نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 44
از بنیبکر و به دنبال آن قرشیان که مخفیانه به یاری آنان شتافته بودند، سرزد، نقض عهدی بود که خود بسته بودند. البته خود، به چنین خیانتی واقف شدند. برای تحکیم مجدد پیمان، ابوسفیان به مدینه آمد که از طرف هیچیک از مسلمانان، به ویژه پیامبر صلیاللهعلیهوآله پذیرفته نشد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای گوشمالی قریشِ پیمانشکن، عزم فتح مکه کرد.بنابراین، آن حضرت به یاری بنیخزاعه وارد عمل نشد (نک ... سیره ابن هشام، ج 3، ص 526 به بعد).
34 . پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای حفظ اسرار نظامی، مثل همیشه، هدف حرکت سپاه را از پیش اعلام نکرده، بلکه اندکی بیراهه از شمال مدینه رفتند سپس سپاه را به سوی مکه هدایت و بدین طریق دشمن را غافلگیر کردند (ر.ک: سیره ابنهشام، ج 3، ص 527).
35 . جنگ حنین که پس از فتح مکه روی داد، هجمهای غافلگیرانه از طرف هوازن بود. (ر.ک: مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 405) که به گریز و پراکندگی مسلمانان انجامید. پایداری پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحضرت امیر، به ویژه یادآوری بیعت رضوان، مسلمانان را خجلت زده کرد و مجدداً به جنگ روی آورده و پیروزی به دست آوردند و غنایم بسیاری نصیب آنان شد. سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله راه طائف را در پیش گرفته و آن شهر را محاصره کردند، اما فتح آن میسر نشد. (سیره ابن هشام، ج 4، ص 125). بعد از آن پیامبر صلیاللهعلیهوآله به همراه مسلمانان به مدینه بازگشته و ثقیفیفان در سال نهم هجری مانند دیگر طوایف عرب هیئتی نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرستادند که پس از گفت وگوی زیاد، تسلیم شدند (نک: سیره ابنهشام، ج 4، ص 183).
36 . خالد، اکیدر را امان داد به این شرط که قلعه دومة الجندل را برای او بگشاید و او چنان کرد و بر غنایمی با خالد صلح کرد که او و برادرش حسّان را نزد رسول خدا ببرد (ر.ک: مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 466 و 467). البته این سریّه به سریّه خالد بن ولید شهرت دارد و سریّه دومة الجندل در سال پنجم هجری (پس از بدر صغری) روی داد که خود داستان دیگری دارد (نک: مسعودی، التنبیه والاشراف، ص 215).
37 . در بازگشت از تبوک، عدهای از منافقان و یا دیگران که نامشان در جریانات سیاسیِ بعدی در هالهای از ابهام فرو رفته، تصمیم به قتل پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرفتند که البته موفق به انجام آن نشدند. اینان در تاریخ به «اصحاب عقبه» شهرت یافتهاند (ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 68 ؛ البدایة والنهایه، ج 5، ص 20).
38 . مؤلف محترم بیتوجه به واقعیتها، گاه سخنان غیر صحیحی را مطرح میکند. آنچه در آیه یکم سوره توبه آمده، مهلت چهارماهه به مشرکین است که ارتباطی با ماههای حرام ندارد، چرا که نزول آیه در ذیالقعده است و تنها یک ماه حرام بعد از آن وجود دارد (ر.ک: سیره ابنهشام، ج 4، ص 188 ـ 191). آنچه موجب توهم مؤلف شد، ادامه آیه مبارکه است که میفرماید: فاذا انسلخ الاشهر الحرم... که خود حکمی دیگر را بیان میدارد.
39 . بر اساس اخبار متواتر شیعه و روایات بسیاری از اهل تسنن این آیه در غدیر خم و پس از نصب علی علیهالسلام از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امامت بعد از خود نازل شده است (نک: الغدیر، ج 1، ص 7، 9، 11 و 43). ابنهشام در سیره خود به تفصیل از خطبه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم به هنگام بازگشت از حجة الوداع، سخنی دارد که در آن علی علیهالسلام را به عنوان مولای مؤمنان معرفی میکند و آورده است که عمر بن خطاب پس از این خطابه نزد علی علیهالسلام آمد و گفت: هنیئاً لک، اصبحت وامسیت مولی کل مؤمن ومؤمنة (ر.ک: سیره ابنهشام، ج 4، ص 414 ـ 426).
