زیاد بن صالح حارثی خزاعی فرماندهی شجاع و دلیر از دعوت گران عباسیان و از کارگزاران ابومسلم خراسانی بود. ابومسلم برای سرکوبی شورش های خراسان و ماوراءالنهر، از وی یاری می طلبید.
او شورش «شریک» را در سال 133 ق سرکوب و وی را در جنگ کشته و حرکت های انقلابی و شورشی در ماوراءالنهر را خاموش کرد، و حیطه اقتدار حکومت اسلامی ]عباسی[ را گسترش داد. در سال 135 ق در بلخ علیه ابومسلم قیام کرد و گفت: «ما با ابومسلم برای برپایی عدل و زنده کردن سنّت های (اسلامی) بیعت کردیم در حالی که او انسانی ظالم و ستم گر است و روش جبّاران و ستم گران را پیشه خود ساخته و فردی سرکش است که قلب مردم خراسان را جریحه دار کرده است».
ابومسلم از مرو به قصد جنگ با وی و سرکوبی شورش او روانه شد. زیاد به یکی از بزرگان پناه برد ; اما وی به او حمله کرد و او را کشت و سرش را برای ابومسلم فرستاد.[2]
سلیمان خزاعی
سلیمان بن کثیر خزاعی، بزرگِ بزرگان دعوت گران عباسی بود که همراه بکیر بن ماهان، امور مربوط به دعوت را درخراسان سازمان می داد. زمانی که ابومسلم خراسانی به حکومت خراسان رسید، بر سلیمان ریاست یافت. حال اینکه قبلا و در ایّام دعوت بنی عباس، تابع و زیردست سلیمان بود. وقتی ابوجعفر منصور به نمایندگی از طرف برادرش، ابوالعباس سفّاح از خراسان دیدار می کرد، سلیمان از ابومسلم نزد او شکایت کرد و ابومسلم کینه وی را به دل گرفت و دستور داد، قبل از این که ابوجعفر به بغداد مراجعت کند، گردن سلیمان را بزنند و علّت کشتن او را ارتباط وی با علویان جهت سرنگونی حکومت ذکر کرد. پس از آن ابومسلم پسر سلیمان را به اتهام زرتشتی گری ـ که مغایر و مخالف با دین اسلام است ـ به قتل رسانید. کشتن سلیمان و فرزندش توسط ابومسلم بدون مشورت خلیفه و با وجود حضور ابوجعفر منصور در خراسان نوعی مبارزه طلبی در مقابل ابوالعباس و منصور محسوب می شد و این کشتار یکی از علل اقدام منصور به قتل ابومسلم بعد از رسیدن به خلافت به شمار می رود.[3]
یحیی بن محمّد بن علی عباسی
یحیی بن محمد بن علی عباسی، برادر خلیفه عباسی، ابوالعباس سفّاح بود. سفّاح او را در سال 133 ق به حکومت موصل منصوب کرد و محمّد بن صول (هم پیمان بنی خثعم) را همراه وی کرد. ابن صول، پیش از یحیی حاکم موصل بود و رفتار خوبی با اهالی از خود نشان نداده بود و از زنگباری ها و خراسانی های لشکرش عده ای را بر آنها مسلط کرده بود. از این رو خلیفه او را بر کنار کرده و برادر خود یحیی را به جای وی نشاند و ابن صول را به ریاست شرطه برگزید. زمانی دیر نگذشت که یحیی در برخورد با مردم موصل، روشی شدیدتر از «ابن صول» اتخاذ کرد. یحیی شخصی ستم گر و بدسیرت بود. یک بار بعضی از مردم موصل را به ضیافتی دعوت کرد و همه آنها را در همان مجلس کشت. در پی این عمل، مردم موصل دست به سلاح بردند و قیام کردند. در این میان منادیِ حکومت ندا در داد که هر کس به مسجد جامع وارد شود، به وی امان داده می شود و چون مردم در مسجد گرد آمدند، سربازان حکومتی برخاسته آنان را نیز قتل عام کردند. چنین کشتاری تا آن زمان سابقه نداشت. تعداد کشته شدگان به هزاران نفر رسید. متعاقب این خون ریزی، تعداد زیادی از مردم که جان سالم بدر برده بودند، از موصل به سوی آذربایجان هجرت کردند. وقتی که خلیفه از این امر اطلاع یافت، برادرش را از حکومت موصل بر کنار و او را به حکومت فارس منصوب کرد. وی، همان جا در سال 135 ق در گذشت.[4]
پی نوشت ها
[1] . سه شنبه اوّل محرّم سال 135 = 18 ژوئیه سال 752 ; دوشنبه 20 جمادی الثانی سال 135 = اول ژانویه سال 753 .
[2] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص31 ; اعلام النساء، ج 1، ص 430 ; وفیات الاعیان، ج 2، ص 285 ; شذرات الذهب، ج1، ص 193 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 186 ; دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «رابعة العدویة».
[3] . تاریخ طبری و ابن اثیر، حوادث سال، 123 و 135 ; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 425 ; بارتولد، ترکستان، ص314 ـ 317 ; الاعلام زرکلی، ج 3، ص 91.
[4] . تاریخ طبری، ج 7، ص 450 ; الامامة والسیاسه، ص 238 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 53، 190 و 218.
[ 5 ] . ازدی، تاریخ الموصل، ص 141 ـ 180 ; تاریخ طبری، ج 7، ص 458 و 460 ; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 357.
[ 1 ] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص31 ; اعلام النساء، ج 1، ص 430 ; وفیات الاعیان، ج 2، ص 285 ; شذرات الذهب، ج1، ص 193 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 186 ; دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «رابعة العدویة».
[ 2 ] . تاریخ طبری و ابن اثیر، حوادث سال، 123 و 135 ; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 425 ; بارتولد، ترکستان، ص314 ـ 317 ; الاعلام زرکلی، ج 3، ص 91.
[ 3 ] . تاریخ طبری، ج 7، ص 450 ; الامامة والسیاسه، ص 238 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 53، 190 و 218.
[ 4 ] . ازدی، تاریخ الموصل، ص 141 ـ 180 ; تاریخ طبری، ج 7، ص 458 و 460 ; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 357.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 346