نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 333
عطیّه سعدی او را دنبال کرد. میان آنان نبردی روی داد که به کشته شدن ابوحمزه انجامید.[1]
ابوالخطّار
ابوالخطار، حسام بن ضرار کلبی، فرمانروایی دور اندیش ، سخنور و شاعر بود. حنظله کلبی، امیر افریقیه او را در روزگار هشام بن عبدالملک در سال 125 ق بر امارت اندلس گماشت که پیش از او ثعلبة بن سلامه عاملی ولایت آنجا را به عهده داشت. پس از کشته شدن بلج قشیری در سال 124 ق، ابوالخطار در قرطبه اقامت کرد و مردم شام را برتری داد و آنان را در سرزمین اندلس پراکند، بدین ترتیب که، مردمانی از دمشق را در «البیره» اسکان داد و آنجا را «دمشق» نامید و مردمان حمص را در «اشبیلیه» ساکن کرد و آنجا را «حمص» خواند. مردمانی از اردن را در شهر «ریّه» اقامت داد و آنجا را «اردن» نام گذارد و مردم فلسطین را در شهر «شذونه» جای داد و نام فلسطین را بر آن نهاد. مردم قنسرین را در شهر «جیان» مقیم کرد و آنجا را «قنسرین» گفت.
ابوالخطار از اعرابی بود که در تعصب قومیِ یمانیاش، افراط داشت. بر مضریان (قیسیان) سخت میگرفت و خشم آنان را برانگیخت تا اینکه صمیل بن حاتم که از اشراف «مضر» بود بر ابوالخطّار شورید و با وی نبرد کرد. مضریان از قرطبه رفتند و از ثوابة بن سلاّمه جذامی، امیر اشبیلیه، کمک گرفتند. او با این که یمانی بود، ولی با ابوالخطار مخالف بود و در انتظار فرصتی بود تا وی را منکوب کند. مردم در «شذونه» جمع شدند. ابوالخطّار از قرطبه به سوی آنان رفت. میان دو گروه نبرد خونینی در گرفت که در آن ابوالخطّار اسیر و زندانی شد. او را از امارت خلع کرده و ثوابة بن سلاّمه جذامی را در سال 128 ق با تدبیر صمیل ولایت دادند. پس از چندی ابوالخطار از زندان فرار کرد و از یمانیان خواست تا او را علیه مضریان یاری دهند. وی از آنان سپاهی فراهم آورد و چون سپاه انبوهی به طرفداری او جمع شدند، به سوی قرطبه رفت. مضریان به فرماندهی یوسف فهری و صمیل برای رویارویی با او بیرون شدند. دو گروه در «شقنده» (جنوب قرطبه) با یکدیگر درگیر شدند که در این نبرد، یمانیان شکست خورده و ابوالخطار مجدداً به اسارت گرفته شد. او را نزد صمیل بن حاتمبرده و صمیل او و همگی یارانش را که اسیر شده بودند، به قتل رساند.[2]
حنظله کلبی
ابو حفص، حنظلة بن صفوان کلبی، امیر و سرداری شجاعِ دوره اموی بود که امارت مصر را دو بار عهدهدار شد: نخستین بار در دوره یزید بن عبدالملک بود و دیگر بار در دوره برادرش، هشام بن عبدالملک. وی در سال 124 ق به ولایت افریقیه رسید و با خوارج صُفریه جنگید و در نبرد اصنام در خارج شهر قیروان بر آنان پیروز شد. او آنگاه سپاهی را به سوی اندلس فرستاد و مردم آنجا سر به فرمان او نهادند. پس از آن در افریقیه مستقر شد تا اینکه عبدالرحمان بن حبیب فهری در سال 126 ق از اندلس بهسوی او رفت و ادعای خلافت کرد. حنظله برای حفظ خون عربها نخواست که با او بجنگد، از اینرو به نفع او از امارت کناره گرفت، به شام بازگشت و در آنجا درگذشت.[3]
سلاّمة القسّ
سلاّمة القس آوازهخوانی شاعر و از کنیزکان دو رگه مدینه بود. در آنجا بزرگ شد و آوازهخوانی را از «معبد»، «ابن عایشه»، «جمیله سلمیّه» و دیگر افراد طبقه آنان فرا گرفت و در آواز مهارت داشت و تار را به خوبی مینواخت و شعر بسیار میسرود. عبدالرحمان بن ابی عمار جشمی که از قاریان مکه و از تابعین بود و به علت کثرت عبادت، لقب «قسّ» (کشیش) یافته بود، عاشق سلاّمه شد، لذا او را به عبدالرحمان نسبت دادند و با لقب وی شهرت یافت. چون یزید بن عبدالملک آوازه او را شنید، وی را به بیست هزار دینار خرید. سلاّمه به دمشق رفت و نزد او ماند تا اینکه خلیفه درگذشت. سلاّمه اشعاری در رثای یزید دارد، در حالی که خلیفه، حبّابه را بر او مقدم میداشت.[4]
شیبان بن سلمه خارجی
شیبان فرماندهی شجاع از خوارج حروری بود. مقریزی درباره او میگوید: «شیبان نخستین کسی بود که درباره تشبیه، سخن گفت و خداوند را شبیه بندگانش و دارای پیکر و اعضا خواند».
اندکی پیش از دعوت عباسی در مرو بود و بر نصر بن سیّار، والی خراسان شورید. ابومسلم خراسانی کسی را نزد او فرستاد تا از او بیعت بگیرد. شیبان گفت: من تو را به بیعت خود دعوت میکنم. از این رو بین ایشان اختلاف پدیدار شد و شیبان به «سرخس» (میان نیشابور و مرو) رفت و خلقی انبوه از قبیله بکر بن وائل نزد او گرد آمدند. ابومسلم نیز سپاهی برای نبرد با او فرستاد و شیبان بر دروازههای سرخس کشته شد.[5]
طالب الحق
ابو یحیی، عبدالله بن یحیی بن عمر بن اسود کندی حضرمی، ملقب به طالب الحق، پیشوای اباضی و از مردم یمن بود و در حضرموت به قضاوت اشتغال داشت. از فرمان مروان بن محمد سرپیچید و با او برای خلافت بیعت شد و بر صنعا و مکه استیلا یافت و کارش بالا گرفت و ابوحمزه مختار از او پیروی کرد.
مروان بن محمد سپاهی به فرماندهی عبدالملک بن محمد بن
[1] . الاعلام زرکلی، ج8 ، ص71 ؛ تاریخ یعقوبی، ج1، ص66 ؛ تاریخ طبری و ابن اثیر ، حوادث سال 128 ـ130 ق ؛ البدایة والنهایه، ج10، ص25 ؛ البیان والتبیین، ج2، ص122 ؛ ابن خلدون، ج3، ص356.
[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص187 ؛ نفح الطیب، ج2، ص60 ؛ همان، ج4، ص21 و 24 ؛ ابن خلدون، ج4، ص259 ؛ البیان المغرب، ج2، ص33 و 37 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص272 ـ273 ؛ ابن قوطیه، ص44 و 45 ؛ فجر الاندلس، ص219 ـ231 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج1، ص466.
[3] . الاعلام زرکلی، ج2، ص323 ؛ الولاة والقضاة، ص71 ؛ البیان المغرب، ج1، ص 58 ـ 60 ؛ النجوم الزاهره، ج1، ص 250 و 280 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص272.