همین که من اکنون به خونخواهی برخاستهام، نصرت و یاری او نیست؟
وائله گفت: چرا! ولی تو همچون کسی هستی که شاعر درباره او میگوید:
«نمیخواهم پس از مرگم بر من مویه و زاری کنی ؛ زیرا که در حیاتم مرا هرگز یاری نکردی (پس این گریه پس از مرگ، چه سودی دارد؟)».
وائله در زمانی که مختار ثقفی در عراق به خونخواهی حسین علیه بنی امیه برخاست، به وی پیوست و آنگاه که مختار کشته شد، انزوا را برگزید تا اینکه همراه ابن اشعث قیام کرد. او پس از ماجرای ابن اشعث تا زمان عمر بن عبدالعزیز زندگی کرد و سرانجام در مکه درگذشت. میگویند: او آخرین صحابهای بود که از دنیا رفت.[1]
عبّاد بن زیاد
ابو حرب، عبّاد بن زیاد بن ابیه، از جمله امیران معاویه بود. معاویة بن ابیسفیان در سال 53 ق او را به امارت سیستان گماشت و وی از آنجا به سرزمین سند حمله کرد. او در دوران عبدالملک بن مروان در شام بود.[2]
عبدالله معافری
ابوعبدالرحمان، عبدالله بن یزید معافری افریقی از تابعین با فضیلت بود. وی همراه موسی بن نصیر در فتح اندلس شرکت داشت. در قیروان رحل اقامت افکند، خانه و مسجدی در آنجا ساخت و در همان شهر درگذشت.[3]
عدیل بن فرخ
عدیل بن فرخ بن معن بجلی، ملقب به عباب، از شاعران برجسته دوران مروانیان است. او حجاج بن یوسف ثقفی، استاندار عراق را هجو کرد، آنگاه به روم گریخت و به قیصر روم پناهنده شد و قیصر وی را پناه داد. پس از این ماجرا، حجاج به قیصر نامه نوشت که یا او را نزد من میفرستی یا لشکری به جنگ تو میفرستم که مقدمه آن نزد تو و مؤخرهاش نزد من باشد. از اینرو قیصر عدیل را نزد حجاج بازگردانید. وقتی عدیل در مجلس حجاج حاضر شد، شروع به سرودن ابیات ذیل در مدح او نمود و گفت:
«تو یاور و شمشیر امیرالمؤمنین هستی ؛ آری هر پیشوا و امامی، دوست و یاور برگزیدهای دارد.
مجد و عظمت اسلام را از نو بنا نهادی ؛ گویی چون رسولی هستی که مردم را پس از گمراهی به هدایت رهنمون شدی.
خداوند به دست تو، خلیفه را نصرت و یاری نمود ؛ و به وسیله تو، حکومتی را که نزدیک به سقوط و اضمحلال بود، تثبیت و استوار کرد.
تو همچون شمشیر خداوند بر روی زمین، جاودان هستی ؛ که با یاری خدا حمله میبری.
هرگاه شترم، بر در خانه ابن یوسف فرود آید ؛ مطمئنم که بر بهترین مهماندار فرود آمده است».
پس از این مدح، حجاج از او درگذشت و از صله و انعام خود برخوردارش ساخت.[4]
مخلّد بن یزید مهلّبی
مخلّد بن یزید سرداری از خاندان ریاست و سلحشوری است که در کنار پدرش در بیشتر جنگها و امارتهایش حضور داشت. هنگامی که خلافت به عمر بن عبدالعزیز رسید، بر پدر مخلّد (یزید بن مهلب) ـ که فرماندار خراسان بود ـ خشم گرفت. از اینرو، به یزید بن مهلب نامه نوشت که فردی را به جانشینی خود بر خراسان بگمارد و خود به دمشق بیاید. یزید نیز پسرش، مخلّد را بهجای خود منصوب کرد و او به اداره امور خراسان پرداخت. پس از مدتی، مخلّد به عزم دیدار عمر بن عبدالعزیز، رهسپار شام گردید تا از او بخواهد که پدرش