responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 285

به دمشق برگردد. موسی نیز که طارق او را همراهی می‌کرد، عازم دمشق شد. مورخان درباره پایان کار طارق بن زیاد اقوال آشفته‌ای دارند ، اما قول معتبرتر آن است که از آن پس مسئولیتی به وی سپرده نشد.[1]

عبدالملک بن مهلب

عبدالملک بن ابی صفره ازدی، رئیس شرطه حجاج بن یوسف بوده او و برادرانش از شجاعان و اشراف عرب به‌شمار می‌رفتند. حجاج در سال 82 ق او را به جنگ عبدالرحمان بن اشعث که علیه حکومت مروانیان قیام کرده بود، فرستاد و وی در ناحیه «مِسکن» (بر حاشیه رود دجله) با ابن اشعث مصاف داد، اما ابن اشعث او را شکست داد و بر کوفه مستولی شد. حجاج از این شکست رنجید و بر او و دو برادرش، مفضل و یزید خشم گرفت و یزید را از ولایت خراسان عزل و عبدالملک و دیگر برادرانش را دست‌گیر و زندانی کرد و آنها را تحت شکنجه قرار داد، ولی آنان توانستند به شام بگریزند و به سلیمان بن عبدالملک ـ که در «رمله» فلسطین بود ـ پناه ببرند. سلیمان نیز آنها را پناه داد و طی نامه‌ای از برادرش، ولید خواست به آنان امان بدهد، ولید نیز چنین کرد.

چون یزید بن عبدالملک در سال 101 ق به خلافت رسید، یزید بن مهلب همراه برادرانش مفضّل، عبدالملک، زیاد، مروان و معاویه علیه وی قیام کردند. آنان به عراق رو نهادند و افراد قبیله‌شان بدانان پیوستند و خلیفه سپاهی به فرماندهی برادرش، مسلمة بن عبدالملک به جنگ ایشان فرستاد. دو طرف در محلّی به نام «عقر» با یک‌دیگر درگیر شدند و طی این نبرد یزید بن مهلب کشته شد و یارانش به شکست تن دادند. عبدالملک بن مهلب و دیگر برادرانش نیز پس از نجات از مهلکه روانه سند شدند. خلیفه سپاهی به فرماندهی هلال بن احوز مازنی به تعقیب آنان فرستاد. هلال بن احوز آنها را تا «قندابیلِ» سند دنبال کرد و توانست دست‌گیرشان کند و عبدالملک و برادرانش و همین‌طور تمام افراد آل مهلب را ـ که به سن بلوغ رسیده بودند ـ بکشد تا جایی که نزدیک بود تمام آنان را نابود کند. آن‌گونه که نقل شده است، آل مهلب پس از تار ومار شدنشان به‌دست هلال، مدت بیست سال صاحب پسر می‌شدند، و یک تن از آنان در این مدت نمرد.[2]

عبدالله بن عتبه هذلی

ابوعبدالله، عبیدالله بن عتبة بن مسعود هذلی، مفتی مدینه و یکی از هفت فقیه آن شهر و از تابعین سرشناس و برجسته بود. او اشعار نیکویی سروده که ابو تمّام قسمت‌هایی از آن را در کتاب حماسه آورده و ابوالفرج اصفهانی نیز، مقدار زیادی از آن اشعار را در کتاب الاغانی نقل کرده است. شعر عبیدالله، حاوی تغزل‌های لطیفی است. او درباره کنیزی به نام «عثمه» می‌گوید:

«عشق «عثمه» در دل من رخنه کرد ؛ و سوز ظاهریِ آن نسبت به آتش نهانی ناچیز است».

وقتی به او گفتند: آیا شایسته است شخصی همچون تو این سخن را بگوید؟ گفت: دردمند باید خود را سبک کند و آن‌چه در سینه دارد بیرون ریزد.

عبیدالله، مربّی عمر بن عبدالعزیز بود. او ثقه، عالم و فقیه بود و حدیث فراوانی نقل کرده و آشنایی زیادی با شعر داشته است.

وی برادر زاده عبدالله بن مسعود صحابی است و در مدینه درگذشت.[3]

عدیّ بن ارطاة

ابووائله، عدیّ بن ارطاةِ فزاری، امیری از مردم دمشق و خردمندی، دلاور بود که عمر بن عبدالعزیز در سال 99 ق او را به امارت بصره گماشت و وی تا زمان کشته شدنش به‌دست معاویة بن یزید بن مهلب در واسط، همین منصب را داشت. معاویه او را در زمان شورش پدرش یزید بن مهلب، در عراق به قتل رساند.[4]

هلال بن احوز

هلال بن احوز بن اربد مازنی مالکی تمیمی ؛ از سرداران شجاع و سنگدل بود. هنگامی که یزید بن مهلب در سال 101 ق در عراق، در دوران خلافت یزید بن عبدالملک شورید، یزید برادرش، مسلمة بن عبدالملک را به‌عنوان والی عراق، مأمور فرو نشاندن شورش آل مهلب کرد. مسلمه طی نبردی بر آل مهلب چیره شد. در این نبرد، یزید بن مهلب به قتل رسید و افرادی از آل مهلب و یارانشان که جان سالم به‌در برده بودند، فرار کرده و رو به سند رفتند و در شهر «قندابیل» سکنا گزیدند. مسلمه، هلال بن احوز را به تعقیب آنان فرستاد و وی را فرمان داد مردان و کودکانشان را ـ که به سن بلوغ رسیده‌اند ـ از دم تیغ بگذراند. هلال تعداد زیادی از آنان را به قتل رسانید و کسانی را که زنده ماندند، اسیر کرد و نزد خلیفه آورد که در آن‌جا گردن زده شدند و فقط تعداد اندکی از آنان، جان سالم به‌در بردند.[5]

یزید بن ابی مسلم ثقفی

یزید بن ابی مسلم ثقفی منسوب به بنی ثقیف است که حجاج او را به‌عنوان کاتب خویش به خدمت گرفت. گفته‌اند او برادر رضاعی



[1] . الاعلام زرکلی، ج3، ص 313 ؛ نفح الطیب، ج1، ص 214 ـ 225 ؛ البیان المغرب، ج1، ص 43 به بعد ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 556 به بعد ؛ تاریخ طبری، ج6، ص 460 ـ 481 ؛ ابن خلدون، ج4، ص253 به بعد ؛ طرطوشی، سراج الملوک، ص326 به بعد ؛ اخبار مجموعه، ص17 ؛ تاریخ المسلمین وآثارهم فی الاندلس، ص66 ـ 100 ؛ فجر الاندلس، ص 97.


[2] . تاریخ طبری و ابن اثیر ، حوادث سال‌های 83 ، 86 ، 90 و 102 ؛ الروض المعطار، ص418 و 419، ماده «العقر».


[3] . الاعلام زرکلی، ج4، ص350 ؛ الأغانی، ج9، ص139 ؛ حلیة الأولیاء، ج2، ص 188.


[4] . الاعلام زرکلی، ج5، ص8 ؛ مبرّد، الکامل، ج2، ص 149.


[5] . الاعلام زرکلی، ج9، ص 91 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص 86 ؛ مروج الذهب، ج3، ص 200 ؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص 311 ؛ فتوح البلدان، ص429.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 285
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست