نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 328
یمن: عبدالله بن یحیای کندی (طالب الحق) اباضی در یمن علیه حکومت اموی خروج کرد. در این شورش ابوحمزه، مختار بن عوف ازدی نیز با او همراه بود.
حملات رومیان علیه اعراب
کنستانتین پنجم، امپراتور روم، یورشی را بر مرزهای شمالی منطقه شام آغاز کرد و شهر «مرعش» را با استفاده از فرصت بهدست آمده از ضعف و آشفتگی در دولت اموی، بازپس گرفت.
درگذشتگان
ابونجم عجلی.
جهم بن صفوان.
حارث بن سریج.
حییّ معافری.
سدیّ.
ضحاک بن قیس شیبانی.
عثمان بن عاصم اسدی.
ابوالنجم عجلی
مفضل (فضل) بن قدامة بن عبیدالله بن حارث، از رجزسرایان برجسته دوران اسلامی و از طبقه اول آنان بود. اصمعی او را برتر از دیگر شاعران رجزسرا میدانست. او به واسطه این قصیده به شهرت رسید:
«سپاس خدایی را که دهِش کامل کند، و در عطا بخل نمیورزد و صفت بخل، او را نشاید».
ابونجم سه دختر داشت و هنگامی که اولی موسوم به «برّة» را شوهر داد، به او گفت:
«به دخترم (برّة) توصیه کردم دلی آزاده داشته باشد ؛ با سگ نیکرفتاری کند و با مادر شوهرش بدرفتاری.
از زدن و آزردن او خسته مشو ؛ تا این که شیرینی زندگانی در کام او تلخ شود.
و اگر تو را با طلا و مروارید نیز بیاراید باز هم قبیلهاش را دستخوش شری فراگیر کن».
هنگامی که دومین دختر را شوهر داد، به او چنین نصیحت کرد و سرود:
«مادر شوهرت را دشنام بده و به او بهتان بزن ؛ اما چنانچه به تو نزدیک شد تو نیز به او نزدیک شو.
زانوها و آرنجهایش و پهلویش را با ضربات سنگ بکوب.
دستهایت را با فشار و شدت بر گیجگاهش فرود آر، اما هرگز دخترانش را از آنچه با او کردهای آگاه مکن».
و به سومی چنین سفارش کرد:
«دخترم، من از دنیا میروم ؛ ولی تو را وصیت میکنم کارهایی را انجام بده که نزدیکان از بابت آن تو را تعریف و تمجید کنند.
همچنین کاری کن که همسایه و مهمانِ محترم و گرسنه تو را بستاید ؛ و مواظب باش که مبادا انسان مستمند از نزد تو نومید برگردد.
مباد که ناخنهای بلند تو ؛ از ایجاد نقش و نگار بر چهره مادر شوهرت کوتاهی ورزد.
ابو محرز، از موالی بنی راسب بود. در سمرقند (از شهرهای خراسانِ بزرگ) رشد کرد و مدتی از زندگیاش را نیز در ترمذ گذراند. سپس به کوفه آمد و در آنجا با جعد بن درهم آشنا شد و نظریه جبر و تأویل و جاودانگی در بهشت و جهنم را از او گرفت و از همین عقیده است که جاودانگی در نظر او صرفاً به معنای درنگ طولانی در بهشت یا دوزخ است که آن دو نیز در نهایت نابود خواهند شد، زیرا سرمدیت، تنها از آن خداست.
همچنین ایمان را معرفت، و کفر را جهل میدانست و از جمله معرفت، نفیِ صفات از خدای متعال است، زیرا معنای صفت داشتنِ خدا این است که شریک دارد، در حالی که برای خداوند شریکی نیست و بر همین اساس بود که مسئله مخلوق بودن قرآن استوار شد.
مذهب جهمیه بر دو پایه استوار است: اول نفی صفات از خدای تعالی و دوم اعتقاد به مخلوق بودن قرآن. بنابراین، از نظر آنان خداوند متعال جز ذاتش صفتی ندارد، زیرا خودش میفرماید: « لیس کمثله شیء»، چرا که اصالتِ صفاتِ خدای تعالی، او را شبیه به مخلوقاتش خواهد کرد و از آنجا که تکلم، از صفات انسانِ مخلوق است، پس ممکن نیست که خداوند متکلم باشد، زیرا کسی که به صفت تکلم منسوب است، ناچار باید وسیله تکلم نیز داشته باشد و این باعث میشود تا مشابه مخلوقات شود، در حالیکه محال است خداوند شبیه اشیای حادث شود، او قدیمِ ازلی و تنها خالق است و ممکن نیست که شبیه مخلوقاتش شود. بر این اساس آنان میگویند: قرآن مخلوق است و اگر قدیم شمرده شود، در قِدَم شریک خداوند خواهد شد، در حالی که تنها خدا ازلی و قِدَم مختص اوست. و هرچه جز اوست، به هر اندازه که مقدس باشد، به مرحله قِدَم نخواهد رسید و حادث است. نفی صفات از خدای تعالی (اعتقاد به تعطیل) در حقیقت انکار آن صفات است. بدین جهت مذهب آنان را «تعطیل» و آنان را «معطله» نامیدهاند.
نتیجه نظریّه آنان این است که تنها خدا قادر و خالق است و درست نیست که مخلوقات به این صفات متّصف شوند و اگر وجود این دو صفت در مخلوقات منتفی شود، ممکن نیست که بندگان، در خلق افعالشان مختار باشند، بلکه مجبور به انجام آن خواهند بود.
[1] . الأغانی، ج10، ص150 به بعد ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج2، ص3 ؛ معاهد التنصیص، ج1، ص8 ؛ خزانة الادب، ج2، ص350.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 328