نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 282
کارگزاران برای مردم جاسوسهایی به کار گماشتند و من تو را مراقب و جاسوس بر خود میگمارم. پس چنانچه سخنی ناپسند از من شنیدی و یا از من عملی دیدی که آن را ناخوش شمردی، مرا پند و اندرز ده و از انجام آن باز بدار! او به کارگزارانش نامه مینوشت و میگفت: دعای خویش را صرفاً به من اختصاص ندهید، شما همه زنان و مردان مؤمن را دعا کنید و اگر من از جمله آنها باشم، مشمول دعایی که در حق آنها میکنید، میشوم.
عمر بن عبدالعزیز محلی را برای اطعام فقیران و مستمندان اختصاص داد. همچنین دستور داد برای زندانیان مقرری تعیین گردد و پوشش آنها در زمستان و تابستان تأمین شود. او با زندانی کردن زنان با مردان در یکجا مخالفت کرد. عمر بن عبدالعزیز «ملطیه» را در مقابل صد هزار اسیر از رومیان خرید. عدل وی ضربالمثل بود و از جمله اقدامات عادلانه او ماجرای ذیل است: وقتی قتیبة بن مسلم در سال 86 ق امارت خراسان و ماوراءالنهر را در دست گرفت و توانست در سال 87 ق سمرقند را تسخیر کند، سلیمان بن ابی السری را والی آنجا کرد. وقتی سلیمان به سمرقند آمد، مردم آنجا به وی گفتند: قتیبه به ما ستم کرد و نیرنگ زد و سرزمین ما را گرفت. اینک خداوند عدل و انصاف را ظاهر ساخته است. پس اجازه بده هیأتی از ما نزد امیرالمؤمنین برود. سلیمان با تقاضایشان موافقت کرد. آنان نیز هیأتی را از سوی خود به نزد عمر بن عبدالعزیز فرستادند تا شکایتشان را به وی عرضه کنند. عمر بن عبدالعزیز که در سال 99 ق عهدهدار امر خلافت شده بود، پس از شنیدن شکایت آنها طی نامهای ـ که به سلیمان بن ابی السری نوشت به وی خاطر نشان کرد که مردم سمرقند از ظلم و ستمی که از سوی قتیبه به آنها رفته و حتی ایشان را از زمینهایشان بیرون کرده است، شکایت دارند. پس هنگامی که نامهام به دستت رسید، قاضی را بر مسند قضاوت بنشان تا به مشکل آنها رسیدگی کند. اگر قاضی به نفعشان حکم داد، اعراب را از سمرقند اخراج کن و آنها را به وضعیتی که پیش از تسخیر قتیبه بود، به اردوگاهشان برگردان. بر این اساس، سلیمان، «جُمیع بن حاضر» را به قضاوت گماشت و او پس از بررسی حکم داد که اعراب از سمرقند به اردوگاهشان عقب بکشند و اوضاع به حالت عادی برگردد، آنگاه یا مصالحه جدیدی برقرار شود و یا شهر به زور تسخیر گردد. مردم سمرقند گفتند: ما به همان صلحی که میانمان بوده، راضی هستیم و هیچ سر جنگ نداریم. از اینرو دو طرف بدان رضایت دادند. عمر بن عبدالعزیز، آل مهلب را به جهت ستمگریهایشان ناخوش میشمرد. لذا یزید بن مهلب را از ولایت عراق عزل و عبدالحمید بن عبدالرحمان بن زید بن خطاب را بهجای وی گمارد ؛ آنگاه وی را مأمور ساخت تا اموالی را که یزید بن مهلب به زور از مردم گرفته است، به آنها بازپس گرداند. عبدالحمید بن عبدالرحمان نیز تا جایی اقدام به بازپس دادن اموال مردم پرداخت که آنچه در بیتالمال عراق بود، تمام شد و عمر به ناچار مقداری از بیتالمال شام را به عراق فرستاد تا با آن، حقوق غصب شده مردم پرداخت گردد و پس از مدتی یزید را دستگیر نموده و زندانی کرد تا اموالی را که از مسلمانان گرفته بود بازپس ستاند. در دوران عمر بن عبدالعزیز، شوذب حروری (بسطام یشکری شیبانی) در عراق سر به شورش نهاد. عمر از او خواست کسانی را برای مناظره نزد وی بفرستد. شوذب نیز دو نماینده به نزد وی فرستاد. طی مناظرهای که میان فرستادگان شوذب و عمر بن عبدالعزیز انجام گرفت، فرستادگان شوذب به دلایل عمر گردن نهادند و مجاب شدند. به دنبال آن، دو فرستاده شوذب از عمر قول گرفتند که خلافت پس از وی به یزید بن عبدالملک بن مروان برسد. عمر نیز به آنها قول داد تا درباره این مسئله، بیشتر فکر کند. به دنبال آن، یکی از دو فرستاده نزد عمر باقی ماند و دیگری به نزد شوذب برگشت تا جریان مناظره و نتیجه آن را به وی اطلاع دهد. طبری میگوید: از آنجایی که بنیامیه نگران آن بودند که عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک را از ولایتعهدی خود خلع کند، او را مسموم کردند و وی پس از چند روز در دیر سمعان در سرزمین معرّة النعمان درگذشت و همانجا مدفون گردید. مدت خلافت او دو سال و نیم بود. در زمان وی تمام بربرها اسلام آوردند و احکام و شرایع اسلامی به ایشان آموخته شد ؛ زیرا عمر، ابو مهاجر بن دینار را در سال 99 ق والی افریقا کرد و ده تن از فقهای بزرگ را با وی همراه ساخت، تا اصول دین و زبان عربی را به اهل مغرب تعلیم دهند. رفاه و آسودگی به گونهای در عصر وی فراگیر شد که دیگر، مسلمانان، مستحقی را برای پرداخت زکات نمییافتند.[1]
محمد بن مروان
محمد بن مروان بن حکم اموی قریشی، برادر عبدالملک بن مروان و از امرای سلحشور و دلاور است که به قدرتمندی شهرت داشت. در سال 73 ق کارگزار جزیره و ارمنستان و آذربایجان شد. او نبردهای متعددی با رومیان داشت که مهمترین آنها نبردی در نزدیکی شهر «سباستپول» ـ که امروزه به «سیواس» شهرت دارد ـ است در این نبرد سپاهیان اسلاو ـ که همپیمان رومیان بودند و در کنارشان میجنگیدند ـ به سپاهیان مسلمانان پیوستند. اسلاوها ـ که قریب به ده هزار جنگجو بودند ـ کمک بزرگی به مسلمانان کردند و سبب شکست سخت رومیها شدند.[2]