نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 298
سخنور باشد ؛ سپس این بیت را سرود:
«گرچه برای شما سخنوری ماهر نیستم ؛ اما آنگاه که آتش جنگ شعله گیرد، با شمشیرم به خوبی سخن خواهم گفت».
ثابت قطنه مرجئی بود و درباره آنان قصیدهای دارد که صاحب اغانی آن را نقل کرده است. این قصیده مذهب مرجئه را تبیین میکند. مذهب مرجئه به دنبال اختلاف سیاسی که پس از کشته شدن عثمان بن عفان و علی بن ابیطالب پیش آمد، پا گرفت و به دنبال همین جریانات، اختلاف درباره مرتکب گناهان کبیره ظاهر شد، زیرا از دیدگاه خوارج، مرتکب گناهان کبیره کافر است، اما از دیدگاه معتزله چنین افرادی مسلمانند ولی مؤمن نیستند و قائلان به «إرجاء»، مرتکب کبیره را در صورت داشتن ایمان، مؤمن میشمارند و معتقدند نمیتوان او را کافر شمرد. چنین فردی مسلمان، اما غیر مؤمن است و امر او به روز قیامت محول میشود تا خداوند چه حکمی درباره وی بدهد، چرا که خداوند میفرماید: « ولله غیب السموات والارض والیه یرجع الامر کلّه»[1] و همچنین میفرماید: « وآخرون مرجون لأمر الله إما یعذبهم واما یتوب علیهم والله علیم حکیم»[2].
بنابراین، نمیتوان مسلمانی را هر اندازه هم گناهش زیاد باشد، کافر شمرد، زیرا گناه هر چند هم بزرگ باشد، موجب از میان رفتن ایمان نمیشود، بلکه امر وی به روز قیامت و به خداوند ـ تبارک و تعالی ـ واگذار میشود و خوارج که میگویند «عثمان و علی کافرند» سخت در اشتباهند، چرا که آنان بندگان خدایند و از زمانی که پروردگار را شناختند، هیچگاه به او شرک نورزیدهاند، اما میان آنها اختلافی جزیی وجود داشت که این، موجب خروج آنها از ایمان نمیشود، لذا امر آن دو به خداوند واگذار میگردد و او کار ایشان را ارزیابی میکند و پاداش مناسب را عطا میفرماید.[3]
جریر
ابو حرزه، جریر بن عطیة بن حُذیفه خطفی تمیمی، در صحرای یمامه پرورش یافت. و شتران قومش را میچراند. از همان آغاز، با زبانی شیوا و فصیح رشد یافت و استعداد ذاتی برای سرودن شعر داشت. او و فرزدق و اخطل، از برجستهترین شاعران مسلمان در عهد اموی بودند. ناقدان در مقدم داشتن آنها بر یکدیگر اختلاف دارند. بعضی از آنها جریر را بر دو همتای او مقدم میشمارند. جریر تقریباً تمام عمرش را به هماوردی شعری با شاعران عصرش گذرانید و بر همه آنان ـ بجز اخطل و فرزدق ـ چیرگی یافت. در واقع اخطل و فرزدق پا به پای او ایستادند و مغلوب شعر او نشدند. جریر از خباثت و مستی اخطل و جفا و نابکاری فرزدق، تبری و بیزاری جُست او به زیور صفای طبع، لطافت در احساس، سلامت درون، دیانت سالم و اخلاق نیکو آراسته بود و این خصایص در شعرش تجلی یافت، بهطوری که سرودهایش، از زیبایی سَبک، شیرینی غزل، تلخی هجو و توانایی در بهکارگیری همه فنون شعری ممتاز بود.
جریر، حجاج ثقفی، عبدالملک بن مروان و عمر بن عبدالعزیز را مدح گفت. او در مدح عبدالملک بن مروان میگوید:
«آیا شما بهترین کسانی نیستید که سوار بر مرکب میشوند؟ و آیا از گشادهدستترین و بخشندهترین مردمان نیستید؟».
و از جمله سرودههایش در مدح عمر بن عبدالعزیز ابیات ذیل است:
«هرگاه باران در فرود آمدنش تأخیر کرد، آنچه را که از آن باران توقع داریم، از خلیفه انتظار داریم و میطلبیم.
همو که امر خلافت برایش مقدر بود و به آن نایل آمد ؛ همچنانکه مقدر بود که موسی در کوه طور به پیشگاه پروردگارش برسد».
از جمله غزلهایی که تنها او توان سرودن آن را داشت و آوازخوانان آن را زمزمه میکردند، این دو بیت است:
«چشمانی که در گوشهاش غمزه و زیبایی نهفته است ؛ ما را از پای درآوردند و کشتههای ما را زنده نکردند.
این چشمان زیبا، افراد فرزانه را نیز چنان از پای میاندازند که بیحرکت میمانند ؛ در حالیکه صاحبان این چشمان (پر عشوه و غمزه) خود از ضعیفترین مخلوقات خدایند».
و باز از اوست که میگوید:
«دام عشق گستراندند و دلهایمان را با چشمانی همچون چشمان دشمنان، نشانه رفتند، در حالی که ایشان همان دوستاناند.
آنها همنشین و ندیمند، اما هر که را بخواهند، بیازارند، او آشفته و گرفتار است و چون اراده کنند، کسی را رها کنند، او آزاد و رهاست».
در باب فخر و مباهات میگوید:
«اگر بنی تمیم بر تو خشم گیرند، گویی که همه مردم بر تو خشم آوردهاند».
و در باب هجو میگوید:
«چشم فرو گذار و راه خود در پیش گیر که تو از قبیله نمیری و هرگز به مرتبه «کعب» و «کلاب» نرسیدهای».
و در باب تمسخر میسراید:
«فرزدق بر این پندار بود که «مربع» را خواهد کشت ؛ ای مربع! تو را به طول عمر با سلامت مژده و بشارت باد».
جریر به معنای ریسمانی است که بر گردن چهارپا میاندازند. مادرش از این جهت وی را جریر نامید که وقتی او را در شکم داشت، خواب دید که ریسمان چهارپایی را میزاید که این ریسمان (جریر) بر گردن مردی میپیچد و دارد او را خفه میکند، آنگاه بر گردن مردی دیگر میآویزد و همینطور نزدیک است تعدادی از مردم را از پای
[1] . سوره هود (11) آیه 123 : و از آن خداست نهان آسمانها و زمین و به او باز گردانده میشود همه کارها.
[2] . سوره توبه (9) آیه 106 : و گروهی دیگر به مشیت خداوند وا گذاشته شدهاند که یا عذابشان میکند یا توبهشان را میپذیرد و خدا دانا و حکیم است.
[3] . الاعلام زرکلی، ج2، ص82 ؛ تاریخ ابن اثیر و طبری ، حوادث سال 102 ق ؛ الأغانی، ج14، ص262 ؛ فجر الاسلام، ص346 ؛ محمد ابوزهره، المذاهب الاسلامیه، ص199.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 298