نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 34
نسطوریان معتقد بودند که دو ماهیت در مسیح وجود دارد، ولی وحدت این دو حقیقی نیست، بلکه معنوی است. هر یک از این دو فرقه، دیگری را تکفیر میکرد.
14 ـ در جامعه عرب، دیانتها و آیینها، درهمآمیختند، عدهای که اکثریت بودند به پرستش بتان پرداخته، گروهی خورشید و ماه را میپرستیدند و گروه صابئیان، ستارگان و سیارات را عبادت میکردند. حنفا(یکتاپرستان)پیرودین ابراهیمبودند که اقلیت راتشکیل میدادند.
مذاهب ایرانی در میان اعراب نفوذ کرده و بعضی از قبایل مجاور ایران، چون بنیتمیم تحت تأثیر آن قرار گرفتند. یهودیت و مسیحیت نیز میان عربها راه یافت. یهودیت در یثرب و یمن و مسیحیت در نجران، حیره، قبایل غسّان و نیز در میان قبایل عربی همچون: تغلب، مضر و بکر که به عراق هجرت کرده بودند، نفوذ کرد. مسیحیانِ عراق پیرو مذهب نسطوریانِ منشعب از کلیسای بیزانس و مسیحیان شام بر آیین یعقوبیان پیرو کلیسای بیزانس بودند. پادشاهان ایران دست نسطوریان را به سبب مخالفت با یعقوبیان ـ که پادشاهان روم پیرو مذهب آنان بودند ـ باز گذاشتند.
تولد و بعثت پیامبر اسلام
15 ـ در این دورانِ آکنده از جنگ و درگیریهای فکری و آیینی، محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم قرشی به دنیا آمد تا دین جدیدی را که بر پایه ایمان به خداوند یکتا بود ابلاغ و قدرتهای سرکشی را که جنگ و تفرقه میان مردمان برمیانگیختند، نابود کند.
این دعوت در جزیرة العرب، جایی که ساکنان آن ؛ یعنی عربها دچار بیشترین تفرقه و آشفتگی اعتقادی بودند، شکل گرفت و در مکه شهری که به دست قریشیان اداره میشد، شکوفا شد. [قبیله [قریش از تیرههایی شکل گرفته که بزرگترین آنها تیره هاشم و عبد شمس، از فرزندان قصیّ بن عبدِ مناف بودند.[2] میان این دو تیره برای دستیابی به قدرت، حسد و رقابت حاکم بود.[1] محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوآله در تیره هاشم متولد و در میان آنان به یتیمی پرورده شد و تحت حمایت همانان به نوجوانی رسید. او در اخلاق نمونه برجستهای بود تا آنجا که وی را امین میخواندند.
16 ـ در سال 609 م در چهل سالگی محمد صلیاللهعلیهوآله ، خداوند ـ تبارک و تعالی ـ او را به پیامبری انتخاب و برای تمام مردم به عنوان رسول مبعوث کرد تا آیینهای گوناگون را از بین برده و مردم را در دنیایی که آرامش و اسلام بر آن سایه افکنده، تحت کلمه ایمانِ به خدای یگانه گرد آورد ؛ دنیایی که مردم در آن آزاد و برابر زندگی کرده، جز به تقوایِ الهی و کار نیک بر یکدیگر برتری نیابند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله نخست دعوت خود را پنهانی ابلاغ کرد. در این دوره تنها پسرعموی آن حضرت،
علی بن ابیطالب، سپس ابوبکر، دوست پیامبر، و غلام او زید، به او ایمان آوردند.[ 2 ]
دعوت پنهانی سه سال به طول انجامید تا اینکه خداوند با نزول آیه « وَاَنذر عَشیرَتَکَ الاقربین»[ 2 ] به پیامبرش فرمان داد تا دعوت را آشکار کرده، به قریش ابلاغ رسالت کند.[ 2 ]
مقاومت قریش در برابر دعوت پیامبر
17 ـ پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اطاعت از فرمان الهی دعوت خود را آشکار کرد، اما قریش او را ساحر و مجنون خواندند و از پذیرش دعوت او سرباز زدند. و بدین گونه نبردی آغاز شد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در صحنه آن به تنهایی با قومی ستیزه میکرد که از مال و نیرو بهرهمند و در اعتقادات خویش سرسخت بودند. اندک افرادی که ازاو پیروی میکردند، توان یاریش را نداشتند چون بیشتر آنان از فقیران و بردگان بودند. خویشاوندان آن حضرت از بنیهاشم نیز نمیخواستند درگیر نبردی شوند که یارای مقاومت در آن را نداشتند. تیرههای قریش در صفی متحد با دیگر همپیمانانِ عربِ خود به مقاومت دربرابر دعوت جدید پرداختند و حتی برخی از بنیهاشم نیز در کنار قریش قرار گرفتند. اینان از دشمنترین مردم در مخالفت با پیامبر بوده و بیشترین آزار را نسبت به او روا میداشتند. از جمله آنان، ابولهب (عبدالعزّی بن عبدالمطلب)، عموی پیامبر و همسرش «أروی» دختر حرب بن امیّه بودند.[3]
تنها سلاح پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این نبرد قرآن بود، با بلاغتی که اعراب را درمانده کرد و ساختاری بلیغ که اندیشهها و فهمهایشان را سرگردان نمود وآیاتی که بر گوشهایشان میکوبید و آنان را از عاقبت نافرمانی و کفر برحذر میداشت. این درگیری و نبرد تنها بر سر دین نبود، بلکه منافع مادی قریش نیز توسط ارزشهای اجتماعی و اخلاقی که دین جدید آنها را مطرح میکرد، تهدید میکرد. شنیدن این مطالب، آرامش و رؤیای قریش را برمیآشفت و آنان را همچون کینهتوزی سراسیمه، در دشمنی و آزار پیامبر و یارانش سرسختتر میکرد.
18 ـ سالهای سختی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذشت. عموی او ابوطالب و همسرش خدیجه درگذشتند. وی با مرگ عمویش سپری را که از او حمایت میکرد، و با مرگ همسرش غمخواری مهربان را که بر او دل میسوزاند، از دست داد. از این رو در پی یاریخواهی ازمردم طائف برآمد که با پاسخی ناپسند مواجه شد.
دیدار پیامبر با مردم یثرب و دعوت برای رفتن به آن سامان
19 ـ اما فشارهای خُرد کننده به درازا نکشید و به زودی تبدیل به امیدی نویدبخش گشت. پیامبر صلیاللهعلیهوآله با خبر شد کاروانی از قبیله خزرج
[1] . هاشم و عبدشمس دو برادر همزاد بودند که شصتِ پایشان به هم چسبیده بود. وقتی جرّاح آن دو را از هم جدا کرد، خونی از محل اتصال آن دو ریخت. از کاهنی دراین باره پرسش شد، او گفت : میان فرزندانشان جنگها رخ میدهد که خونهایی در آن ریخته میشود. هنگامی که دو برادر نسبت به قدرت در خاندان قریش، با یکدیگر نزاع کردند، نزد کاهنِ «عسفان» (دهی بین مکه و مدینه) رفتند. وی هاشم را بر عبد شمس ترجیح داد و این اولین دشمنی بود که میان بنیهاشم و بنیعبدشمس و فرزندان پسریاش از امیّه درگرفت(2) نهایة الارب نویری، ج 3، ص 132).