نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 313
ابن حزم انصاری
ابوبکر، محمد بن عمرو بن حزم انصاری، از بزرگان و فقهای مدینه بود. قضاوت مدینه را عهدهدار شد، سپس سلیمان بن عبدالملک در سال 96 ق امارت آنجا را به وی سپرد. آنگاه که عمر بن عبدالعزیز در سال 99 ق خلافت را بهدست گرفت، او را فرمان داد تا کتابت حدیث کند، او نیز آنچه را توانست، نوشت. پس از اینکار، نگارش حدیث گسترش یافت. هر یک از راویان و محدثان، کتابی از روایات ابن حزم را تدوین کرده و یا نسخهای از آنچه از او شنیده بودند فراهم آوردند.[1]
اسد قسری
اسد بن عبدالله بن یزید بن اسد قسری، اصالتاً یمنی، از مردم دمشق و امیر و فرماندهی دلیر بود. برادرش، خالد قسری بر عراق و ناحیه مشرق امارت داشت و او را بر خراسان ولایت داد، ولی به دلیل دامن زدن به تعصبات قومی ـ قبیلهای میان یمانیان و مضریان توسط هشام بن عبدالملک عزل شد و هشام خود تعیین کارگزارانِ خراسان را به عهده گرفت. از اینرو اشرس بن عبدالله اسلمی و سپس جنید بن عبدالرحمان مرّی و دیگران را ولایت داد، ولی خراسان روی آرامش را ندید و ناآرامیها در آن سامان ادامه یافت. خلیفه در سال 117 ق مجدداً خراسان را به خالد قسری واگذار کرد. او نیز برای دومین بار برادرش، اسد را بر آنجا گماشت که تا زمان مرگ، حاکم خراسان بود. اسد حملات موفق زیادی را در ماوراءالنهر رهبری کرد و جای گام اسلام و مسلمانان را در آن مناطق استحکام بخشید.[2]
حمّاد اشعری
ابواسماعیل، حماد بن ابی سلیمان اشعری، فقیه کوفه و ملازم ابراهیم نخعی بود. ابوحنیفه از او علم فرا گرفت. حمّاد از انس بن مالک و سعید بن مسیّب روایت کرده است. بخشنده و کریم بود و در تمام شبهای ماه رمضان، پانصد نفر را افطاری میداد.[3]
سلیمان دارانی
سلیمان بن ثابت دارانی دمشقی محاربی، سی سال قضاوت دمشق را در طول خلافت هفت تن از خلفای اموی به عهده داشت، از اینرو «قاضی الخلفاء» نامیده میشد.[4]
عبدالله بن کثیر
ابوسعید، عبدالله بن کثیرِ مکّیِ داری، منسوب به «دار»، از تیرههای قبیله «لخم» بود. او یکی از قرّاء سبعه بود که در مکه منصب قضاوت را بهعهده داشت. وی از طبقه دوم تابعین شمرده میشود و از فرزندانِ ایرانیانی بود که خسرو آنان را با کشتی به یمن فرستاد تا حبشیها را از یمن براند. وی در مدینه زاده شد و در 66 سالگی در همانجا درگذشت.[5]
عَرجی
عبدالله بن عمر بن عمرو بن عثمان بن عفان، شاعری خوش قریحه و غزلسرا که به سبک ابن ابی ربیعه شعر میسرود. وی را به دلیل سکونت در دهکده «عرج» از نواحی طائف عرجی نامیدند. از ادبای ظریف طبع و بخشنده بود. وی برای اطعام از راه رسیدگان شب، دیگهایی را بار میگذاشت، از تکسواران برجستهای بود که با مسلمة بن عبدالملک در جنگهایش با رومیان همراه بود و به نیکی از عهده جنگ برآمد. محمد بن هشام، والی مکه، دایی هشام بن عبدالملک او را زندانی کرد، زیرا عرجی در وصف مادرش، جیداء و همسرش، جبره مخزومی شعرهایی عاشقانه سرود.
وی تا زمان مرگش در زندان بود. او در زندان چنین سرود:
«مرا از کف دادند و چه جوانمردی را از کف دادند ؛ او که فریادرس روزهای سخت بود و پاسدار مرزها!»
و نیز از جمله اشعار غنایی اوست:
«پوشش خز از چهره برگرفت ؛ و پارچهای ظریف و نازک به گونههایش نزدیک کرد.
او از آن بانوانی نبود که در پی جستن اجر و پاداش حج میگزارند ؛ بلکه از اینرو (حج آمدهاند) تا بیگناهان و غافلان را (با جمال و دلربایی خویش) بکشند.
[محبوب] مرا دید که موهای سرم را خضاب کرده و دامن به کمر بستهام ؛ در حالی که پیشتر مرا با موهای سیاه و فرو افتاده میدید.
دامنکشان در پی کامجویی بودم ؛ همچنان که لگام اسب خوشیمن، پی خویش کشیده باشی.
کشته عشقی هستم که پیوسته مرا بهسوی شر میکشاند ؛ و من هرگز از چنین شری روی برنمیتابم.
چون او را نزدیک «جمره قصوی» دیدم از من رمید و تهلیل گفت ؛ آری هر آن که هنگام حج بیمناک شود، زبان به تهلیل گشاید».
[2] . الاعلام زرکلی، ج1، ص291 ؛ تاریخ طبری، ج7، ص37 و 139 ؛ تاریخ ابن اثیر، ص131 و 216 ؛ ابن قتیبه، الامامة والسیاسه، ج2، ص124 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «اسد قسری» ؛ ابن خلدون، ج3، ص91، 195 و 199.