responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 38

می‌کشتند و همواره در کمین برخی از یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بودند. بدین جهت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله گروه‌هایی را برای تنبیه آنان فرستاد. گروهی از انصار نیز داوطلب کشتن کعب‌الاشرف و ابن‌ابی‌الحقیق شده وهر دو را به قتل رساندند.

33 ـ قریش که تحت تأثیر تحریک‌های یهودیان قرار گرفته بود، نیروهای خود را برای جنگ با مسلمانان تجهیز کرد و گروهی از حبشیان را ـ که در حومه مکه ساکن بودند و در میان آنان تیراندازان چیره دست وجود داشت، ـ به یاری طلبید. آنان با نیروهای گردآمده به رهبری ابوسفیان بن حرب به سوی مدینه روان شدند. وقتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از این موضوع آگاه شد، از تمام کسانی که توانایی جنگیدن داشتند، سپاهی فراهم آورد و به سوی کوه اُحد که در نزدیکی مدینه بود، روان شد. او بهترین تیراندازان سپاه خود را بر بلندترین نقاط کوه گماشت تا پشتیبان مسلمانان باشند. جنگ با نبرد تن به تن آغاز شد و مسلمانان دلاوری‌های چشمگیری از خود نشان دادند و هر جنگ‌جوی مشرکی توسط هماورد مسلمانش از پای درمی‌آمد. به تدریج نشانه‌های پیروزی نمایان شد و قریش، شکست خورده بازگشت و مسلمانان به تعقیب قریش پرداخته و آن‌چه را که از آنان به غنیمت گرفته بودند، جمع‌آوری می‌کردند. تیراندازان مسلمان به گمان این که جنگ پایان یافته، پست خویش را رها کرده و برای برگرفتن بهره غنیمتیِ خود شتاب کردند. خالد بن ولید، که فرماندهیِ تیراندازان قریش را به عهده داشت، فرصت را غنیمت شمرد و از پشت به بالای کوه رفت و بارانی از تیر را بر سر مسلمانان فرو ریخت. قرشیان دوباره به سوی مسلمانان بازگشتند. مسلمانان در میانه دو آتش گرفتار آمدند، صف‌هایشان به هم ریخت و سراسیمه شدند تا جایی که به اشتباه، برخی از یاران خود را کشتند و آنان که از مرگ رهایی یافتند، پا به فرار گذاشتند.[1]

در این حادثه بیش از هفتاد جنگ‌جوی مسلمان کشته شدند. قهرمان بزرگ اسلام، حمزة بن عبدالمطلب، عموی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز در این جنگ حضور داشت. (وحشی یکی از نیزه‌داران حبشی و غلامِ هند همسر ابوسفیان) او را به شهادت رساند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خود از ناحیه صورت مجروح شد و سرش شکاف برداشت، در این حال یکی از منادیان قریش فریاد برآورد که محمد به قتل رسید. مشرکان باور کرده، دست از جنگ کشیدند و عقب‌نشینی کردند. آنان ـ به گمان خود ـ به آن چه در پی آن بودند، دست یافتند. ( 9)

یهودیان در پی ترور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

34 ـ یهودیان بنی‌نضیر از نجات یافتن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ناخشنود شده و به خون‌خواهی ابن‌الاشرف و ابن‌ابی‌الحقیق، در صدد ترور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

برآمدند، اما ناکام مانده و توطئه‌شان برملا شد. از آن‌جا که می‌دانستند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آنان را کیفر خواهد داد، به قلعه‌های خود پناه بردند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به سوی آنان لشکر کشید و محاصره‌شان کرد. یهودیان بنی‌نضیر چون از نجات خویش مأیوس شدند، درخواست کردند، همچون یهودیان بنی‌قینقاع به آنان اجازه کوچیدن از مدینه داده شود. پیامبر نیز پذیرفت و آنان با تمام داراییِ خود از مدینه بیرون رفتند. ( 10)بخشی از آنان در خیبر منزل گزیده و به یهودیان آن‌جا پیوستند و برخی دیگر راه سرزمین شام را در پیش گرفتند.

تحریک دوباره قریش توسط یهودیان برای جنگ با مسلمانان: جنگ‌خندق

35 ـ از یهودیان مدینه تنها بنی‌قریظه مانده بودند که آنان نیز از آن‌چه برسر برادرانشان ؛ یعنی بنی‌قینقاع و بنی‌النضیر آمده بود، ناراحت بودند و بر آن شدند تا قریش و قبایل عرب هم‌پیمان آنان را به جنگ با مسلمانان و چیرگی بر دولت اسلامی برانگیزند یهودیان هم‌چنین تعهد کردند که در این جنگ پشتیبان آنان باشند. قرشیان نیروهای خودرا جمع کرده، هم‌پیمانان خود و دیگر گروه‌ها را فرا خواندند. آنان نیز با جنگ‌جویان خود که شمارشان به ده‌هزار تن می‌رسید درخواست قریش را اجابت کردند. وقتی خبر این تجمع به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله رسید، با یاران خویش به مشورت نشست. مسلمانان به دفاع از شهر نظر دادند.

(سلمان فارسی) پیشنهاد داد خندقی پیرامون شهر کنده شود تا تیراندازان در پشت آن موضع گیرند و بدین طریق مانع عبور مشرکان شوند. خبر خیانت بنی‌قریظه نیز به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله رسید و ایشان دو تن از بزرگان انصار ؛ یعنی سعد بن معاذ، بزرگِ اوس وسعد بن عباده، بزرگ خزرج را برای یادآوری پیمانشان با پیامبر و احتراز از خیانت به مسلمانان و گوشزد کردن سرانجام کار به سوی یهودیان فرستاد. آنان این دو را تمسخر و تصمیم خود را مبنی بر حمایت از قریش اظهار کردند.

هنگامی که سپاه مشرکان به پشت خندق رسید، نتوانست وارد مدینه شود و تیراندازان مسلمان هر کس را که در فکر گذر از خندق بود، از پای در می‌آوردند. محاصره شهر یک ماه به طول انجامید تا این که هم‌پیمانان قریش (احزاب) از طولانی شدن جنگ خسته و رنجور و از به دست آوردن غنایم ناامید شدند و میان آنان و قریش اختلاف و جدایی بروز کرد. در این‌جا دو حادثه رخ داد که هر دو مشیت الهی بود: یکی این که از بزرگان عرب به نام نُعَیْم بن مسعود اشجعی (که همراه قومش بنی‌اشجع و نیز هم‌پیمانان قریش برای جنگ با مسلمانان آمده بود) به حضور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله رسید و اسلام آورد و از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خواست تا در دفاع از مدینه با مسلمانان همراه باشد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از او خواست تا اسلامش را پنهان کند و به گونه‌ای رابطه قریش و بنی‌قریظه را تضعیف



[1] . تاریخ طبری، ج 1، ص 298 ؛ سیره ابن‌هشام، ص 514.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 38
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست