نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 341
احکام اسلام به بربرهای افریقا را به او و دیگر فقهای تابعین در افریقا واگذار کرد تا آن ها را به مسائل دینی آشنا کنند. تعداد بسیاری از بربرها بدست او مسلمان شدند. وی پس از برکناری از سوی یزید بن عبدالملک به قیروان پناه برد و در همان جا درگذشت.[1]
سعید بن عبدالملک
سعید بن عبدالملک بن مروان، از امویان قریش و از حاکمان بنی امیه، اهل دمشق، نیکوسیرت و متعبّد بود. او را سعیدالخیر می خواندند. وی جنگ های تابستانه با روم را بر عهده داشت. بعدها از طرف ولید بن عبدالملک به امارت فلسطین برگزیده شد. هنگامی که استاندار موصل بود، در اطراف شهر دیواری بنا کرد و در شهر بازاری ساخت که به بازار سعید معروف شد. او کسی است که نهر سعید را در نزدیکی رملة حفر کرد و در اطراف آن به عمران و آبادانی پرداخت. وی در روز کشتار امویان در ابوفطرس به قتل رسید.[2]
سلیمان بن هشام
سلیمان بن هشام بن عبدالملک بن مروان، از امویان قریش بود. وی در دمشق رشد کرد و در دوران حکومت پدرش به جنگ با رومیان رفت. زمانی که پدرش از دنیا رفت، ولید بن یزید وی را زندانی کرد، امّا وقتی که ولید به قتل رسید، از زندان آزاد شد. یزید بن ولید او را به فرماندهی در برخی جنگ ها منصوب کرد. هنگامی که مروان بن محمد روی کار آمد، سلیمان لشکری گرد آورد و به چشم داشت خلافت به جنگ مروان رفت، امّا مروان او را شکست داد. سلیمان به ضحّاک بن قیس خارجی که در نصیبین بود و تعداد زیادی از بستگان و غلامانش همراه او بودند، پیوست. وقتی ضحّاک در سال 128 ق کشته شد. و فرماندهی یاران او به شیبان حروری رسید سلیمان از یاران وی شد و با خواهر وی ازدواج کرد و در کنار او علیه مروان بن محمد جنگید اما پس از غلبه مروان بر آنها شیبان حروری به سوی بصره عقب نشینی کرده و از آن جا به عمان پناه برد; سلیمان نیز با بستگان و اطرافیان خود به سِند رفت. هنگامی که سفّاح عباسی خلافت را به دست گرفت، سلیمان به او گرایید. سفّاح نیز به او امان داده و در کنار خود نشاند. سدیف، شاعر سفّاح در این هنگام چنین سرود:
«مردانی که در گرد تو هستند فریبت ندهند چرا که در سینه هایشان امراض ریشه داری نهفته است.
تیغ را در میانشان بگذار و عفو از ایشان برگیر ; تا هیچ اموی تباری بر روی زمین نباشد».
از این رو سفّاح به قتل سلیمان فرمان داد و او کشته شد.[3]
عبدالحمید کاتب
ابوغالب، عبدالحمید بن یحیی بن سعید، وابسته بنی عامر، جدش آزاد شده علاء بن وهب عامری بود. از این رو به بنی عامر منسوب است. او از اهالی قیساریه و گفته شده اهل انبار، و ساکن شام بود. وی از ادیبان و پیشوایان کاتبان به شمار می رفت که در بلاغت بدو مثال می زدند و نامه نگاران به او اقتدا می کردند عبدالحمید به خدمت مروان بن محمد، آخرین حاکم اموی درآمد و همواره با او بود تا در بوصیر مصر کشته شد. گفته شده که او بعد از قتل مروان، در بحرین به دوستش عبداللّه بن مقفع پناه برد. تعقیب کنندگان وی ناگهان وارد خانه عبداللّه شده و پرسیدند: عبدالحمید کدام یک از شماست؟ هر یک از آنها برای رهایی دیگری گفت: من عبدالحمید هستم و اگر عبدالحمید فریاد برنمی آورد که «مهلت بدهید! هرکدام از ما نشانه هایی داریم; کسانی را به مراقبت ما بگذارید ونزد کسی بروید که شما را فرستاده تا آن علامت ها را مشخص کند»، نزدیک بود که سربازان، ابن مقفع را بکشند. سربازان نیز همین کار را کردند از این رو عبدالحمید را دست گیر نموده و در سال 132 ق در حالی که 72سال داشت، به قتل رساندند.[4]
قحطبة بن شبیب
قحطبة بن شبیب طایی، فرماندهی دلیر، صاحب نظر و منزلت و همدم و هم نشین ابومسلم خراسانی بود که در دعوت برای عباسیان در خراسان او را یاری کرد. وی یکی از دوازده پیشوای برگزیده محمد بن علی بن عبداللّه بن عباس و از کسانی بود که در خراسان دعوت محمد بن علی را پذیرفت. وی لشکریان ابومسلم را در جنگ ها فرماندهی می کرد و در تمام جنگ ها نیز پیروز می گردید; اما در پی جنگی که با یزید بن عمر بن هُبیره (حاکم عراق از طرف حکومت بنی امیه) داشت، در رودخانه فرات غرق شد.[5]
مجزأة بن کوثر
ابوالورد، مجزأة بن کوثر بن زفر بن حارث کلابی قیسی از سران قیسیه ساکن در شمال شام و از اصحاب و یاران مروان بن محمد ـ آخرین خلیفه بنی امیه ـ بود که در منطقه قنّسرین بر عباسیان شورید و حاکم عباسی آن جا را به قتل رسانید و لباس سفید ـ لباس خاص بنی امیه ـ را بر تن کرد و پرچم های سفید را در مخالفت با بنی عباس که لباس های سیاه برای خود اختیار کرده بودند، برافراشت. مردم قنّسرین و حلب دعوت وی را اجابت کردند. وی به سوی حمص رفت و به ابومحمد، زیاد بن عبدالله بن یزید اموی که وی نیز علیه عباسیان شوریده بود پیوست، قبایل کلب یمنی و اهالی تدمر او را همراهی می کردند. در این نبرد برای اولین بار، قیسیان و یمانیان با هم علیه عباسیان متحد شده و
[1] . الاعلام زرکلی، ج 1، ص 316 ; الاستقصاء، ج 1، ص 46 ; ابن خلدون، ج 4، ص 403 ; البیان المغرب، ج 1، ص 48.
[2] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص 151 ; معجم البلدان، ج 8 ، ص 341 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 161 ; فتوح البلدان، ص 247 و 465.
[3] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص 200 ; تاریخ ابن اثیر،ج 5، ص 132 ; المعارف، 365.
[4] . الاعلام زرکلی، ج 4، ص 60 ; وفیات الاعیان، ج 3، ص228 ; الکتّاب والوزراء، ص 72 و 83 ، امراءِ البیان، ج 1، ص 38 و 98 ; مروج الذهب، ج 3، ص 248 ; بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ج 2، ص 92.
[5] . الاعلام زرکلی، ج 6، ص 30 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص385 به بعد ; تاریخ طبری، ج 7، ص 388 به بعد ; ابن خلدون، ج 3، ص 267.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 341