responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 281

دیگر وابستگان به عایشه، دختر ابوبکر شباهت داشت. نخست عبدالله بن عبدالرحمان بن ابوبکر صدیق و بعد مصعب بن زبیر و پس از وی عمر بن عبیدالله بن معمّر بن عثمان تیمی با وی ازدواج کردند. وی زنی ادیب و شیواسخن بود و نسبت به اخبار گذشته عرب اطلاع داشت. او زیبایی و جذابیت فوق‌العاده‌ای داشت و صورتش را نمی‌پوشانید. از این بابت شوهرش، مصعب بن زبیر او را سرزنش می‌کرد و عایشه در پاسخ او گفت: خداوند چهره زیبایی به من بخشیده است و من دوست دارم مردم چنین جمال و جذابیتی را ببینند. از این‌رو، چهره‌ام را نمی‌پوشانم و به خدا سوگند، هیچ لکه ننگی هم ندارم که کسی آن را علم کند و از آن بابت، مرا به بدی یاد کند. مصعب در موقع ازدواج با عایشه صد هزار دینار کابین او کرد و پس از روزگاری زندگی مشترک کشته شد. پس از سپری شدن عده‌اش، عمر بن عبیدالله با وی ازدواج کرد، او نیز پس از مدتی درگذشت و عایشه بیوه ماند. در زمان بیوگی، عده‌ای از او خواستگاری کردند، اما نپذیرفت.

عایشه یک‌سال در مکه و یک‌سال در مدینه اقامت می‌کرد و گاهی نیز برای رسیدگی به اموالش به طائف می‌رفت و در آن‌جا قصری داشت. عمر بن ابی ربیعه، شعر تغزلی در وصف عایشه دارد که این ابیات از آن جمله است:

«عایشه دختر عبیدالله تیمی چنان آتشی در قلبم انداخته ؛ که نمی‌توانم با سوزش آن مدارا کنم.

دختر عبیدالله تیمی مرا به یاد غزالی می‌اندازد که در مرغزاری با دامنه‌های سرسبز و هموار، در رفت و آمد است».

در جایی دیگر می‌گوید:

«من در همان آغاز که ذکر و نام او در میان آمد ؛ شیفته و شیدایش شدم و به شگفت آمدم ؛ اما واقع این است که در عشق و دلدادگی، جایی برای شگفتی و تعجب نیست.

زنان بسیاری به زیبایی و فریبایی وصف شدند ؛ اما من هیچ‌کس را شبیه و حتی نزدیک به او نیافتم و نمی‌یابم.

سیمین بری که سفیدی و درخشندگی‌اش بینندگان را خیره می‌کند ؛ و پری‌رویی شگفتی برانگیز در اوج جوانی و نشاط است».[1]

عمر بن عبدالعزیز

ابوحفص، عمر بن عبدالعزیز بن مروان بن حکم اموی قرشی، مادرش لیلی، دختر عاصم بن عمر بن خطاب معروف به «ام عاصم» و همسرش فاطمه دخترِعمویش، عبدالملک بن مروان است. وی یکی از تابعین والامقام به‌شمار می‌رود که بر طبق توصیه امام «رجاء بن حیوة»، خلافت را از سلیمان بن عبدالملک به ارث بُرد. او خلیفه‌ای درستکار بود و به عدالت شهرت یافت تا جایی که به سبب شباهت کارهایش به کارهای خلفای راشدین، پنجمین خلیفه از خلفای راشدین نامیده شد. عمر در سال 61 ق در مدینه متولد شد و همان‌جا رشد یافت و به فراگیری علم پرداخت. در سال 96 ق ولید بن عبدالملک وی را به امارت مکه و مدینه گماشت سپس سلیمان بن عبدالملک او را به وزارت خود برگزید. وی ملقب به «اشجّ بنی امیه» بود، زیرا در کودکی وارد اصطبل پدرش شد و در آن‌جا اسبی به او ضربه زد، به‌طوری که در سرش شکافی پدید آمد.

عمر بن عبدالعزیز به علم و دانش اهتمام و توجه داشت و همو بود که امام زهری را وا داشت تا احادیث رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را گرد آورد. پیش از عمر بن عبدالعزیز، والیان و کارگزاران بنی‌امیه، علی بن ابی‌طالب را دشنام می‌دادند، اما هنگامی که او به خلافت رسید، این کار را منع کرد و طی نامه‌هایی به کارگزاران و نمایندگانش آنان را از این عمل باز داشت و به‌جای آن این آیه را بر آنها خواند:

« انّ الله یأمر بالعدل والاحسان وایتائ ذی القربی وینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی، یعظکم لعلّکم تذکّرون»[2]. که این سنّت تا کنون استمرار دارد. وی اقدامات غاصبانه و ظالمانه بنی امیه را از میان برد و این‌کار را از خودش آغاز کرد. نخست از هرچه زمین و لوازم در اختیار داشت، دست برداشت تا جایی که به نگین انگشترش نگریست و گفت: این از جمله چیزهایی است که ولید بن عبدالملک از سرزمین مغرب آورده بود و آن را به من داد و سپس آن را از خود دور ساخت.

وی آن‌گاه امتیازات و حقوقی که در دست وارثان بنی امیه بود، از دستشان خارج کرد. او بر بنی امیه سخت‌گیری کرد و با آنها شدت عمل به خرج داد و ایشان را دستور داد تا اموالی را که غصب کرده‌اند، بازپس گردانند. امویان به وی گفتند: ما از عواقب و پی‌آمد چنین کارهایی بر تو واهمه داریم.

او گفت: از هر روز ـ جز روز قیامت ـ که بترسم و بر حذر باشم، در آن روز ایمن نباشم! عمر بن عبدالعزیز گاهی بدون درخواست دلیل و بیّنه قاطع و روشن، اموال به زور گرفته شده را به صاحبانش پس می‌داد و در این مورد، به کم‌ترین دلیل و بینه اکتفا می‌کرد و چنان‌چه به گونه‌ای درمی‌یافت که مال فردی به زور غصب گردیده، بدون این‌که او را برای آوردن بینه به زحمت افکند، آن را به وی باز می‌گردانید. در واقع، این طرز اقدام عمر بن عبدالعزیز از شناختی که وی از ظلم و بی‌عدالتی والیان پیشین سراغ داشت، سرچشمه می‌گرفت.

روزی به یکی از کارگزاران خود نوشت: اما بعد، اگر قدرت و توانمندیت تو را بر آن داشت که بر مردم ستم روا داری، در همان لحظه قدرت خداوند و چیرگی‌اش بر خودت را به یاد بیاور.

گاهی نیز به غلام آزاد شده‌اش، مزاحم می‌گفت: والیان و



[1] . الاعلام زرکلی، ج4، ص5 ؛ اعلام النساء، ج3، ص137 ؛ الأغانی، ج11، ص176 به بعد ؛ ترجمه عمر بن ابی ربیعه ؛ الطبقات الکبری، ج8 ، ص 467 ؛ المحبّر، ص442.


[2] . سوره 16 (نحل) آیه90 : خدا به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد. و از فحشا و زشت‌کاری و ستم نهی می‌کند. شما را پند می‌دهد، باشد که پذیرای پند شوید.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 281
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست