نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 349
ابومسلم خراسانی
عبدالرحمان بن مسلم، پدرش ایرانی الاصل و از اهالی خراسان بود. نامش در اصل ابراهیم و کنیه اش ابواسحاق بود، امّا ابراهیم امام، وی را عبدالرحمان نامید و کنیه اش را ابومسلم گذاشت. ابومسلم، از دعوت گران بنی عباس بود و جنگ جویان و مبارزان را علیه بنی امیه فرماندهی می کرد. او به «امیر آل محمّد» شهرت داشت. با زیرکی توانست میان اعراب خراسان (نزاریه و یمانیه) تفرقه ایجاد کند. اعراب نیز متوجه خطر ابومسلم شده، با یک دیگر متحد شدند و نزاع بین خود را کنار گذاشتند. ابومسلم از یمنی ها دلجویی کرد، سپس با آنها پیمان اتحادی علیه نصر بن سیار بست و آنها را برای جنگ با نصر بن سیار، کارگزار امویان در خراسان، روانه ساخت و خود به سوی مرو، مرکز خراسان رهسپار گردید و آن جا را تصرف کرد، و چون لشکر نصر بن سیار شکست خورد، از بزرگان یمنی جدا شد. او لشکرکشی های خود را در سراسر خراسان استمرار بخشید و تمام خراسان را به تصرّف درآورد. سپس لشکریان خراسانی، به سوی عراق برای جنگ با یزید بن عمر بن هبیره، امیر عراق رهسپار شدند. پس از محاصره یزید در واسط، یزید ناگزیر به درخواست صلح شد که پذیرفته شد. بدین وسیله استیلای عباسیان بر عراق کامل شد. زمانی که با ابوالعباس، عبداللّه بن محمد به عنوان خلیفه بیعت شد، وی به پاس خدمات ابومسلم، او را حاکم خراسان کرد. از زیاده طلبی های ابومسلم برمی آید که وی طمع حکومت در سر داشت. لذا منصور به برادرش، ابوالعباس توصیه کرد که ابومسلم را بکشد، ولی او امتناع کرد. هنگامی که منصور بعد از وفات برادرش به خلافت رسید، ابومسلم را به مدائن دعوت کرد و زمینه های قتل وی را فراهم ساخت. او به خاطر چندین مسئله از جمله کشتن سلیمان بن کثیر که از دعوت گران عباسیان بود، رفتن به خواستگاری آسیه بنت علی و ادعای این که علی فرزند سلیط پسر عبداللّه بن عباس است ابومسلم را توبیخ کرد (سلیط از پسران عبداللّه بن عباس بود و چون عقیم بود، هیچ فرزندی از خود باقی نگذاشت.) ولی منصور از پاسخ های وی قانع نشد و تصمیم به کشتن او گرفت. لذا در پشت پرده سربازانی را پنهان کرد که شمشیرهایی برنده در دست داشتند. به محض این که منصور دست هایش را به هم زد، سربازان بیرون آمده و ابومسلم را با ضربه های شمشیر کشتند. منصور، چون ابومسلم را تهدیدی برای خویش می دانست، او را کشت. ابومسلم به زبان عربی و فارسی سخنوری توانا بود. هیچ گاه وی را خندان، در حال شوخی و یا خجالت زده، پر اخم و گرفته مشاهده نکردند. هنگامی که حرکت می کرد چهارهزار نفر با صدای بلند بانگ تکبیر سر می دادند. فاصله بین دو سوی سپاه همراه وی بیش از یک فرسنگ بود و در کنار تمامی این ویژگی ها، بخشنده بود و روزانه با ذبح صد گوسفند اطعام می کرد. وی شخصی ستم گر و خون ریز بود. با شمشیر او بیش از ششصد هزار نفر کشته شدند. ابومسلم آن قدر از مضریان کشت که تا مرحله نابودی کامل آنان پیش رفت. هم چنین تعداد بی شماری از قبیله ربیعه و یمانی ها را کشت. در عجم ها نیز خانواده های شاهی، بزرگان، قضات، علما، فقها، شعرا، نیز از دست او در امان نبودند. هیچ گروهی از مردم نبود، مگر آن که تعدادی از آنها را کشت. تازیانه او شمشیرش بود. رحم و شفقت اندکی داشت; ممکن بود هم سفره، هم نشین، دوست و یا حتی فردی را که نزد او صاحب منزلت بود، بکشد. با افتخار و گستاخی از آن چه که بر سر بنی امیه آورد، سخن می گفت:
«با دوراندیشی و پنهان کاری به جایی رسیدم که حاکمان بنی مروان نتوانستند به آن دست یابند.
همواره امویان را در سرزمینشان دنبال می کردم با این حال غافل در شام نشسته اند و بی خبرند.
تا این که ایشان را از دم تیغ گذراندم، آن گاه از خواب بی مانندشان بیدار شدند.
هر قومی که گوسفندانش را در سرزمینی پر از درندگان رها کند و چشم از آنها ببندد به کام شیر می افتند.»
او در 37 سالگی به قتل رسید. بعد از قتل ابومسلم فرقه ای که «خرمیّه» خوانده می شدند، به وجود آمد که منسوب به خرّم بودند و به رهبری سنباد در سال 137 ق به خون خواهی ابومسلم قیام کردند; امّا در همان آغاز، سرکوب شدند. این گروه قائل به رجعت و بازگشت ابومسلم بوده و اعتقاد داشتند آن امامی که باز می گردد تا عدل و داد را در دنیا بگستراند، همان ابومسلم است. آنان هم چنان معتقد بودند که امامت بعد از وی به دخترش، فاطمه و از فاطمه به فرزندانش منتقل گردید. به همین خاطر به این گروه «مسلمیه» و نیز «فاطمیه» (منسوب به فاطمه دختر ابومسلم) اطلاق می شد.[1]
به آفرید
به آفرید پسر ماه آفرودین که بعضی مورخان وی را ماه آفرید و برخی دیگر بهاآفرید خوانده اند ایرانی بود. وی در نیشابور خراسان به سال 129 ق ظهور کرد و هدف او زنده کردن دین زرتشت بود. او ادّعا می کرد که جانشین زرتشت است. حرکت اصلاحگرانه ای را آغاز نموده و تغییرات اساسی در دین زرتشت داد. این تغییرات، از تعالیم اسلام و کمی نیز از آیین بودا تأثیر پذیرفته بود. او در مدت هفتاد سال اقامت در چین به بودیسم آگاهی یافته بود; او به یگانگی خداوند و وجوب هفت نماز یومیه و توجه به سوی خورشید در اثنای نماز، به جای توجه به سمت کعبه دعوت کرد و از نوشیدن شراب و خوردن
[1] . الاعلام زرکلی، ج 4، ص 112 ; ابن خلکان، ج 3، ص 145 ; تاریخ طبری، ج 7، ص 198 ـ 479 ; تاریخ ابن اثیر، ج5، ص 254 ـ 468 ; مروج الذهب، ج 3، ص 290 ; تاریخ بغداد، ج 10، ص 207 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 67 ; النجوم الزاهره، ج 1، ص 335 ; العبر، ج 1، ص 186 ; دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «ابومسلم خراسانی» ; المعارف، ص 370 و 420 ; ابن خلدون، ج 3، ص 215 و 251 ; ابن ندیم، ص 483 ; الملل والنحل، ج 1، ص 153 و 154 ; التبصیر فی الدین، ص 130 ـ 131.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 349