responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 378

رومیان و ایرانیان کردند. و در زمان او بود که محمد بن ابراهیم فزاری، اولین اسطرلاب[1] را در اسلام به وجود آورد. وی شهر بغداد را بنا کرد و آن رابه جای شهر «هاشمیه» که برادرش، سفّاح آن را مقر حکومتش ساخته بود، محل استقرار حکومت خود قرارداد. چندی بعد پسر برادرش، عیسی بن موسی را از ولایت عهدی برکنار ساخت و پسرش، مهدی را که شدیداً مورد علاقه وی بود، به ولایت عهدی برگزید.

او نخستین کسی بود که «موالی» را برای انجام امور به کار گماشت و آنان را بر اعراب مقدم داشت. پس از او این شیوه رواج یافت تا جایی که ریاست و فرمان روایی اعراب از بین رفت. هم چنین وی اوّلین کسی بود که بین فرزندان عباسی و فرزندان علی بن ابی طالب تفرقه ایجاد کرد، در حالی که تا آن زمان همه در یک طیف قرار داشتند. او شخصی دوراندیش، زیرک و در اعمال و رفتار خود دارای فکری عمیق بود.

عمویش عبداللّه بن علی در برابر او شورش کرد و در زمان او خطر ابومسلم خراسانی شدت گرفت. چندی بعد، محمد بن عبداللّه نفس زکیه و برادرش، ابراهیم، فرزندان عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب نیز علیه او شوریدند. منصور در سرکوبی شورش عمویش، عبداللّه از ابومسلم کمک خواست و چون ابومسلم شورش را سرکوب کرد، منصورابومسلم را کشت. آن گاه از عیسی بن موسی که در آن زمان ولیعهد او بود، برای حمله به محمد بن عبداللّه و برادرش، ابراهیم کمک گرفت. وقتی قیام نفس زکیّه سرکوب شد، منصور نیّت خود مبنی بر ولایت عهدی پسرش، مهدی را ابراز کرد و عیسی را ناچار به کناره گیری از ولایت عهدی ساخت.

منصور بسیاری از علمایی که محمد و ابراهیم را تأیید کرده بودند، یا با او در قیام همراه بودند، آزار و شکنجه کرد. برخی از علما را کشت و برخی را مورد ضرب و شتم قرار داد. هم چنین ابوحنیفه را برای الزام به پذیرش منصب قضا مورد ضرب و شتم قرار داد و چون او از پذیرش این منصب خودداری کرد، وی را به زندان افکند. مدتی نگذشت که او در زندان منصور درگذشت. گویند: منصور او را با زهر به قتل رساند، زیرا که فتوا به خروج و شورش علیه منصور داده بود. منصور به کارگزارش در مدینه دستور داد تا امام مالک را تازیانه بزند، چرا که مردم ]مدینه در هنگام قیام محمد بن عبد الله[ به مالک گفته بودند که بیعت منصور بر گردن ماست و او پاسخ داده بود که «شما به زور و اکراه با او بیعت کردید و قسم و تعهد با اکراه اعتبار ندارد».

منصور در سال 158 ق به نماینده خود دستور داد تا سفیان ثوری و عبّاد بن کثیر را به زندان اندازد. مردم ترسیدند که مبادا منصور در سفر مکه فرمان قتل آن دو را صادر کند، ولی او با بیماری وارد مکه شد و در ذی الحجه سال 158 ق در مکه درگذشت و در حجون در شش مایلی مکه مدفون شد.

عمر منصور 63 سال و مدّت حکومتش 22 سال بود. معروف است که او شدیداً شیفته مال و ثروت بود و در بخل چنان پیش رفته بود که او را «ابوالدوانیق» نامیدند; ولی مسعودی درباره او می گوید: او در موارد مناسب و بجا بخشش فراوان داشت و در صورتی که بخشش به تباهی و تضییع مال می انجامید از اعطای کم هم امساک می کرد. شاهد این مدّعا ماجرایی است که با مؤمل بن امیل محاربی شاعر دارد. به شرح حال این شاعر (در گذشته به سال 191 ق) مراجعه شود.

ابراهیم بن هرمه منصور را در قصیده ای چنین توصیف می کند:

«او شخص بخشنده و بزرگواری است که دو چهره دارد، چهره ای که به هنگام خرسندی گشاده و چهره ای که به گاه خشم، ترشرو و غضبناک بود.

او حقی را از روی ضعف و زبونی واگذار نمی کرد و زمانی که در موضع قدرت و پیروزی بود، گذشت و عفو می کرد.

در سرشت او اخلاقی نهفته است که اگر بُروز دهد; هم دهش و کرم در آن یابی و هم عقوبت.

هر آن که را که تو اَمان بخشی، در امان می زید و هر که را اراده کنی خوار و ذلیل گردانی، بی تردید توان انجام آن را داری».[2]

حسین بن مطیر

حسین بن مطیر بن مکمّل، منسوب به قبیله بنی اسد از شاعرانی بود که دولت امویان و عباسیان را درک کرد. وی فردی سخنور و فصیح بود که در رجزخوانی و قصیده سرایی سرآمد بود. ازجمله شعرایی است که اشعار فراوان و نیکویی سروده است و در سرودن مدح، فخر، توصیف، غزل و شعرهای عاشقانه و عاطفی زبردست است. از مسلط ترین شعرا در توصیف ابرها بود. از شعرهای عاشقانه اوست:

«پیش از این که درد فراق بر جگرم آتشی خاموش نشدنی بیفروزد، شکیبا و پرطاقت بودم.

امید داشتم که هرچه روزهای بیشتری میان من وتو جدایی افتد; آتش عشق نیز هر چه بیشتر در درونم فروکش کند.

بی شک در سویدای دل و تمام تار و پودم عهد عشق و دوستی چنان نقش بسته که هر لحظه شور و اشتیاق نسبت به او را در درونم شعلهور می سازد.

آن هم، با طرّه مشکین و سپیدی دستان، سرشانه های زرّین، سرخی گونه هاش، همو که با کمر باریکش بیش از آن که زیورهایش زینت بخش او باشد، وی زینت بخش زیورهایش است.

با این همه جلوه ما را آرزومند خود کرد تا جایی که دل های ما را به شور و طپش انداخت، مانند به لرزه افتادن گل های خزامی (اسطوخودوس) که شبنم بر گونه اش نشسته باشد».



[1] . اسطرلاب: کلمه ای است یونانی معرب و به معنی ابزاری است که برای اندازه گیری موقعیت و ارتفاع ستارگان ودیگر امور فلکی به کار می رفت (فرهنگ لاروس).


[2] . الاعلام زرکلی، ج 4، ص 295 ; تاریخ طبری و ابن اثیر، حوادث سال 136 ـ 158 ; مروج الذهب، ج 3، ص 307 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 61 و 124 ; العبر، ج 1، ص228 ; فوات الوفیات، ج 1، ص 487 ; الکتّاب والوزراء، ص 96 ; ابن خلدون، ج 3، ص 398 ; المعارف، ص 377 ; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 364 ـ 491 ; حصری، زهرة الادب، ج 2، ص 238 ; مآثر الانافة فی معالم الخلافة، ج 1، ص 175.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 378
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست