نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 294
تابعین اهل یمن است و از لحاظ فهم، تدبّر در دین، نقل حدیث، زهد در زندگی و بیپروایی در نصیحت و ارشاد پادشاهان، خلفا و امیران، از سرشناسترین و برجستهترین تابعین بهشمار میرود. او از نزدیک شدن به امرا خودداری میورزید.
نقل میکنند: روزی سلیمان بن عبدالملک نزد طاووس آمد، اما طاووس از سر بیاعتنایی به چهره وی نگاهی نکرد.
به او گفتند: چرا چنین کاری کردی؟
گفت: خواستم بداند خداوند بندگانی دارد که به آنچه وی دارد، اعتنایی ندارند و از آن رویگردانند.
همچنین نقل میکنند: هشام بن عبدالملک برای گزاردن حج به مکه آمد و وارد بیتالله الحرام شد. هشام پس از وارد شدنش به حرم گفت: مردی از صحابه را نزد من بیاورید.
گفتند ای امیر، همه آنها در گذشتهاند.
گفت: پس از تابعین شخصی را احضار کنید. طاووس یمانی را نزدش بردند. وقتی طاووس بر هشام وارد شد، نعلینش را کنار فرش هشام از پای به در آورد و با عنوان امیرالمؤمنین به او سلام نداد و وی را به کنیهاش نخواند. آنگاه بدون اجازه هشام کنار وی نشست و به او گفت: ای هشام! چگونهای؟ هشام از این حرکتها چنان خشمگین شد که در صدد کشتن او بر آمد.
به وی گفته شد: ای امیرالمؤمنین، تو اکنون در حرم خدا و رسولش هستی و اقدام به چنین کاری ممکن نیست.
هشام رو به طاووس کرد و گفت: چه چیزی باعث شد که اینگونه با ما برخورد کنی؟
گفت: چطور برخورد کردم؟
در اینجا دوباره خشم هشام اوج گرفت و با عصبانیت گفت: نعلینت را کنار فرش من بیرون آوردی، به عنوان امیرالمؤمنین به من سلام ندادی، بدون اجازه من مقابلم نشستی و آنگاه میگویی: ای هشام! حالت چطور است؟
طاووس گفت: اما این که نعلینم را کنار فرشت در آوردم، من هر روز پنج بار آن را مقابل پروردگار بزرگ در میآورم و او مرا سرزنش نمیکند. و بر من خشم نمیگیرد ؛ و اینکه به عنوان امیرالمؤمنین بر تو سلام ندادم، به این دلیل بود که همه مؤمنان به امارت تو راضی نیستند، لذا ترسیدم اگر با این عنوان بر تو سلام دهم، دروغ گفته باشم ؛ اما اینکه تو را با کنیهات خطاب نکردم، بدان که خداوند عزّ وجلّ پیامبرانش را با اسمهایشان صدا میزد ؛ چنانکه میفرماید: ای داود، ای یحیی، ای عیسی، در حالی که دشمنانش را با کنیههایشان مورد خطاب قرار میدهد و میفرماید: «تبّت یدا ابی لهب وتب» و این که میگویی مقابلت نشستم، بدان که از امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب رضیاللهعنه شنیدم که میفرمود: هرگاه خواستی به یکی از دوزخیان بنگری، مردی را بنگر که نشسته است و گروهی بر گرد او و به خاطر او ایستادهاند.
در اینجا هشام به طاووس گفت: مرا پند و اندرز ده!
طاووس گفت: از امیرالمؤمنین علی رضیاللهعنه شنیدم که میفرمود: در جهنم مارهایی همچون قلهها و عقربهایی بسان استرها وجود دارند که امیران ستمکار را که با مردم به داد رفتار نمیکنند نیش میزنند. طاووس این را گفت و بیرون شد.
ذهبی درباره او گفته است: طاووس، فقیه و بزرگ اهل یمن و باعث برکت ایشان بود و بسیار احتجاج میکرد. سرانجام در سال 106 ق در مکه درگذشت. او پنجاه تن از صحابه را درک و از ایشان حدیث نقل کرد.[1]
مسیّب بن بشر ریاحی
مسیّب بن بشر ریاحی یکی از بزرگان دلاور است. او مهلب بن ابی صفره، امیر خراسان را همراهی کرد و در خراسان اقامت گزید. همچنین با مسلم بن سعید بن اسلم برای جنگ با ترکها در ماوراء النهر همراه بود. سرانجام در نبردی که نزدیک «فرغانه» روی داد، کشته شد.[2]
پی نوشتها
[1] . دوشنبه اول محرم سال 106 = 29 مه 724 ؛ دوشنبه یازدهم شعبان سال 106 = اول ژانویه سال 725 .