نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 291
میگویند: انسان افعال و کارهای خود را خلق میکند و این که کفر و گناه را خداوند مقدر کرده است، رد میکنند. غیلان بعد از «معبد جهنی» دومین فردی است که از این مرام فکری سخن گفت و مردم را به آن فرا خواند. بعد از معبد جهنی، غیلان معتقد بود که امام را میتوان از غیر قریش برگزید. میگویند: او به دست عمر بن عبدالعزیز توبه کرد و از اعتقاد خویش دست برداشت، اما پس از مرگ عمر مجدداً اعتقادش را آشکار کرد، لذا هشام بن عبدالملک او را خواست و اوزاعی را برای مناظره با وی حاضر کرد. اوزاعی نیز حکم به قتل وی داد و غیلان بر «باب کیسان» در دمشق به دار کشیده شد. غیلان در مسئله نفی صفات الهی و مخلوق بودن قرآن، با معبد جهنی و جهم بن صفوانهمعقیده است، اما در مورد آزادی اراده با آن دو اختلاف دارد، زیرا غیلان بر این باور است که انسان در کارهایش آزاد و خود خالق اعمالش است.[1]
کُثیّر عزّة
ابو صفر، کُثیر بن عبدالرحمان بن اسود بن عامر خزاعی ازدی، از شاعران دلداده و مشهور است. او دلباخته عزه ضمری، دختر جمیل ضمری و در عشقش، پاکدامن بود.
کثیر از مردم مدینه و بیشتر اقامتش در مصر بود و همانجا نیز درگذشت او به عبدالملک بن مروان و بنی امیه پیوست و از سوی آنها تکریم شد. کثیر گرایشهای شیعی داشت و نسبت به خاندان ابوطالب تعصب میورزید و هواخواه آنان بود. عبدالملک از این مسئله آگاهی داشت و لذا هرگاه عبدالملک میخواست حقیقت امری را از او بپرسد، به علی سوگندش میداد.
وی پیرو کیسانیه بود و به امامت محمد بن حنفیه اعتقاد داشت و همچون آنان میگفت: محمد بن حنفیه زنده و در کوه رضوی در ناحیه تهامه سکونت دارد و در سمت راست او شیری و در سمت چپ او پلنگی از او نگهبانی میکنند. روزی او هر بام و شام برایش حاضر میشود.
کثیر درباره محمد بن حنفیه سروده است:
«آگاه باشید که امامان از قریش هستند ؛ آنان والیان حقند و چهار تن بیش نیستند.
علی علیهالسلام و سه تن از فرزندانش، ایشان نوادگان پیامبرند ؛ و بر کسی پوشیده نیست.
یکی از این امامزادگان و پیشوایان ، زاده ایمان و نیکوکاری است ؛ و دیگری شهید کربلا.
و سومی طعم مرگ را نمیچشد ؛ تا آنگاه که سپاهی را که بیرق نصرتِ حق در پیشاپیش آنهاست، رهنمون و قائد باشد.
او از میان مردم غایب گشته و دیده نمیشود ؛ مأوای وی نیز در کوه «رضوی» است و عسل و آب برایش مهیا و فراهم است».
مرزبانی میگوید: کثیر، شاعر اهل حجاز، در صدر اسلام بود و هیچکس را بر وی مقدّم نمیکردند. ابن سلام وی را در طبقه نخست شاعران دوره اسلامی جای داده و جریر و فرزدق را در طبقه او قرار داده است. کثیر به جهت قد کوتاهش این نام را گرفت. عزه در روزگار مروان بن عبدالعزیز، فرمانروای مصر، در آن سامان درگذشت. زمانی کثیر بر سر قبر عزه رفت و از آن پس بود که شعرش دگرگون گشت. به او گفتند: چرا دیگر به سرودن شعر چندان اعتنایی نداری؟
کثیر پاسخ داد: عزه جان سپرد و دیگر من شور و حال ندارم، جوانی سپری شد و دیگر شیفته نمیشوم و عبدالعزیز بن مروان درگذشت و دیگر تمایلی به شعر ندارم و شعر از رهگذر این امور، پا میگیرد.
آنگاه که کثیر به مصر آمد، عبدالعزیز بن مروان وی را بزرگ داشت و عطایش را بر او فرو ریخت. کثیر سرانجام در شصت سالگی درگذشت. ابیات ذیل از سرودههای وی درباره عزّه است:
«هان عزّه را بنگر! که با حرکات با چشم فرو هشته ؛ حکایت هجرانساز کرده است.
و میگوید: بیمار گشتم و از من عیادت ننمودی، آخر چگونه بیمار میتواند از بیماری عیادت کند».
و باز درباره او میگوید:
«وقتی هنوز دختری نورس بود و پا به سن جوانی میگذاشت و برجستگیهای سینهاش کمکم نمایان میشد، نگاهم را به او دوختم.
او را لباس کوچک گریباندار پوشانیده بودند ؛ لباسی که همگنانش هنوز مانند آن را بر تن نمیکردند.
آن آزرمگینِ سیمینرو چون سخن به انجام رساند ؛ همنشین او آرزو میکند (ای کاش) دوباره سخن آغاز کند».[2]
مغیرة بن ابی برده
مغیرة بن ابی برده کنانی قرشی همپیمان بنی عبدالدار، از تابعین و از جمله فرماندهانی بود که همراه موسی بن نصیر در حمله به مغرب و اندلس شرکت داشت. به سال 98 ق سلیمان بن عبدالملک او را فرمانده جنگهای دریایی کرد و او به قسطنطنیه حمله برد، سپس همراه سپاهیانش به افریقیه رو نهاد و در آنجا اقامت گزید. هنگامی که یزید بن ابی مسلم ثقفی، امیر افریقیه در سال 102 ق کشته شد، مردم آن دیار به وی پیشنهاد دادند تا آمدن امیر جدید ـ که از سوی یزید بن عبدالملک فرستاده میشود ـ والی آنان شود، اما او این پیشنهاد را نپذیرفت.[3]
[1] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 320 ؛ الفرق بین الفرق، ص14، 193 و 194 ؛ ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج2، ص 34 ؛ المعارف، ص484.