نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 332
عروة بن اُذینه.
قطامی.
نباتة بن حنظله.
ابن دمینه
ابوالسّری، عبدالله بن احمد، از بنی عامر بن تیمالله و از قبیله خثعم بود و او را با انتساب به مادرش «دمینه» و «ابن دمینه» میگویند. او شاعری بدوی بود که در میان مردم، ظریفترین شعر را داشت و غالب اشعارش در تغزّل، نسیب و فخر سروده است. کمتر دیده شده که کسی را مدح یا هجو کند. مصعب بن عمرو سلولی او را در حالی که از حج بازمیگشت، در «تباله» یا در «سوق العبلاء» سرزمین تباله کشت. این قتل به انتقام خون برادرش، مزاحم بن عمرو سلولی بود که ابن دمینه به سبب تجاوزِ مزاحم به همسرش، او را کشته بود.
ابن دمینه سپس همسر خود و فرزند نامشروع همسر را نیز به قتل رسانده بود. پس از مدتی عاشق زنی به نام «اُمیمه» شد و با او ازدواج کرد و هنگامی که کشته شد، امیمه نزد وی بود. خنیاگران از اشعار غزلی او بسیار بهره میبردند، از جمله:
«روزم را با گفت وگو و آمال و آرزوها سپری میکنم ؛ و شبانگاهان با غم و اندوه خویش هم آغوشم.
روزم همچون روز دیگر مردم است، اما آنگاه که شب فرا رسد ؛ شوق وصل دیدار تو در من برافروخته میشود.
دوستی تو در قلبم شکوفا شد ؛ آنگونه که انگشتان بر دستها روییده است».
و نیز این اشعار را بسیار میخوانند:
«هان ای باد صبا! هرگاه از سرزمین نجد وزیدن آغاز میکنی ؛ همراه با آن بر شور و شوق من میافزایی.
آنگاه که قُمریِ آوازخوان در صفای بامداد ؛ سرود خوانیِ خویش را بر روی شاخسار ظریف و نرم درخت «مورد» آغاز کند.
همچون انسانی اندوهگین از سر شور و اشتیاق و دردمندی گریه سر میدهی ؛ و از شوق جانکاه و دوری او بیتاب میشوی.
چون نوزادی، که میگرید و بیتابی نمیکند، گریستی ؛ و نهانیها را آشکار کردی.
مردم بر این باورند که سرانجامِ وصالِ عاشق و معشوق، ملالتبار است ؛ و در هجران است که شدت شورو اشتیاق را درمان میکند.
برای درمان خویش، فراق و وصال را آزمودیم ؛ ولی نزدیک خانه یار بودن بهتر از دوری از اوست.
این نیز هست که نزدیکی به دیار یار ؛ تا زمانی که محبوب، مهرورزی نکند، سودی ندارد».
و نیز سروده است:
«دلی مجروح و خونین دارم ؛ ای مردم! کیست که دل نیازرده خویش را با این دل بیمار عوض کند.
آه که مردم از خریدن دل بیمارم دریغ ورزیدند ؛ آخر چه کسی است که جنس معیوب را در برابر سالم بخرد؟»
و در وصف آتش عشق شدیدش نسبت به محبوب میگوید: «اگر آنچه بر من رسید بر سنگریزهها وارد میشد، تکهتکه میشدند ؛ و چنانچه بادها به دردِ من مبتلا میگشتند، صدای وزش آن شنیده نمیشد.
اگر دَمِ سوزناک من بر آهن وارد میشد بیتردید آن آهن ذوب میشد و سَیَلان میگرفت.
اگر من هرگاه که تو را به یاد میآوردم به درگاه خدا استغفار میکردم ؛ گناهی بر من نوشته نمیشد.»[1]
ابن عطیّه سعدی
عبدالملک بن محمد بن عطیّه سعدی، از سعد هوازن و امیر و سرداری شجاع در دوره بنی امیّه بود. مروان بن محمد او را برای نبرد با ابو حمزه مختار و عبدالله بن یحیای کندی ملقب به طالب الحق گسیل داشت. او به سوی آنها رفت و با ابو حمزه در وادی القری مصاف داد و او را کشت و یارانش را شکست داد. سپس به سوی یمن رفت، زیرا مردم یمن با طالب الحق به عنوان خلیفه بیعت کرده بودند. ابن عطیّه با طالب الحق نیز نبرد کرد، او را کشت و سرش را به شام فرستاد. سپس به سوی صنعا رفت و در آنجا اقامت گزید. مروان برای او نوشت که در بازگشت شتاب کند تا با مردم حج بگذارد. او سپاه و سواران خود را در صنعا گذاشت و با شمار اندکی روان شد. جمعی از بنی مراد او را یافته و کشتند.[2]
ابو حمزه مختار
ابو حمزه، مختار بن عوف بن سلیمان بن مالک ازدی سلیمی بصری که مذهب اباضیان را برگرفت، به مکه رفت و مردم را به شورش علیه مروان بن محمد دعوت کرد. این دعوت ادامه داشت تا اینکه در سال 127 ق با عبدالله بن یحیای کندی، معروف به طالب الحق ملاقات کرد. آنگاه همراه او به «حضرموت» رفت و با او به عنوان خلیفه بیعت کرد. پس از آن بهسوی شام رفت تا با مروان بن محمد نبرد کند. در راه بر مکه مستولی شد و تمام مردم آنجا از او اطاعت کردند. پس از نبرد با والی مدینه در «نبرد قدید» به زور وارد مدینه شد و مدتی کوتاه را در آنجا گذراند. سپس پیشروی خود را بهسوی شام ادامه داد. مروان بن محمد، عبدالملک بن عطیّه سعدی را برای نبرد با او فرستاد. آنان در سال 130 ق در وادی القری با یکدیگر روبهرو شدند و در نبردی که بین دو طرف روی داد، ابوحمزه مجبور به فرار به مکه شد، ولی ابن
[1] . الاعلام زرکلی، ج4، ص237 ؛ الأغانی، ج17، ص93 به بعد ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «ابن دمینه» ؛ بروکلمان، ج1، ص199.
[2] . الاعلام زرکلی، ج4، ص309 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص146 ؛ تاریخ طبری ، حوادث سال 130 ق .
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 332