نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 325
خالد همچنین دستور داده بود مناره مساجد را ویران کنند ؛ زیرا به او خبر رسیده بود که شاعری گفته است:
«کاشکی اوقاتم را با مؤذنها میگذرانیدم ؛ چرا که آنها آنانی را که روی پشت بامها هستند، میبینند.
این مؤذنها با عشق، با زنان سخن میگویند ؛ و زنان دلربا و عشوهگر نیز با همان زبان با ایشان سخن میگویند».[1]
عمرو بن دینار
ابومحمد، عمرو بن دینار، منسوب به قبیله «جمح»، دانشمندی از اطراف مکه بود که حدیث را از ابن عباس، ابن عمر، انس بن مالک و دیگران شنید و شعبة بن حجاج، ابن جریج و دیگران از او نقل حدیث کردهاند. شعبة بن حجاج درباره او گفت: کسی را دقیقتر از عمرو بن دینار در ثبت حدیث ندیدم. وی در هشتاد سالگی درگذشت.[2]
کمیت اسدی
ابوالمستهلّ، کمیت بن زید بن خُنیس اسدی، شاعر بنی هاشم، از مردم کوفه بود که در دوره اموی به شهرت رسید.
او در علوم ادبیات، لغت و اخبار و انساب عرب تبحر داشت. در علم مورد اعتماد بود و به بنیهاشم گرایش داشت و آنان را بسیار مدح میکرد. او در مقابل قحطانیها، نسبت به مضریها تعصب میورزید. او فقیه شیعه، سخنوری مسلّط، سوارکاری تیرانداز و سخاوتمند بود. در میان قبیله و خاندانش کسی ماهرتر از او در تیراندازی نبود. وی در 66 سالگی درگذشت.[3]
معبد بن وهب
ابوعیّاد، معبد بن وهب و به گفتهای ابن قطن، مولای عاص بن وابصه مخزومی و به گفتهای مولای معاویة بن ابیسفیان بود.
او سرآمد خوانندگان و پیشوای مردم مدینه در آواز و نابغه آواز عربی در عصر اموی بود. در مدینه رشد کرد و به چوپانی گوسفندان اربابانش میپرداخت. هنگامی که نبوغ او (در آواز) نمایان شد، بزرگان مدینه به او روی آوردند. سپس به شام رفت و به امرای آنجا پیوست و آوازخوانی برجسته شد. برای ولید بن یزید آواز خواند و ولید به او ده هزار دینار داد.[4]
ولید بن یزید
ابوالعباس، ولید بن یزید بن عبدالملک بن مروان، مادرش دختر محمد بن یوسف ثقفی، برادر حجاج بود و پس از مرگ عمویش، هشام بن عبدالملک به خلافت رسید. وی از جوانمردان بنی امیه و از نکتهپردازان و شجاعان و بخشندگان آنان بود. به سبب پرداختن به لهو و شنیدن آواز بر او خرده میگرفتند. اشعار عاطفی و لطیفی میگفت و با موسیقی آشنا بود. عود، تنبک و دف را به شیوه مردم حجاز مینواخت. اندک اندک بدگویی نسبت به او زیاد شد. با وجود این، بسیاری از مردم، آن را از او نفی کردند و گفتند که اینها شایعاتی است که دشمنان علیه او رواج و نسبت دادهاند. رفته رفته مردم از وی گریزان شدند و بر او خشم گرفتند و مخفیانه با یزید بن ولید بن عبدالملک بیعت کردند.
خواستار خلع ولید که آن زمان در دمشق نبود شدند. این خبر ولید را غافلگیر کرد. گروهی از یاران یزید و در رأس آنان، محمد بن خالد قسری، سراغ او رفته و او را در کاخ نعمان بن بشیر در «بخراء» جایی که او به آنجا پناه برده بود، کشتند و سرش را به دمشق فرستادند و بر جامع اموی به دار آویختند. پیش از این ولید دستور دستگیری خالد قسری و شکنجه او را تا حد مرگ داده بود که از اینرو پسرش، محمد در رأس گروهی که ولید را کشتند، قرار داشت و اینکار در واقع گرفتن انتقام از قاتل خالد قسری بود. ولید در 38 سالگی درگذشت و مدت حکومتش یک سال بود.[5]
یزید بن طثریه
ابوالمکشوح، یزید بن صمّه، از قبیله بنی سلمة الخیر بن قشیر، به ابن طثریه (که به معنی سر شیر است و لقب مادرش بود) معروف شد. یزید زیبا و خوش سیما بود، به همین خاطر او را «مودّق» (فریبنده) نامیدند، زیرا وی زنان را با یک نگاه فریفته خود میساخت. او شاعری نیکوسرا و غزلسرا و عاشقی شیدا بود که عاشق یکی از زیباترین زنان عرب به نام «وحشیه جرمیه» منسوب به قبیله «جرم» شد و با او حکایتهای فراوانی دارد که نویسنده الاغانی آنها را روایت کرده است. یزید درباره آن زن سروده است:
«جان فدای محبوبی باد که هرگاه خنکای انگشتانش بر جگرم گذرد، درمان آن باشد.
جان فدای انسانی که مرا در هر امری بزرگ داشت و من نیز او را بزرگ داشتم، نه او چیزی به من میدهد و نه من توقع چیزی از او دارم».[6]
یزید ناقص
ابوخالد، یزید بن ولید بن عبدالملک بن مروان، مادرش «شاه فرند» دختر فیروز، پسر یزدگرد، پسر شهریار، پسر خسرو بود که قتیبة بن مسلم پس از کشتن فیروز، او و خواهرش را در سال 31 ق به اسارت گرفت و نزد حجاج، امیر عراق فرستاد. حجاج نیز او را نزد ولید بن عبدالملک فرستاد و شاه فرند، یزید را برای او به دنیا آورد و خواهرش را نیز حجاج به زنی گرفت.
[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص338 ؛ البدایة والنهایه، ج10، ص17 ؛ تاریخ طبری، ج6، ص464 ؛ همان، ج7، ص142 و 254 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص536 ؛ همان، ج5، ص124 ؛ همان، ج9، ص 219 و 276 ؛ همان، ج6، ص165 ؛ وفیات الاعیان، ج2، ص226 ؛ الکتّاب والوزراء، ص62 ؛ مروج الذهب، ج3، ص173 ؛ المعارف، ص398 ؛ ابن خلدون، ج3، ص141 و 223.