نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 338
فرمان روایی او دعوت عباسیان قوت گرفت. نصر، به مروانیان شام نامه نوشت و آنان را نسبت به تبلیغات عباسیان هشدار و بیم داد ; اما آنان خطر را ناچیز شمرده و به هشدار او توجهی نکردند. بنابراین، نصر هم چنان بدون عکس العملی به تدبیر امور پرداخت تا این که از چاره اندیشی بازماند.
هنگامی که ابومسلم بر خراسان دست یافت، نصر در سال 130 ق از مرو خارج شد و به نیشابور رفت. ابومسلم سپاهی به فرماندهی قحطبة بن شبیب به سوی او فرستاد و نصر به «قومس» رفت و طیّ نامه ای از یزید بن عمر بن هبیره، امیر عراق که در واسط بود، درخواست کمک کرد و به مروان بن محمد که در شام بود، نیز نامه نوشت و از او یاری خواست. نصر از شهری به شهر دیگر می رفت و هم چنان منتظر نیروی کمکی بود تا این که در بیابانی میان ری و همدان بیمار شد و در ساوه درگذشت. او سراینده قصیده ای است که سرآغاز آن چنین است:
«درمیان خاکسترها شراره آتشی می بینم ; و می ترسم که این شراره، آتشی خانمان سوز در پی داشته باشد.
شگفت زده می گویم: کاش می دانستم; آیا بنی امیه (این حریق بزرگ و خانمان بر باد ده را) می بینند یا در خوابند».
واصل بن عطاء بن حذیفه غزّال، از موالی «بنی ضبّه» و به نقلی «بنی مخزوم» بود. شغل وی ـ آن گونه که برخی پنداشته اند ـ ریسندگی نبود، بلکه از این جهت ملقب به غزّال شد که در بازار ریسندگان رفت و آمد می کرد. یاران واصل را «معتزله» نامیدند، زیرا او و دوستش، عمرو بن عبید از حلقه درس حسن بصری، کناره گیری کردند. اعتزال دارای یک ریشه سیاسی است ; یعنی هنگامی که در دوره عثمان وعلی(علیه السلام)مردم با یک دیگر اختلاف نظر پیدا کردند و به علت این اختلاف، فتنه برپا شد، گروهی از صحابه از درگیر شدن در این مسائل خودداری کردند و اعتزال (کناره) گزیدند. از این رو به آنان معتزله گفتند، ولی اعتزال به عنوان یک آیین عقیدتی، هنگامی شکل گرفت که دو گروه خوارج و شیعه به وجود آمده بودند) 1( و مردم درباره سرنوشت کسانی که در این فتنه ها درگیر شده بودند، سؤال می کردند که چرا در آن فتنه ها گروهی به ناحق کشته شدند، در حالی که قتل از گناهان کبیره شمرده می شود. از این جا مسئله «مرتکب گناه کبیره» مطرح شد. خوارج که بر علی بن ابی طالب خروج کرده بودند، گفتند مرتکب کبیره، کافر و واجب القتل است و در آتش جاودان خواهد بود. چون از حسن بصری در این باره سؤال شد، گفت: چنین کسی مؤمن، ولی فاسق است.
در این میان، واصل بن عطاء و عمرو بن عبید، شاگردان حسن بصری با او مخالفت کردند و گفتند: مرتکب کبیره، فاسق است، ولی در «منزلة بین المنزلتین» قرار دارد، یعنی او مؤمن مطلق و کافر مطلق نیست، بلکه اگر مرد و توبه خالص نکرد، کافر و در آتش جاودان است. از آن به بعد واصل بن عطاء و عمرو بن عبید از مجلس استادشان، حسن بصری اعتزال گزیدند و یارانشان «معتزله» نام گرفتند و این سرآغاز این گرایش فکری بود که خاورشناسان در تاریخِ اندیشه اسلامی آن را «گرایش عقلانی» نامیدند. مقصود از عقلگرایان، آزاداندیشانی هستند که معتقدند عقل داور و حاکم نهایی در امور است. بدین ترتیب، متفکران اسلامی گوی سبقت را در این جهت گیری فکری از دیگران ربوده اند.
معتزله آیین خود را بر پنج اصل بنیان نهادند:
اول ـ توحید ]توحید صفاتی[ : که جوهره آیین آنهاست. آنها معتقدند که خداوند یکتا و یگانه است و مانند او وجود ندارد. او نه جسم است و نه شبح، نه صورت است و نه شخص، نه جوهر است و نه عرض. خدا از نظر آنان منزّه از تشبیه و همانندی با مخلوقات و پدیده هاست. آنان می گفتند: اگر خداوند صفاتی چون علم، اراده، دیدن و شنیدن مستقل از ذات خود داشته باشد، دارا بودن آن صفات، به معنای قدیم شمردن آن صفات خواهد بود و اقرار به قِدَمِ آن صفات ، مستلزم پذیرفتن وجود قدیم خواهد بود و بدین گونه خداوند در قدیم بودنِ خود شریک خواهد داشت و این شرک است و منافی توحید. آنان بر این اساس، نظریه خود را در نفی صفات از خداوند و مخلوق بودن قرآن بنا نهادند.
دوم ـ اختیار : از نظر آنان، اصل در انسان این است که او در انتخاب افعالش آزاد است و هموست که اعمال خود را انجام می دهد و در قبال آنها بازخواست می شود. اگر کار، خیر باشد، ثواب خواهد برد و اگر شرّ باشد، کیفر خواهد دید و در نتیجه، مسئول کردار خویش است. از نظر آنان انسان بر انجام افعال خود تواناست، البته به وسیله قدرتی که خداوند در نهاد او نهاده است. او با این قدرت می تواند خیر را از شر تمیز دهد، به همین سبب، آیین آنها «قدریه» نیز نامیده شد که منسوب است به قدرتِ انسان در انجام کارهایش.) 2( آنها در این امر با «جبریه» که می گفتند: «خداوند است که افعال انسان را خلق می کند و انسان در انجام آنها مجبور است و اختیاری در انجام آنها ندارد» مخالفت کردند. دلیل معتزله در اعتقادشان این بود که اگر خداوند ـ تبارک و تعالی ـ خود خالق افعال شر باشد، و انسان را به خاطر آنها محاسبه کند، ظالم خواهد بود، در حالی که خداوند منزه از ظلم و جوراست. آنان این اصل را از «معبد جهنی» و «غیلان دمشقی» که قَدَری بودند، برگرفتند.
[1] . الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص 341 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 226 ـ 395 ; خزانة الأدب، ج 1، ص 326 ; ابن خلدون، ج 3، ص 125، 207 و 221 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 37 ; تاریخ طبری، ج 7، ص 154 و 403 ; الکتّاب والوزراء، ص 66 ; مروج الذهب، ج 3، ص 239 ; المعارف، ص 409 .
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 338