responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 329

این است مبانی اعتقاد به جبر که معتزله به آن استناد کردند. از آن‌جا که خدای تعالی ازلیِ دائم است، هرآن‌چه جز اوست، فناپذیر است و بر این اساس، بهشت و جهنم در نظر آنان از میان رفتنی است، زیرا بقای دائم نعمتِ و نقمتِ آخرت، شرک به خدا در صفت بقا و ازلیت است.

جهم در نظر و اعتقاد خود به جبر، خواستار اثبات و توحید مطلق الهی بود و این‌که تنها او یگانه است و در خلقت هیچ‌کس با او شریک نیست.

او همراه حارث بن سُریج بر بنی امیه شورید، ولی نصر بن سیّار، امیر خراسان، او را دست‌گیر کرد و کشت.[1]

حارث بن سریج

ابوحاتم، حارث بن سُریج بن یزید بن ساوی تمیمی، از شورشیان متمرد علیه حکومت اموی است. وی ساکن خراسان بود و در سال 116 ق بر امیر آن‌جا، عاصم بن عبدالله هلالی شورید و جامه سیاه بر تن کرد و از فرمان بنی امیه و خلیفه وقت، هشام بن عبدالملک سر برتافت.

وی به کتاب و سنت و بیعت با هر کس که اکثریت، او را بپذیرند، دعوت می‌کرد. آن‌گاه به‌سوی فاریاب و از آن‌جا به‌سوی بلخ رفت. امیر آن‌جا با او به نبرد پرداخت، اما حارث او را شکست داد و وارد آن‌جا شد. سپس بر جوزجان، طالقان و مرو مستولی شد. گفته شده که تعداد سپاهیان او به هفتاد هزار رسید. آن‌گاه سپاهیانِ او برکنار دروازه‌های شهر مرو، شکست خورده و بخش انبوهی از یارانش پراکنده شدند. پس از آن او به سوی ترکستان رفت و مدتی در آن‌جا اقامت گزید.

هنگامی که نصر بن سیّار در سال 120 ق ولایت خراسان را به عهده گرفت، سفیرانی را نزد حارث فرستاد تا امان‌نامه خلیفه، یزید بن ولید را به او بدهند تا به خراسان بازگردد. او نیز در سال 127 ق به مرو بازگشت. نصر هر آن‌چه را که از او گرفته بودند، به‌وی باز گرداند و پنجاه درهم، مستمریِ روزانه برای او تعیین کرد. پس از چندی به او پیشنهاد شد که ولایت شهری را در قبال پرداخت صد هزار دینار بپذیرد، اما حارث پیشنهاد او را ردّ کرد و چنین پیغام فرستاد که «من از دنیا و لذّات آن چیزی نمی‌خواهم، بلکه از تو عمل به کتاب خدا و سنتِ رسول و به‌کارگیری نیکان را طالبم. اگر چنین کردی تو را در مقابل دشمنانت یاری می‌کنم».

اندک اندک اقامت در مرو را تاب نیاورد و مردم را به خود خواند. در مدتی کوتاه سه هزار تن از بنی تمیم گرد او جمع شده و برای او سوگند وفاداری یاد کردند. او به نصر گفت: من سیزده سال پیش به منظور اعتراضی به ستم از این شهر بیرون شدم و تو مرا به آن فرا می‌خوانی! سپس به نصر نوشت که «زمام‌داری» را به شورا واگذارد.

نصر نیز درخواست او را رد و با او جنگید. آتش این فتنه هم‌چنان شعله‌ور بود تا این‌که حارث در کنار باروهای مرو درگذشت.[2]

حُیَیّ معافری

ابو قبیل، حُیَیّ بن هانی معافری، کسی بود که همراه جناده در دوره معاویة بن ابی سفیان به جنگ دریایی رفت. شجاع و متواضع بود و لیث بن سعد و دیگران از او روایت نقل کرده‌اند. وی در مصر درگذشت.[3]

سدیّ

اسماعیل بن عبدالرحمان سدیّ، از نویسندگان تفسیر، مغازی و کتاب‌های سیره و به وقایع و حوادث تاریخ آگاه، تابعی، حجازی الاصل و ساکن کوفه بود.[4]

ضحاک شیبانی

ضحاک بن قیس شیبانی، رهبر خوارجِ حروریه و از شجاعان زیرک بود. در سال 126 ق همراه سعید بن بهدل و گروهی از حروریان ناحیه جزیره، شورش آغاز کرد.

چون سعید در سال 127 ق درگذشت، ضحاک جانشین او شد و شراة (خوارج) با او بیعت کردند. آن‌گاه ضحاک به موصل و سپس به «شهر زور» رفت. در آن‌جا خوارجِ صفریه گرد او جمع شدند و شمارشان به چهارهزار رسید. اندکی بعد به سوی عراق رفت و بر کوفه مستولی شد. عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز، امیر عراق سپاهی برای نبرد با او فرستاده، او را شکست داد و میان او و عبدالله صلح برقرار شد. پس از آن به سوی موصل رفت. و مروان بن محمد سپاهی را به فرماندهی فرزندش، عبدالله برای نبرد با او گسیل داشت. دو سپاه در نبردی سخت در منطقه نصیبین درگیر شدند. در این نبرد، ضحاک به قتل رسید و شمار بسیاری از سپاهیان وی ـ که نزدیک به صدهزار نفر بودند ـ کشته شدند.

در میان آنان حدود هشتصد زن از خوارج نیز وجود داشتند که همگی در حال نبرد جان باختند.[5]

عثمان بن عاصم اسدی

ابوالحصین، عثمان بن عاصم اسدی، تابعی و ساکن کوفه بود. مردم کوفه حدود پنجاه سال در مسجد کوفه نزد او قرآن قرائت می‌کردند. او یکی از قاریان هفت‌گانه، نیکوکار، و سخنش درباره قرآن حجّت بود. در نقل حدیث «صدوق» به‌شمار می‌رفت. او از ابن عباس و ابوسعید خدری و عامرِ شعبی روایت کرده و زهری و دیگران نیز از او روایت کرده‌اند.[6]



[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص138 ؛ تاریخ ابن اثیر و طبری ، حوادث سال 128 ق ؛ خطط مقریزی، ج2، ص349 ؛ الفرق بین الفرق، ص128 ؛ الملل والنحل، ج1، ص86 ؛ التبصیر فی الدین، ص96 ؛ ابن مرتضی، طبقات المعتزله، ص32، 34 و 42 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه : ماده «جهمیه».


[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص155 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص183، 307 ـ 342 و 424 ؛ تاریخ طبری، ج7، ص109 و 293 به بعد ؛ البدایة والنهایه، ج10، ص26 ؛ ابن خلدون، ج3، ص248 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «حارث بن سریج».


[3] . النجوم الزاهره، ج1، ص308 ؛ تهذیب التهذیب، ج3، ص72.


[4] . الاعلام زرکلی، ج1، ص313 ؛ النجوم الزاهره، ج1، ص 308 ؛ معجم الادباء، ج2، ص346.


[5] . الاعلام زرکلی، ج3، ص309 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص334 و 370 ؛ تاریخ طبری، ج7، ص316 و 344 ؛ خلیفة بن خیاط، ص378 ـ381 ؛ المعارف، ص412 ؛ مروج الذهب، ج3، ص87 .


[6] . تهذیب التهذیب، ج7، ص126 ـ 128.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 329
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست