responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 354

ابن محرز

ابوالخطاب، مسلم بن محرز ، غلام آزاد شده بنی عبدالدار بن قصّی و گویند آزاد شده بنی مخزوم بوده است. او از پیش گامان آوازخوانی و موسیقی بود. در مکه بزرگ شد به مدینه رفت و آمد داشت و در آن جا از « عزّه المیلاء» نواختن را فرا گرفت. اصالتاً ایرانی بود و به شهرهای فارس رفت و آوازها و آهنگ های رومی و نیز موسیقی ایرانی را فرا گرفت. او از ترانه های ایرانی و رومی، آن چه را که نیکو نمی دانست، حذف کرده و جنبه های مثبت آنها را برگزید و با هم در آمیخت آن گاه با بهره گیری از اشعار عرب آوازهایی از آنها ساخت. بدین ترتیب نوعی موسیقی ساخت که قبل از او کسی ابداع نکرده بود. به او «صنّاج العرب» نیز می گفتند.[1]

ابوحازم مخزومی

ابوحازم، سلمة بن دینار هم پیمان قبیله بنی مخزوم، دانشمند، قاضی و بزرگ مدینه فردی زاهد و عابد بود و خلفا را زیاد نصیحت می کرد. هنگامی که سلیمان بن عبدالملک کسی را برای آوردن او فرستاد، ابوحازم گفت: «اگر او با من کاری دارد خودش باید بیاید چون من با او کاری ندارم». زمانی که سلیمان به قصد انجام مراسم حج به مدینه وارد شد، ملاقاتی بین سلیمان و ابوحازم صورت گرفت و طی آن گفت وگوهای مفصلی با هم داشتند او به سلیمان گفت: «پدران تو به کمک شمشیر بر مردم غلبه پیدا کردند و حکومت را با زور و بدون مشورت با مسلمانان گرفتند.»

ابن خلکان این گفت وگو را در کتاب خود، وفیات الاعیان و ابن قتیبه در کتاب الامامة والسیاسه و ابن عبد ربّه در کتاب العقد الفرید و دیگران نیز در کتب خود ذکر کرده اند. سلیمان بن عبدالملک از وی پرسید: راه نجات از این امر چگونه است؟ ابوحازم گفت: بسیار ساده، هیچ چیز را جز از راه حلال کسب نکن و آن را آن گونه که حق است، صرف کن. وی اصالتاً ایرانی، امّا مادرش رومی بود. در مدینه بزرگ شد و همان جا درگذشت.[2]

اسحاق ترک

اسحاق ترک، از دعوت گران و طرف داران ابومسلم خراسانی بود. به هنگام قتل ابومسلم به ماوراءالنهر فرار کرد و علیه منصور شورید. وی ادعا می کرد که ابومسلم پیامبری است که زرتشت ـ آن زنده جاوید ـ وی را نجات داده است و ابومسلم بزودی خروج می کند تا دین زرتشت را برپا دارد. ابوداود، خالد ذهلی، حاکم خراسان به سوی او تاخت، او را بازداشت کرده و کشت. با وجود این، پیروان او ـ که مسلمیّه (منسوب به ابومسلم) نامیده می شدند ـ بطور مخفیانه فعالیت می کردند. بعد از فرار به ماوراءالنهر، وی را به نام اسحاق ترک می خواندند و به این اسم معروف گردید. بعضی او را منسوب به فرزند یحیی بن زید بن علی بن ابی طالب دانسته اند.[3]

صالح بن کیسان

صالح بن کیسان مدنی، مربی و آموزگار فرزندان عمر بن عبدالعزیز، از فقهای مدینه و جامع بین فقه وحدیث بود. او یکی از افراد مورد وثوق در نقل حدیث به شمار می رفت. زمانی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، وی را به همنشینی برگزید تا از موعظه هایش بهره گیرد. وی عمری طولانی، بالغ بر صد سال داشت و پس از سال 140 ق درگذشت.[4]

عبدالملک ورفجومی

عبدالملک بن ابوجعد ورفجومی، از خوارج صفریه بود. چون از قبیله ورفجومه، یکی از تیره های نفزاوه صفریه بود، به ورفجومی شهرت یافت. عبدالوارث بن حبیب فهری از ترس پسر برادرش، عبدالرحمان به او پناه برد. عبدالوارث و برادرش، الیاس مشترکاً عبدالرحمان فهری، برادر خود را به قتل رساندند و هنگامی که حبیب بن عبدالرحمان، عبدالوارث را تعقیب کرد، عبدالملک وی را از دست گیری عبدالوارث منع کرد. از این رو بین آنان جنگی درگرفت و او فرار کرده، به قابس پناه برد. عبدالملک قیروان را تصرف کرد بعد از فرار حبیب، حاکم قیروان با زور وارد آن شهر شد و تمام قریشیان و اعراب ساکن آن جا را به قتل رساند و ساکنان شهر را مطیع خود ساخت. هنگامی که بر اهالی قیروان فشار زیادی وارد آمد، ابوالخطاب، عبدالاعلی معافری، از سرشناسان عرب و از خوارج اباضیه قیام کرد و همراه با یاران خود که از بربرهای طرابلس بودند، قیروان را مورد هجوم قرار داد. عبدالملک به سوی او روان شد، اما مردم قیروان به دلیل ظلم و ستم عبدالملک و اطرافیان او از گرد وی پراکنده شدند. به همین دلیل، عبدالملک شکست خورده و کشته شد. آن چه که باید به آن اشاره کرد، این است که خوارج اباضیه معتدل و میانه رو بودند، برخلاف خوارج صفریه که افراطی بوده و در کشتن مخالفان خود و ریختن خون آنان، شدت عمل نشان می دادند. به همین سبب ابوخطاب معافری که او نیز اباضی بود، از اعمال ستم گرانه عبدالملک با مردم قیروان اظهار نارضایتی کرد و به کمک آنها شتافت و با عبدالملک جنگیده و او را کشت.[5]

عمرو بن قیس کندی

ابوثور، عمرو بن قیس بن ثور کندی سکونی، بزرگ و مورد احترام مردم حمص بود که از محدثان بزرگ عصر خود روایت نقل کرده است; کما این که محدثان بنام معاصر او نیز از وی نقل حدیث کرده اند. در زمان حکومت عبدالملک بن مروان، صاحب منصب بود و در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز به فرماندهی سپاه برای جنگ رومیان گماشته شد. وی عمری طولانی داشت و هفتاد نفر از صحابه رسول اللّه(صلی الله علیه وآله وسلم) را درک کرده بود.[6]



[1] . الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص 120 ; الأغانی، ج 1، ص 378 ـ 382.


[2] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص 171 ; تذکرة الحفّاظ، ج 1، ص 133 ; وفیات الاعیان، ج 2، ص 422 ـ 424 ; العقد الفرید، ج 3، ص 163 ; الامامة والسیاسه، ص88 ; العبر، ج 1، ص 189 ; المعارف، ص 479.


[3] . الفهرست، ص 483 ـ 484 ; ترکستان، ص 319 ـ 320.


[4] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص 280 ; لسان المیزان، ج 4، ص 399 ; سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 249.


[5] . البیان المغرب، ج 1، ص 221 ; الاستقصاء، ج 1، ص 69 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 316 ; ابن خلدون، ج 4، ص 410.


[6] . العبر، ج 1، ص 190 ; تهذیب التهذیب، ج 8 ، ص 92.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 354
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست