نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 361
ابراهیم طالبی [علوی]
ابراهیم بن عبدالله بن حسن (مثنّی) بن حسن (السبط) بن علی بن ابی طالب، برادر محمد نفس زکیه در بصره علیه منصور خروج کرد و چهار هزار نفر با وی بیعت کردند. منصور از او در هراس افتاد. و به کوفه رفت پس به یاران ابراهیم افزوده شد. و بر بصره تسلط یافت. سپس لشکریانش را به اهواز، فارس و واسط گسیل داشت و آن گاه به کوفه حمله کرد. میان او و لشکریان منصور، نبردهای سهمگینی به وقوع پیوست. تا این که، عیسی بن موسی پسر برادر منصور بر ابراهیم چیره شده و او را کشت و لشکرش را شکست داد. ابوحنیفه نعمان ، از کسانی بود که با ابراهیم دیدار کرد و چهار هزار درهم که تمامی نقدینه همراهش بود، برای او فرستاد. ابراهیم در 48 سالگی کشته شد.[1]
ابن ابی کریمه
ابوعبیده، مسلم بن ابی کریمه اهل بصره، معروف به «قفّاف» و از علمای خوارج اباضی بود. مردم از دور و نزدیک به او روی می آوردند و پیروانش او را امام می خواندند. او برای عبداللّه بن یحیی اباضی، معروف به «طالب الحق» تبلیغ می کرد که از اطاعت بنی مروان سرباز زده و بر یمن استیلا یافته بود.
وی با یاران خود، در سردابی گرد می آمد و شخصی را بر در سرداب می گذاشت که زنگی به دست داشت و چنان چه فرد مشکوکی نزدیک می شد، آن زنگ را به صدا در می آورد. و حاضرین در سرداب، در این هنگام به خواندن قرآن روی می آوردند. گروه هایی از مردم از مغرب نزد وی می آمدند و مسائل فقهی و شرعی و دستورات و آموزش های وی در ترغیب به قیام را از او فرا می گرفتند.[2]
حجاج بن ارطاة
ابو ارطاة، حجاج بن ارطاة بن ثور نخعی از زمره فقیهان، راویان و حافظان حدیث بود که در شانزده سالگی، از او استفتا می شد. وی به منصب قضاوت در بصره به عنوان اولین کسی که از طرف بنی عباس به این منصب در آن شهر می رسید منصوب شد. در نقل حدیث صادق نبود، گاه از کسی که حدیثی را نشنیده بود، نقل حدیث می کرد و ادعا می کرد که از او شنیده است. مثلا از مجاهد و زهری نقل حدیث کرد در حالی که آنان را اصلا ندیده بود. در زمان ساختن شهر بغداد، در کنار منصور خلیفه عباسی متصدّی طراحی مسجد جامع بغداد بود. وی بسیار خودخواه و خودپسند و خودبزرگ بین بود. در نماز جمعه و جماعت شرکت نمی کرد و می گفت: «من از مجالست با فرومایگان کراهت دارم». دست خود رابر سرش می گذاشت و می گفت: «علاقه به بزرگی و شرافت مرا کشت».[3]
رؤبة بن عجاج
ابومحمد یا ابوالجحاف، رؤبة بن عبداللّه بن عجاج بن روبة بن تمیمی سعدی، از زبان آوران مشهور بود. وی و پدرش به رجز خوانی شهره بودند. او از کسانی است که دو دولت اموی و عباسی را درک کرد. بزرگان علم لغت، نزد او علم آموختند و به شعر او استناد و استشهاد می کردند و او را امام علم لغت می دانستند. بیشتر عمرش را در بصره گذراند. «رؤبة» قطعه ای چوب است که با آن شکاف ظرف را ترمیم می کنند. جمع رؤبة، رئاب است. وی در هشتاد سالگی درگذشت.[4]
عثمان زبیریعثمان بن محمد بن خالد بن زبیر بن عوّام، از شجاعان بی باک بود که همراه محمد نفس زکیّه، در مدینه، علیه منصور خروج کرد و بعد از کشته شدن محمد به بصره پناه برد، امّا دست گیر شد. او را نزد منصور بردند و منصور نیز او را کشت.[5]
عمر وادی
عمر بن داوود بن زادان، غلام آزاد شده عمر بن عثمان بن عفّان، آوازخوانی با صدایی روان، صاف و حزن انگیز بود. «حکم الوادی» و یارانش آوازخوانی را از وی فرا گرفتند. ولید بن یزید او را بر سایر آوازخوانان مقدم می داشت و او را چنین می نامید: «جمع کننده لذات من و زنده کننده طرب و شادی من!».
عمر الوادی از اهالی وادی القرای بوده و به همین جهت او را عمر الوادی می گفتند. وی در حدود سال 145 ق درگذشت.[6]
محمد نفس زکیّه
ابوعبدالله، محمد بن عبداللّه بن حسن بن علی بن ابی طالب، ملقّب به «ارقط»، «مهدی» و «نفس زکیّه» در مدینه متولد و بزرگ شد. او یکی از بزرگان و اشراف طالبیان (خاندان ابوطالب) بود. از دانش بهره فراوان داشت و نیز شجاع، دوراندیش و سخاوت مند بود. زمانی که حکومت امویان در شام رو به تزلزل و افول گذارد، بزرگان بنی هاشم و عده ای از عباسیان به صورت پنهانی با وی بیعت کردند.
گویند: از جمله دعوت گران به او ابوالعباس سفّاح و ابوجعفر منصور بودند. وقتی امویان منقرض شدند و دولت عباسیان پا گرفت، محمد و برادرش ابراهیم از پیوستن به سفّاح و منصور خودداری کردند. آن چه را که محمد در سر می پروراند از منصور پوشیده نبود. از این رو او و برادرش، ابراهیم را نزد خود فراخواند، امّا آن دو خود را در مدینه پنهان کردند. منصور، پدر آنان عبداللّه محض و دوازده نفر از نزدیکانشان را دست گیر و شکنجه کرد. آنان بعد از هفت سال، در
[1] . الاعلام زرکلی، ج 1، ص 41 ; تاریخ طبری، ج 9، ص 243 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 560 ; مقاتل الطالبیین، ص 315 ; دائرة المعارف الاسلامیه ، ماده «ابراهیم طالبی».
[2] . الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص 119 ; لسان المیزان، ج 6، ص 32 ; تاریخ طبری، ج 4، ص 264.
[3] . الاعلام زرکلی، ج 2، ص 174 ; ابن خلکان، ج 2، ص 54 ; المبرّد، الکامل، ج 2، ص 209 ; تاریخ بغداد، ج 8 ، ص 230.
[4] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص 18 ; وفیات الاعیان، ج 2، ص 303 ; الشعر والشعراء، ص 495 ; خزانة الأدب، ج 1، ص 91 ; لسان المیزان، ج 2، ص 462 ; معجم الادباء، ج 4، ص 214.
[5] . الاعلام زرکلی، ج 4، ص 376 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 205.