نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 323
دنیا آمده بود. آنجا دهکدهای بود که عبدالملک بن مروان به پدرش، علی بن عبدالله داده بود، محمد دعوت خود را به صورت سرّی در سال 100 ق آغاز کرد و مبادرت به فرستادن افرادی به نواحی مختلف کرد تا مردم را از بنی امیه بیزار و به بنی عباس دعوت کنند و خمس اموال را از شیعیان بگیرند تا به نقبا (نمایندگان محمد بن علی) برسانند و آنان آنها را به امام بدهند. او آن پولها را در راه تبلیغ و فرستادن مبلغان و آنچه را که مصلحت میانگارد، خرج میکرد. او عاقل و حکیم بود ؛ محمد در منطقه شراة درگذشت و پیش از مرگ ابراهیم، پسرش را برای سرپرستی دعوت و تبلیغ به عنوان وصی تعیین کرد. او در سن 63 سالگی درگذشت.[1]
هشام بن عبدالملک
ابوالولید، هشام بن عبدالملک بن مروان، مادرش، فاطمه دختر هشام بن ولید بن مغیره مخزومی بود. او طبق وصیت، جانشین برادرش، یزید بن عبدالملک شد. وی از بهترین خلفایی بود که به بردباری و پاکدامنی مشهور شد. با دقت فراوان، دیوانها را تنظیم کرد و به کنترل حسابها پرداخت. در عهد وی، دارایی دولت اسلامی نظم گرفت و درآمد دولت افزایش یافت، به گونهای که گویند: در خزانههای هشام آنقدر دارایی جمع شد که در خزانه هیچیک از خلفای بنی امیه جمع نشد. در روزگار او سستی و ضعفِ دولت اموی رخ نمود. این امر به دلیل بروز اختلافات قبیلهای میان اعراب شمال (مضریها) و اعراب جنوب (یمنیها)، بهخصوص در منطقه خراسان بود. این واقعه موجب شد تا شیعیان، پیروزیهای جدیدی را در آن نواحی بهدست آورند و در مناطق دیگر نیز علاوه بر اختلافات قبیلهای، بدرفتاریِ بعضی از والیان موجب بروز قیامهایی شد.
نخست زید بن علی بن الحسین در سال 102 ق در عراق بر هشام شورید که یوسف بن عمر ثقفی، امیر عراق با او نبرد کرد و زید در آن نبرد کشته شد. در روزگار هشام نبرد سختی میان مسلمانان و خاقان ترک در گرفت که با پیروزی مسلمانان و استیلای آنان بر پارهای از مناطق ترکستان به پایان رسید. در دوران او همچنین «قیصریه» و «خُرشَنه» در ناحیه ملطیه فتح شد. رصافه در چهار فرسنگی رقّه ساخته شد و هشام تابستانها به آنجا میرفت و در همانجا بود که درگذشت. او 54 سال عمر کرد و مدت حکومتش بیست سال بود.[2]
یحیی بن زید طالبی
یحیی بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب، مادرش، ریطه دختر ابوهاشم، عبدالله بن محمد بن حنیفه وی یکی از یلان پر توان بود. همراه پدرش (زید) بر بنیامیه شورید. هنگامی که پدرش در سال 122 ق در کوفه کشته و به دار کشیده شد، به «بلخ» رفت و مخفیانه مردم را بهسوی خود خواند. امیر عراق، یوسف بن عمر ثقفی در جستوجوی او برآمد و نصر بن سیّار، امیر خراسان او را دستگیر کرد. یوسف ثقفی به ولید بن یزید بن عبدالملک نامهای نوشت و او را از دستگیری یحیی با خبر کرد، اما ولید به یوسف نوشت که وی را امان دهد و رهایش کند. نصر او را آزاد کرد و به او دستور داد که به ولید بپیوندد. یحیی به «سرخس» رفت و در آنجا توقف کرد. نصر به کارگزار «سرخس» نوشت تا او را از آنجا بیرون کند. یحیی نخست به «بیهق» و سپس به نیشابور رفت. والی آنجا (عمر بن زراره) با سپاه ده هزار نفری به نبرد با یحیی که هفتاد تن با او بودند، رفت. یحیی آنان را شکست داد و عمر را کشت و روانه «هرات» شد، سپس آنجا را ترک کرد. نصر بن سیار، رئیس شرطه خود، سلم بن احوز مازنی را به تعقیب او فرستاد. سلم در «جوزجان» به او رسید و نبرد سختی با او کرد. یحیی در این نبرد کشته و سرش برای ولید فرستاده شد و جسدش در «جوزجان» به دار کشیده شد. جسدش همچنان بر دار بود تا اینکه ابومسلم خراسانی قیام کرد و بر خراسان دست یافت و سلم بن احوز را کشت و جسد یحیی را پایین آورد و بر آن نماز خواند و در همانجا دفن کرد. از این زمان بود که پیروان بنی عباس به خاطر او لباس سیاه پوشیده و آن را شعار خود کردند. یحیی در 37 سالگی کشته شد و نسلی از او باقی نماند.[3]
پی نوشتها
[1] . یکشنبه اول محرم سال 125 = چهارم نوامبر، ص742 ؛ سهشنبه 29 صفر سال 125 = اول ژانویه سال 743 .