نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 315
«کلثوم بن عیاض قشیری قیسی» را منصوب و او را با سپاهی از مردم شام و مصر تجهیز میکند تا به جنگ خوارج صفریه برود و انتقام نبرد اشراف را بگیرد.
کلثوم بن عیاض روانه جنگ شد و پسر برادرش، بلج قشیری که همراه او بود طلایهدار سپاه شام قرار گرفت.
وقایع نظامی
لشکرکشیها
سرزمین روم: مسلمة بن هشام بن عبدالملک بن مروان با رومیان در نبردی در «اکرونیون» که امروزه به نام «افیون قره حصار» معروف است، روبهرو شد و در آن، سپاه مسلمه عقبنشینی کرد و عبدالله انطاکی، معروف به «بطّال» پس از ابراز رشادتهایی جانانه، کشته شد.
شورشها
افریقیه ـ نبرد اشراف: خوارج صفریّه «میسره مدغری» را بر خود فرمانروایی داده و او علیه عبیدالله بن حبحاب اعلام قیام کرده و بر طنجه چیره شد، عمر بن عبدالله مرادی حاکم شهر را کشت و عبدالاعلی بن جریج رومی، مولای موسی بن نصیر را بهجای او گمارد. آنگاه عبدالاعلی بهسوی «سوس» رفت تا با اسماعیل بن عبیدالله بن حبحاب که پدرش او را بر سوس و نواحی آن منصوب کرده بود نبرد کند. عبدالاعلی در این نبرد کشته شد. میسره برای نبرد با اسماعیل در رأس سپاهی از بربرها حرکت کرد و با اسماعیل نبرد کرده، او را کشت. عبیدالله بن حبحاب سپاهی به فرماندهی خالد بن ابی عبیده فهری برای نبرد با میسره اعزام داشت اما به هنگام رویارویی، دو طرف از درگیر شدن خودداری کردند و میسره به طنجه بازگشت. بربرها از رفتار او خشمگین شده و نهایتاً او را کشته و خالد بن حمید زنّاتی را به ولایت خویش برگزیدند. ارتش بربرها با سپاه عرب ـ که اشراف و قهرمان عرب حضور داشتند ـ به فرماندهی خالد فهری در نزدیکی طنجه روبهرو شدند این نبرد سهمگین با فرار اعراب و کشته شدن بسیاری از اشراف آنان به پایان رسید. از اینرو این نبرد، نبرد اشراف نامیده شد.
علویان: یوسف بن عمر ثقفی، امیر عراق، قیام زید بن علی را طی نبردی که به کشته شدن زید انجامید، فرو نشاند.
درگذشتگان
ایاس مزنی.
زید بن علی طالبی.
عبدالله بطّال.
میسره مدغری.
ایاس مزنی
ابو وائله، ایاس بن معاویة بن قرّه مزنی، از تابعین بود. وی قضاوت شهر بصره را بر عهده داشت و به سبب قضاوتهای خود شهرت یافت. در هوش و ذکاوت از نوابغ روزگار بود تا آنجا که ذکاوت او ضربالمثل و زبان زد مردم شد. حدسهای او مطابق واقع در میآمد و هوشیاری عجیبی داشت. او در 76 سالگی در شهر واسط درگذشت.[1]
زید بن علی طالبی
ابوالحسن، زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالبِ هاشمیِ قرشی، که او را «زید الشهید» خواندهاند مادرش کنیز بود. وی فقیهی سخنور بود و نزد واصل بن عطاء، رئیس معتزله کسب علم کرد. ( 424) ابوحنیفه درباره او گفته است: در زمان او فقیهتر و خوشبیانتر از او نیافتم.
هشام بن عبدالملک در پی او فرستاد، بر او سخت گرفت و پنج ماه او را زندانی کرد. وی پس از آزادی به عراق بازگشت، آنگاه در صدد رفتن به مدینه برآمد. عدهای از مردم کوفه در پی او روان شدند و او را به نبرد با امویان ترغیب نمودند. و بدین ترتیب در سال 120 ق زید را به کوفه بازگرداندند.
در کوفه چهل هزار تن به شرط دعوت به کتاب خدا، جهاد با ظالمان، دفاع از مستضعفان، کمک به محرومان، عدالت در تقسیم درآمدها، رد مظالم و یاری اهل بیت با او بیعت کردند. آنگاه میان او و کارگزار عراق، یوسف بن عمر ثقفی، نبردی درگرفت، اما یاران او وی را ترک کردند و تنها شمار اندکی در سپاه او باقی ماندند. زید همچنان با کمک آنان با تلاشی نومیدانه به جنگ ادامه میداد تا اینکه کشته شد. یارانش جسد او را به خاک سپردند، ولی یوسف از محل آن آگاهی یافت، او را بیرون آورد و به صلیب کشید و سپس سوزاند و خاکستر او را در فرات ریخت.
گفته میشود که سر او را به شام فرستادند و بر دروازه دمشق نصب کردند، سپس به مدینه فرستاده شد و در کنار قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله یک شبانه روز آویزان بود. همچنین میگویند: سر زید به مصر فرستاده شد و در مسجد جامع نصب شد، ولی مردم مصر آن را برگرفتند و دفن کردند.
هنگامی که شیعیان عراق که پیرامون او گرد آمده بودند، از وی درباره ابوبکر و عمر پرسیدند، او آنها را ستود، ولی آنها از او خواستند که از آن دو بیزاری بجوید تا همراه او بجنگند، اما او این پیشنهاد را رد کرد و آنان نیز رهایش کردند و از اینکه همراه او بجنگند، ابا کردند، از اینرو «رافضه» نام گرفتند. ( 425) «زیدیه» بر کسانی اطلاق شد که همراه او ماندند و طوایف زیدیه را به او نسبت میدهند. زیدیه معتقدند به سبب مصلحتی که مسلمانان تشخیص میدهند، امامت مفضول با