40 . حرکت ردّه پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ظهور کرد و آنچه در زمان آن حضرت ظاهر شد جریان متنبیان بود ؛ کسانی که به دروغ مدعی نبوت و شرکت در رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند.
3
مسئله خلافت
پیدایش شورا و قرشی بودن خلیفه
54 ـ مسئله خلافت، پس از فوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله مطرح شد ( 41) و این مهمترین حادثهای بود که در طول تاریخ اسلام روی داد. به سبب این پدیده، مسلمانان به فرقهها و گروههای مختلفی تقسیم شده و انقلابها و شورشهای گوناگون برپا شد. این اختلاف بر سر شناخت فردی بود که میبایست جانشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله شود و نیز ویژگیهایی که آن شخص میبایست برای رهبری مسلمانان و دخالت در امور آنان در سایه احکامی که براساس قرآن و سنت، آیین جدید دارا باشد، به وجود آمد.
55 ـ پیامبر صلیاللهعلیهوآله در طول حیات خویش جانشینی معیّن نفرمود و راه انتخاب آن را نیز نشان نداد. البته در قرآن، اصلی کلی بیان شده و آن این که امور مسلمانان بر گِرد شورا میگردد: « وأمرهم شوری بینهم»[1] و این که متولی امور مسلمانان، قبل از تصمیمگیری در مسائل حساسی که برای او پیش میآید باید مشورت کند، به حکم آیه: « وشاورهم فی الامر»[2]. ( 42)
همچنین در سنّت، اصلی وجود دارد که براساس آن، خلیفه (امام) میبایست از قریش باشد، زیرا از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود: «لا یزال هذا الامر فی قریش مابقی منهم اثنان»[3]. ( 43)
56 ـ اصل شورا که اسلام آن را پذیرفت در زندگی عربِ پیش از اسلام ؛ یعنی بادیهنشینان و شهرنشینان امری ریشهدار بود. رهبریِ جمع و ریاست قبیله الزاماً وراثتی نبود، به این معنی که پسر، حتماً قدرت پدر را به ارث ببرد، مگر این که ویژگیهای پدر را چون: شجاعت، بخشش، صلابت، مروت و اصالتِ رأی داشته باشد و اگر چنین نمیبود، مردم قبیله پس از مشورت یکی از مردان قبیله را انتخاب میکردند ؛ فردی که آن صفات را دارا باشد، چون هدف از انتخاب رئیس آن بود که سرپرستی جمع را کسی عهدهدار شود که بتواند از آنها حمایت کند و منزلت آنان را بالا ببرد و به دلیل متانتِ رأی و حسنِ مدیریت، اوامرش مطاع باشد. پیداست که با ارث و جانشینی، این هدف تحقق نمییابد. سخن عامر بن طفیل، بزرگ بنیعامر بر این مطلب شاهد خوبی است. هنگامی که ریاست بنیعامر پس از مرگ پدر به او رسید، گفت:
«من گرچه پسر رئیس بنیعامر، جنگآور مشهور قبیله در هر نبرد هستم».
اما بنی عامر مرا از رهگذر وراثت، سیادت نداد، خدا نکند که به واسطه مادر یا پدرم بزرگی یابم.
ولی من حریم قبیله را پاس میدارم و آن را نمیآزارم و به هر کس
[1] . شوری (42) آیه 38 : و کارشان بر پایهمشورت با یکدیگر است.
[3] . بخاری و مسلم این روایت را نقل کردهاند (نک : التاج الجامع للاصول فی حدیث الرسول، ج 3، ص 40) : این امر (خلافت) همچنان باید در قریش باشد حتی اگر تنها دو تن از ایشان باقی بمانند.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 44