نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 321
نزدیکی شهر «تور» برکناره لوار و نزدیکی شهر بواتیه در سال 732 م (رمضان سال 114 ق) متحمل شکستی بزرگ شده بودند. فرماندهی سپاه عربها را عبدالرحمان غافقی به عهده داشت. پس از پیروزیهای شارل مارتل در جنگها، حکومت سرزمین فرانکها بهدست او افتاد و پس از مرگ آخرین پادشاهِ «میروفانژها» پادشاهی را به دست گرفت. از آن پس، آن سرزمین، مملکت «کارولانژها» نامیده شد، که به «کارول» یعنی «شارل» نسبت داده میشد. شارل در سال 741 م درگذشت و پسرش، «پپین سوم» ملقب به کوتاهقد، جانشین او شد. او اولین پادشاه خاندان «کارولانژها» شمرده میشود.[1]
عبدالملک بن قطن
عبدالملک بن قطن بن نهشل بن عبدالله فهری، از فرماندهان شجاعی بود که در سال 63 ق در روزگار یزید بن معاویه در واقعه حرّه حضور داشت. وی از جمله کسانی بود که از گزند مسلم بن عقبه مرّی نجات یافت و به افریقیه رفت. آنگاه وارد اندلس شد و در قرطبه استقرار یافت. هنگامی که عبدالرحمان غافقی در سال 114 ق کشته شد، سپاهیان، او را به امارت اندلس برگزیدند و در سال 115 ق به «بشکنس» حمله کرد و عبیدالله بن حبحاب، امیر افریقیه او را ابقا کرد، سپس او را در سال 116 ق عزل کرد و عقبة بن حجاج سلولی قیسی را بر آن سامان ولایت داد. عبدالملک از قرطبه بیرون نیامد و در آنجا ماند تا اینکه عقبة بن حجاج پس از مدتی کوتاه درگذشت. پس از آن، مردم اندلس او را در سال 122 ق امیر خویش خواندند.
هنگامی که بلج قشیری پس از نبرد «بقدوره» فرار کرد و به «سبته» پناه برد، از عبدالملک بن قطن، امیر اندلس خواست تا به او اجازه دهد از دریا عبور کرده، به اندلس درآید. عبدالرحمان بن حبیب فهری که پس از آن نبرد به عبدالملک پناهنده شده بود، به او توصیه کرد که به بلج و یارانش اجازه ورود به اندلس را ندهد، ولی عبدالملک به او اجازه ورود داد و کشتیهایی را برای آوردن او و یارانش بهسوی او فرستاد. و شرط کرد تا در سرکوب شورش بربرها او را یاری کند ؛ شورشی که پس از اطلاع از کشته شدن فرماندهانشان در نبرد «اصنام» و «قرن» برپا شده بود. در این نبردها بود که حنظله کلبی، امیر افریقیه آنان را شکست داد و از قیروان بازپس راند. عبدالملک همچنین با بلج شرط کرد که پس از سرکوب شورش، از اندلس بیرون رود. بلج با این امر موافقت کرد و وارد اندلس شد. او وعده خود مبنی بر سرکوب شورش را عملی کرد، آنگاه که ابن قطن از بلج خواست تا از اندلس بیرون رود، بلج و یارانش به او حمله کرده و او را از کاخش بیرون راندند. در این زمان، ابن قطن پیرمردی سالخورده و نود سالگی را سپری کرده بود. بلج او را کشت و به دار آویخت و خود بر امارت آن سامان چنگ انداخت.[2]
ماجشون (یعقوب)
ابویوسف، یعقوب بن ابی سلمه (دینار یا میمون) منسوب به بنی تمیم، ملقب به ماجشون ؛ زیرا سکینه، دختر حسین به او نگریست و گفت: او چون ماجشون است. ماجشون رنگ زرد آمیخته به سرخی است. وی اولین فرد باشخصیت و فرزانهای بود که آوازخوانی را در مدینه آموزش داد. او به کنیزکان آواز میآموخت. وی در عین حال از اهل حدیث بود و با عروة بن زبیر یکی از هفت فقیه مدینه هم مجلس میشد و نیز با عمر بن عبدالعزیز قبل از آنکه خلافت را عهدهدار شود، مصاحبت داشت.[3]
عکاشه فزاری
عکاشة بن ایوب فزاری، از سپاهیان شام بود. وی با عبیدالله بن حبحاب هنگامی که در سال 116 ق ولایت افریقیه و اندلس را عهدهدار شد، همراه بود و از فرماندهان سپاهش محسوب میشد. بعدها مذهب صفریّه را پذیرفت و به صفوف بربرهایی که بر حکومت اموی خشم گرفته بودند، پیوست. آنان او را به فرماندهی برگزیدند و در سال 124 ق شورش آنان را رهبری کرد. حنظلة بن صفوان که امارت افریقیه را پس از عزل عبیدالله بن حبحاب به عهده گرفت، به قصد نبرد با او به حرکت درآمد. در نبرد سختی که در محلی به نام «بالقرن» و محل دیگری به نام «اصنام» در نزدیکی قیروان روی داد، عبدالواحد بن یزید هوّاری صفری از رهبران بربرهای صفریه و قیام کنندگان همراه عکاشه کشته شد. عکاشه اسیر شد. وی را نزد حنظله آوردند و او فرمان قتل عکاشه را صادر کرد.[4]
پی نوشتها
[1] . چهارشنبه اول محرم سال 124 = پانزدهم نوامبر سال 741 ؛ دوشنبه هجدهم صفر سال 124 = اول ژانویه سال 742 .
[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 50 ؛ تاریخ ابن اثیر و طبری ، حوادث سال 123 و 124 ق ؛ نفح الطیب، ج2، ص 697 ؛ ج4، ص12 ـ 19 ؛ البیان المغرب، ج1، ص 55 ـ 56 ؛ العبر، ج1، ص 41 ـ43 ؛ ابن خلدون، ج4، ص 258 ؛ فجر الاندلس، ص200 ـ 204.