responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 334

عطیّه به مصاف آنان فرستاد. مروان در وادی القری با ابوحمزه رو به رو شد و او را کشت، آن‌گاه به یمن لشکر کشید. طالب الحق به سوی او آمد و در نزدیکی صنعا با یک‌دیگر روبه‌رو شده و با هم نبرد کردند که در نتیجه، طالب الحق کشته شد و سرش را نزد مروان فرستادند.[1]

عبدالله طالبی

عبدالله بن معاویة بن جعفر بن ابی‌طالب، از شجاعان و بخشندگان طالبیان و خون‌ریز و تندخو بود. در اواخر روزگار بنی‌امیه، در صدد به‌دست گرفتن خلافت برآمد و مدّعی شد که پس از علی بن ابی‌طالب و فرزندانش، او امام است. برخی از مردم کوفه با او بیعت کرده و از طاعت بنی‌امیه سرپیچی کردند و مردم مداین نیز با او بیعت کردند. این بود که عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز، امیر عراق با او نبرد کرد. در این نبرد، یارانش از پیرامون او پراکنده شدند. وی از عبدالله امان خواست و او نیز امانش داد، اما مجدداً در دوره یزید بن عمر بن هبیره، امیر عراق، قیام کرد. یزید، سپاهی را به نبرد با او فرستاد. عبدالله در مقابل آنها مقاومت کرد، آن‌گاه به حلوان عقب‌نشینی کرد و بر آن شهر دست یافت و پس از آن بر همدان و اصفهان و ری و شیراز مسلط گردید.

هنگامی که ابومسلم خراسانی قیام کرد و کارش بالا گرفت، به‌سوی عبدالله و پیروانش رفت، بر او دست یافته و به قتل رساند. یارانش را «جناحیّه» نامیده‌اند، زیرا به جد بزرگ او، جعفر بن ابی‌طالب، که در سال هشتم هجری در نبرد «موته» دستانش قطع شد و به شهادت او انجامید، منسوبند. گویند: خداوند به جای دو دست قطع شده‌اش در بهشت به او دو بال داده است.

جناحیّه از غلات شیعه بوده و اعتقاد داشتند که تنها عبدالله بن معاویه لایق امامت بود و نیز این که ابوهاشم، عبدالله بن محمد حنفیه از امامتش به نفعِ محمد بن علی عباسی کناره نگرفت، بلکه آن را به عبدالله بن معاویه سپرد که در آن زمان کودکی تحت سرپرستی فردی به نام صالح بن مدرک بود. از جمله عقاید آنها این بود که هرکس امام می‌شود، از انجام عبادات معاف است و شرب خمر، زنا و سایر محرمات برای او آزاد و حلال می‌شود.

جناحیّه به بهشت و جهنم ایمان ندارند. برخی از آنان به حلول خداوند در امام معتقد بودند. هنگامی که عبدالله بن معاویه درگذشت، برخی از آنان مدعی شدند که وی در کوه‌های اصفهان پنهان شده و به زودی از آن‌جا باز می‌گردد تا قدرت را به‌دست یک علوی بسپارد. در این که عبدالله بن معاویه، خود به این نظریات آگاهی داشته، جای تأمل است. عبدالله شاعر نیز بود. نمونه‌ای از اشعار او که در عقد الفرید آمده، چنین است:

«تو در روزهای گشایش، برادرم هستی ؛ و اگر نیازی پدید آید

یقین دارم که بی‌برادرم.

و چون تو را در گرفتاری‌ها آزمودم ؛ جز دوری و گریز چیزی از تو ندیدم.

حال که ما، در حیات خویش به یک‌دیگر بی‌اعتناییم ؛ این بی‌اعتنایی پس از مرگ افزون‌تر خواهد شد.

دیده خوش‌بین، بر عیب‌ها بسته است ؛ در حالی که دیده ناخشنود بدی‌ها را نمایان می‌کند».

و از سروده‌های اوست که می‌گوید:

«هرچند حسب و نسب ما گرامی بوده است، ولی هرگز آن را تکیه‌گاه خویش قرار نمی‌دهیم.

ما حسب و نسب خویش (عزت و شرفمان) را با افتخارات پدید می‌آوریم ؛ همان‌گونه که پدرانمان مجد و عظمت خویش را پایه نهادند».[2]

عروة بن اُذینه

ابو عامر، عروة بن یحیی بن مالک بن حارث لیثی کنانی، از مردم مدینه بود. پدرش یحیی، به اذینه ملقب بود از عبدالله بن عمر حدیث شنیده و خود از فقها و علمای برجسته و صالحان به‌شمار می‌رفت و شیخِ مالک بن انس بود و گروهی از علما از او روایت کرده‌اند. با وجود مرتبه بلندش در فقه و حدیث، شاعری غزل‌سرا بود و به سبب فقه و تقوایی که برخوردار بود، در میان آنان منزلت والایی یافت. او مرثیه‌هایی شیوا و اشعار حکمت‌آمیز فراوانی داشت. از اشعار بدیعِ او قصیده‌ای است که در آن می‌گوید:

«دوشیزه‌ای که می‌پندارد دل تو از او بیزار شده ؛ [به او بگو:] که آفرینش شما از این‌رو بوده تا عاشق و معشوق یک‌دیگر باشید. که تو برای عشق به او و او برای عشق به تو آفریده شده‌اید.

آری، او سیمین بری است که از کودکی، ناز و نعمت، او را بس با ظرافت و نیکویی پرورانده چون نزد وی آیم و او را سلام دهم، امید آن دارم که عنایتی کند ؛ در عین حال از ناز و گریز او بیمناکم.

از پاسخ به سلامم دریغ کرد، آن‌گاه به دوستم گفتم: چه بسیار وی را درود گفتیم و او از پاسخ خودداری کرد.

دوستم به من نزدیک شد و گفت: شاید وی در پاسخ دادن معذور باشد ؛ چرا که او دوشیزه‌ای لطیف و باحیاست و من به او گفتم: امید که چنین باشد».

از دیگر اشعار بدیع او در حکمت این است که:

«با این‌که اسراف ورزیدن جزو نهاد من نیست ؛ اما این را درک کرده‌ام که رزق مقدّر حتماً به‌دست انسان خواهد رسید.

برای کسب روزی تلاش می‌کنم و این مرا به مشقت می‌اندازد، در صورتی که اگر از پای نشینم و در طلب آن بر نیایم ؛ باز این روزی، بی‌رنج به دستم می‌رسد.



[1] . الاعلام زرکلی، ج4، ص289 ؛ تاریخ طبری و ابن اثیر ، حوادث سال 128 ـ130 ق ؛ البدایة والنهایه، ج10، ص36 ؛ شذرات الذهب، ج1، ص 177 ؛ الأغانی، ج23، ص224.


[2] . الاعلام زرکلی، ج4، ص282 ؛ تاریخ طبری و ابن اثیر ، حوادث سال 127 و 129 ق ؛ الملل والنحل، ج1، ص26 ؛ خطط مقریزی، ج2، ص253 ؛ عیون الأخبار، ج1، ص240 ؛ همان، ج3، ص11 ؛ الفرق بین الفرق، ص245 ـ 246 ؛ مقالات الاسلامیین، ج1، ص67 ؛ التبصیر فی‌الدین، ص110 ؛ مروج الذهب، ج4، ص41 ؛ ابن خلدون، ج3، ص246 و 259 ؛ العقد الفرید، ج2، ص248 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «عبدالله بن معاویه ـ الجناحیه» ؛ بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص164.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 334
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست