نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 292
یزید بن عبدالملک
ابوخالد، یزید بن عبدالملک بن مروان اموی قرشی، مادرش عاتکه، دختر یزید بن معاویة بن ابیسفیان بود. وی بنا به وصیت برادرش سلیمان بن عبدالملک، پس از عمر بن عبدالعزیز به سال 101 ق خلیفه شد. دوران او آکنده از نبردها و لشکرکشیها بود. مهمترین این نبردها جنگ «جراح حکمی» یا ترکها و پیروزی او بر آنان است. در این زمان، یزید بن مهلب در بصره علیه وی سر به شورش نهاد و یزید بن عبدالملک برادرش، مسلمة بن عبدالملک را برای سرکوب او گسیل داشت. مسلمه بر ابن مهلبفایق آمد و او را در «عقر» (میان بغداد و واسط نزدیک بابل) کشت. یزید بن عبدالملک با وجود زیادهروی در عیش و نوش جوانمرد بود. او سخت شیفته دو کنیز شد ؛ یکی از آن دو «حبابه» نام داشت و دیگری «سلاّمه». یزید چنان دیوانه عشق حبابه شده بود که چندی پس از مرگ او، درگذشت. او تنها خلیفهای بود که در راه عشق جان سپرد. هنگامی که عهدهدار خلافت شد، گفت: به روش و سیره عمر بن عبدالعزیز عمل کنید. آنگاه چهل تن از پیران و بزرگان را نزد وی آوردند و شهادت دادند که خلفا در قیامت، محاسبه و عقاب ندارند، اما برخی از تاریخنگاران و از جمله، ابن تغری بردی، صاحب النجوم الزاهرة این روایتها را ـ که در دورههای بعدی جعل شده است ـ نمیپذیرند و معتقدند بیشتر اینها برای دلخوشی و کسب رضایت بنیعباس ساخته شده است. یزید بن عبدالملک در 34 سالگی، پس از چهار سال و چند ماه حکومت مرد.[1]
یزید بن حکم ثقفی
یزید بن حکم بن ابیالعاص بن بشر ثقفی، از مردم طائف، شاعری از طبقه نخست و از بزرگان عصر اموی است. او در بصره اقامت گزید. حجاج وی را به امارت ناحیه فارس گماشت، اما پیش از آنکه به آنجا برسد، او را خلع کرد. لذا یزید بن حکم نزد سلیمان بن عبدالملک رفت و سلیمان برای او حقوقی به اندازه حقوق حکومت فارس تعیین کرد، اما این مستمری پس از مرگ سلیمان، قطع شد و هنگامی که یزید بن عبدالملک به خلافت رسید و یزید بن مهلب علیه او قیام کرد و خواستار خلع وی شد. یزید بن حکم قطعه شعری سرود و طی آن عزم یزید بن مهلب را برای جنگیدن با یزید بن عبدالملک محکم کرد:
«ای ابو خالد، تو مهیای نبرد شدی ؛ و جنگی بیامان در پیش است، پس تو نیز آستین همت بالا بزن و آماده کارزار شو.
اگر نمیدانستی اینک بدان که دوران حکومت بنی مروان سپری گشته است.
پس یا با عزت بمیر یا با سربلندی زندگی کن ؛ زیرا اگر با شمشیر آخته بمیری، معذور هستی و ملامت نمیشوی».
در شعر یزید بن حکم نکات حِکَمی، پند و اندرز و نظرات صائب وجود دارد، از آنهاست قصیدهای مشهور که برای پسرش «بدر» سروده است:
«ای بدر! و ای فرزند خردورز ؛ بدان که خردمندان نکات حِکَمی و مثلهایشان را برای مردمان عاقل میزنند.
فرزندم، بکوش همیشه پایبند دوستیات با یاران باشی ؛ چرا که در دوستیِ بیدوام و ناپایدار خیری نیست.
همچنین نسبت به همسایهات حقشناس باش و بدان که این بزرگان و کریمانند که پاسدار حرمت و حق دیگرانند.
و بدان که مهمان پس از مهمانی، سرانجام روزی مهماندار را میستاید و یا او را سرزنش میکند. (پس بنگر که چگونه میزبانی هستی).
پایه مردمان بر دو چیز استوار است، یا بنیاد پسندیده دارند و یا بنیاد ناپسند و مذموم.
فرزندم، این را نیز بدان که دانا از دانش خود بهرهمند میشود.
امور ناچیز و جزئی است که کارهایی بس بزرگ از پی آنها برمیخیزد.
گردنکشی، گریبان اهلش را میگیرد و پوزه آنان را به خاک میمالد و ستم، عرصه خطرناکی دارد که مرتکبان آن هیچگاه از آن نمیرهند.
بدان گاهی غریب و ناآشنایی برای تو همچون برادر است، در حالی که ممکن است دوست صمیمی، تو را واگذارد.
معمولاً اینگونه است که انسان دارا و ثروتمند به سبب داراییاش اکرام میشود و انسان نادار به جهت تهیدستیاش، تحقیر میشود.
سرانجام، هر انسانی یا خود در سوگ همسرش مینشیند و یا همسر خود را با مرگ خویش سوگوار میکند.
و هیچ پدری نمیداند که آیا او داغ فرزند را میبیند و یا فرزندش به عزای وی مینشیند؟».[2]
پی نوشتها
[1] . پنجشنبه اول محرم سال 105 = دهم ژوئن سال 723 ؛ شنبه 29 رجب سال 105 = اول ژانویه سال 724.