* ابوجعفر منصور و ابومسلم خراسانی به حج رهسپار شدند و در راه با به رخ کشیدن ظواهر مقام به رقابت با یک دیگر پرداختند.
* ابوالعباس سفّاح، خلافت را بعد از خود برای منصور و پس از منصور، برای پسر برادرش، عیسی بن موسی بن محمّد عباسی قرار داد.
* درگذشت ابوالعباس سفّاح و حکومت برادرش، ابوجعفر منصور.
* منصور، خالد بن برمک را به عنوان وزیر خویش ابقا کرد.
* برگرداندن حکومت مصر به صالح بن علی و ضمیمه ساختن دمشق و حلب به حوزه زمام داری او.
* حکومت حسن بن قحطبه بر ارمنستان و حکومت محمد بن صول بر آذربایجان.
وقایع نظامی
شورش ها
* آذربایجان: خوارج در آذربایجان شورش کردند و محمّد بن صول، حاکم آذربایجان با آنان به جنگ پرداخته و رهبر آنان مسافر بن کثیر شیبانی ملقّب به مسافر قصاب را به قتل رسانده و شهرهایی را که شورشیان آنها را تصرف کرده بودند، بازپس گرفت.
درگذشتگان
* ابوالعباس سفّاح.
* ام سلمه دختر یعقوب مخزومی.
* ربیعة الرأی.
ابوالعباس سفّاح
ابوالعباس، عبدالله بن محمّد بن عبداللّه بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم قریشی، مادرش ریطه دختر عبیدالله بن عبداللّه بن عبدالمدانِ حارثی و همسرش ام سلمه مخزومی بود. خلافت وی از روز سوّم ربیع الاول سال 132 ق بعد از ناکامی سلسله اقدامات سیاسی ابوسلمه خلال آغاز شد. هدف از این اقدامات سپردن خلافت به علویان بود. هنگامی که سفّاح به خلافت رسید، بر منبر رفت و خطابه ای برای مردم کوفه ایراد کرد و در آن از خویشاوندی عباسیان با رسول اللّه(صلی الله علیه وآله)و سزاواری بیشتر ایشان برای خلافت از دیگران سخن به میان آورد. هم چنین از بنی امیه و ظلم و ستم و سرکشی آنها سخن گفت و از اهل کوفه به نیکی یاد کرد و خطابه خود را با این جمله تمام کرد: «انا السفّاح المبیح و الثائر المبید»، (من خون ریز حلال کننده خون ها و انقلابی ویران کننده و از بین برنده هستم). از همین جاست که وی ملقب به سفّاح، شد. لغت سفّاح می تواند به معنای «خون ریز» و یا بخشنده مال باشد. در قاموس المحیط آمده است: سفح الدم: اراقهُ (به معنای خون ریز) و سفح الدمع ارسله (اشک ریخت). صاحب قاموس می افزاید سفّاح به معنای بسیار بخشنده و سخن پرداز است. در لسان العرب و تاج العروس نیز همین معنا ذکر شده است. نگارنده معنای بخشندگی را ترجیح می دهد چون در خطابه ابوالعباس با مردم کوفه قبل از لفظ سفّاح این جمله آمده است که: «من حقوق شما را صد درهم زیاد کردم، پس آماده شوید». علاوه بر این که ابوالعباس شخصی سخاوت مند بوده است مؤید ترجیح ما محسوب می شود.) 3(
سیوطی در مورد وی می گوید: ابوالعباس، بخشنده ترین مردم بود. هیچ گاه وعده ای نمی داد مگر به موقع آن را عملی می کرد و از مجلسی که در آن وعده می داد تا آن وعده را تحقق نمی بخشید برنمی خاست. در اخبار سیوطی نمونه های فراوانی از سخاوت وی ذکر شده است; اما منظور ابوالعباس، از این جمله که گفت: «الثائر المبید» (انقلابی ویران کننده) تهدید مخالفان خود بوده است; زیرا در آن زمان، ابوسلمه خلال در حالی که با ابوالعباس به عنوان خلیفه بیعت کرده بود، به طور پنهانی برای انتقال خلافت به علویان تلاش می کرد. وقتی که ابوالعباس از این امر آگاهی یافت، تصمیم بر قتل وی گرفت، ولی این تصمیم را آشکار نساخت. به مسجد کوفه رفت و آن خطابه را ایراد کرد و به مردم وعده داد که در پرداخت مستمری به آنان بسیار بخشنده خواهد بود و کسی را که در مقابل او مقاومت کند، تهدید به نابودی کرد و گفت: «انا الثائر المبید» (من انقلابی و قیام کننده ای نابودکننده و ویران کننده ام). به نظر ما مراد ابوالعباس، ابوسلمه خلال بوده است، زیرا پس از آن، بی درنگ به ابومسلم خراسانی نامه ای نوشت که ابوسلمه خلال را به قتل برساند. ابومسلم نیز کسی را روانه کرد تا او را بکشد.
اما در جواب برخی از مورخانی که می گویند: ابوالعباس، بسیار خون ریز بوده و اموی ها را تعقیب می کرد و هر کسی را که دست گیر می کرد، به قتل می رساند. باید گفت: عموهای او عبداللّه، سلیمان و صالح چنین می کردند. بلی، ابوسلمه خلال به خاطر آشکار شدن خیانتش به سفّاح کشته شد. ابوالعباس، از مادری عرب که ریطه حارثیه نام داشت متولد شد. از این رو، عرب ها او را برای خلافت برگزیدند. ابوالعباس، فرزند زنی عرب بود و با ام سلمه مخزومی که او نیز عرب بود، ازدواج کرد. ابوالعباس او را بسیار دوست داشت. از این رو، تنها به او بسنده کرده وبا زنی دیگر ازدواج نکرد و به کنیزکان زیباروی نیز روی نیاورد به جز محمد مهدی و محمد امین عباسی ، سایر خلفای عباسی، از کنیزان پارسی، رومی، بربر، ترک و... متولد شده اند. مادر محمد مهدی عباسی، دختر منصور حمیری و مادر محمد امین زبیده، دختر جعفر بن منصور از زنان عرب بودند. ابوالعباس، پس از خود به ترتیب برادرش، ابوجعفر و سپس پسر برادرش، عیسی بن موسی را ولیعهد خواند وی در 32 سالگی در منطقه «جدری» درگذشت و در «انبار» به خاک سپرده شد.[2]
[1] . شنبه اوّل محرم سال 136 = 7 ژوئیه سال 753 ; سه شنبه 2 رجب سال 136 = اوّل ژانویه سال 754 .
[2] . الاعلام زرکلی، ج 4، ص 257 ; تاریخ طبری و ابن اثیر، رویدادهای سال های 132 ـ 136 ; ابن خلدون، ج 3، ص 275 و 770 ; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 349 ـ 363 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 58 ; مروج الذهب، ج 3، ص 251 ; تاریخ بغداد، ج 10، ص 46 ; فوات الوفیات، ج 1، ص 486 ; الأغانی، ج 4، ص 343 ; الکتّاب والوزراء، ص89 ; المعارف، ص 372 ; دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «ابوالعباس سفّاح» ; مآثر الانافة فی معالم الخلافه، ج 1، ص 170 ; سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص258.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 347