responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 290

احوص

ابومحمد، عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عاصم اوسی انصاری که به جهت تنگی گوشه چشمش به «احوص» ملقب گردید. وی از شاعران اهل مدینه است که به سرودن شعر در دو زمینه هجو و تغزل شهرت یافت، شعرِ او از صفا و لطافت خاصی برخوردار است. احوص مدتی نزد ولید بن عبدالملک رفت و مورد احترام قرار گرفت، اما بعداً ولید درباره او چیزهایی شنید که از وی ناخشنود گشت، لذا دستور داد تازیانه‌اش بزنند و به جزیره «دهلک» در دریای سرخ تبعید کنند.

احوص در آن‌جا بود تا این‌که یزید بن عبدالملک به خلافت رسید. یزید دستور داد او را آزاد سازند. احوص به دمشق بازگشت و در همان‌جا درگذشت. او دلباخته زنی از انصار به نام «ام جعفر» شد و درباره او سروده است:

«به محض این‌که چشمم بر او می‌افتد ؛ چنان مبهوت و مسحور او می‌شوم که حتی توان سخن گفتن از من سلب می‌شود».

و باز می‌گوید:

«آثار عشق او در سویدای دلم و در تار و پودم تا روز قیامت جاودان است».

می‌گویند: بهترین بیتی که عرب در باب فخر سروده، این بیت احوص است که می‌گوید:

«چنان‌چه جویای کریمان و بخشندگان شوی ؛ مرا خواهی یافت که همچون خورشید در هیچ جا ناشناس و پوشیده نمی‌مانم».[1]

حبّابه

حبّابه، کنیز یزید بن عبدالملک بن مروان که در عصر خویش آوازه‌خوانی مشهور بود. حبابّه در میان مردمان عصر خویش زیباترین چهره و کامل‌ترین عقل را داشت و در ادب سرآمد بود. او قرآن خواند، شعر روایت کرد و زبان عربی را فرا گرفت. حبابه دو رگه و نخست کنیز مردی از اهل مدینه به نام «ابن رمانه» بود و همو، حبابه را تعلیم و تربیت کرد. حبّابه آواز را از ابن سریج، ابن محرز و همردیفان آنها آموخت و یزید بن عبدالملک او را به چهار هزار دینار خرید. پس از این بود که حبابه بر عقل یزید چیره شد و او را به خود مشغول داشت، اما پس از چندی حبابه مُرد و یزید از بابت مرگ او اندوهگین شد و اندکی بعد خود نیز جان سپرد. حبابه در عزل و نصب امرا و حکام نقش داشت. از جمله برای نصب عمر بن هبیره به امارت عراق و خراسان کوشید و یزید نیز خواسته او را پذیرفت، لذا برادرش مسلمة بن عبدالملک را برکنار کرد و ابن هبیره را به‌جای وی گماشت.[2]

خُشَنی

سلیمان بن سعد، منسوب به قبیله خُشَن بود و لذا وی را خشنی می‌نامیدند.

وی از مردم اردن و نخستین کسی است که زبان دیوان محاسبات را از رومی به عربی برگرداند. و نیز اولین فرد مسلمانی بود که در دوران اموی متصدی دیوان محاسبات گردید. پیش از او نصرانی‌ها عهده‌دار اداره دیوان‌ها بودند. خشنی بعداً به دمشق رفت و متولی دیوان عبدالملک بن مروان شد. در آن‌جا بود که عبدالملک به وی پیشنهاد کرد حساب را از رومی به عربی برگرداند. سپس او را سرپرست تمام دیوان‌های شام کرد. خشنی تا زمان ولید بن عبدالملک و برادرش سلیمان در این منصب باقی بود، اما هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، خشنی را به سبب لغزشی که از او سر زده بود، برکنار کرد و هنگامی که یزید بن عبدالملک به خلافت رسید، مجدداً او را به مقامش برگرداند.[3]

عکرمه مدنی

عکرمة بن عبدالله مدنی، اصالتاً اهل مغرب است. نخست بنده حصین بن حرّ عنبری‌بود و حصین او را عکرمه (از اسامی کبوتر) نام گذاشت. بعداً وی را به عبدالله بن عباس ـ در زمانی که از سوی علی بن ابیطالب والی بصره شد ـ بخشید. ابن عباس در آموختن قرآن و احکام به عکرمه، کوشش فراوان کرد و عکرمه به خوبی آنها را فرا گرفت. او از تابعین سرشناس و آگاه‌ترین مردم به تاریخ جنگ‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بود. وی به مناطق زیادی از جمله: مصر، عراق، خراسان و اصفهان سفر کرد. عکرمه از عده زیادی حدیث نقل نمود و افراد زیادی نیز از او حدیث نقل کردند. او یکی از اساطین علمی به شمار می‌رفت که به سوی «نجد حروری» روانه شد و شش ماه نزد او اقامت گزید و پس از آن بود که آرای وی سخن می‌گفت. عکرمه بعدها رهسپار ناحیه مغرب شد و مردم آن‌جا، آرای خوارج صفریه را از وی فرا گرفتند ؛ آرایی که خواستار مساوات و برابری میان مسلمانان از لحاظ حقوق و تکالیف بود. آن‌گاه، عکرمه به مدینه برگشت و در آن‌جا حاکم شهر، وی را فرا خواند، اما عکرمه پنهان شد و هم‌چنان در مخفیگاه بود تا درگذشت. روزی که او در مدینه مرد، کُثیّر عزّه نیز وفات کرد و جنازه هر دو را تشییع کردند. مردم در مرگ آن‌دو گفتند: فقیه‌ترین و شاعرترین مردم درگذشتند.

وقتی مولایش، عبدالله بن عباس درگذشت، او هنوز برده بود، اما علی بن عبدالله بن عباس، عکرمه را آزاد کرد.[4]

غیلان قدری

ابو مروان، غیلان بن مسلم دمشقی، کاتبی شیوا بود. فرقه «غیلانیه» (شاخه‌ای از قدریه) به او منسوبند. آنان قدر (سرنوشت) را نپذیرفته و



[1] . الاعلام زرکلی، ج4، ص 257 ؛ الأغانی، ج4، ص 224 ؛ همان، ج6، ص 254 ؛ همان، ج17، ص351 ؛ همان، ج21، ص95 ؛ خزانة الادب، ج1، ص 232 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «الاحوص».


[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 167 ؛ اعلام النساء، ج1، ص 232 ؛ نهایة الادب، ج5، ص 56 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص 99 ؛ الأغانی، ج15، ص122 ؛ مروج الذهب، ج3، ص 198 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «حبابه».


[3] . الاعلام زرکلی، ج3، ص 188 ؛ صولی، ادب الکاتب، ص192 ؛ تاریخ طبری، ج6، ص180 و 181 ؛ جهشیاری، ص40، 47، 53 و 56.


[4] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 43 ؛ البدایة والنهایه، ج9، ص 244 ؛ شذرات الذهب، ج 1 ، ص130 ؛ وفیات الاعیان، ج3، ص 265 ؛ حلیة الأولیاء، ج3، ص 326 ؛ معجم الادباء، ج5، ص 62 ؛ تهذیب التهذیب، ج9، ص 244 ؛ الطبقات الکبری، ج2، ص 385.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 290
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست