responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 45

که تیری به آن بیفکند (متعرض آن شود) تیری می‌افکنم».[1]

57 ـ اما درباره قرشی بودن [ امام] باید گفت که قرآن به زبان قریشیان نازل شد و آنان بیش از دیگران توان فهم آن را دارند و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز اصالتاً از قریش بوده و در میان آنان مرتبه‌ای والا داشت. آنان پرده‌دار کعبه بودند واعراب برای انجام حج آهنگ آن سامان می‌کردند. این پرده‌داری امتیازی بود که ایشان را بین قبایل عرب، منزلتی ویژه می‌داد. ( 44)

گردهمایی در سقیفه و جانشینی ابوبکر، مشاجره بین مهاجرین وانصار

58 ـ پس از رحلت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله میان انصار و مهاجرین بر سر خلافت اختلاف افتاد. خزرجیان ـ که یکی از گروه‌های انصار بود ـ یاران خود را به اجتماع در سقیفه بنی‌ساعده دعوت کردند تا رهبرشان سعد بن عباده را به خلافت مسلمانان برگزینند.عمر بن خطاب و ابوبکر از این مسئله اطلاع یافته، به سرعت به همراهی تعدادی از قرشیان خود را به سقیفه رساندند. ( 45)گفت وگو میان آنان و خزرج درگرفت. دلیل خزرجیان این بود که انصار به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یاری رسانده و او را کمک کردند، بنابراین سزاوارترینِ مردم برای خلافتند. قرشیان خود به احادیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دالّ بر این که خلیفه می‌بایست از قریش باشد، استناد می‌کردند، از جمله حدیث: «الائمة من قریش». ( 46) هنگامی که گفت وگو و مشاجره بالا گرفت عمر به سوی ابوبکر آمد و با او بیعت کرد و دیگر قرشیان نیز از عمر پیروی کردند.

وقتی قبیله اوس از قضیه آگاه شد، جانب قریش را گرفته، با ابوبکر بیعت کردند. ابوبکر پس از آن به مسجد رفت و مردم همه با او بیعت کردند. بیعت ابوبکر ـ همان‌گونه که عمر گفت ـ فتنه‌ای بود که خداوند مسلمانان را از شر آن حفظ کرد.[2] ( 47)

موضع بنی‌هاشم قبال بیعت با ابوبکر

59 ـ بنی‌هاشم بر آن بودند که خلافت، حق علی‌بن ابی‌طالب است، چرا که او پسرعموی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و شوهر دخترش فاطمه زهرا و اولین جوانی بود که اسلام آورد. ( 48) علی و عمویش عباس که مشغول تجهیز و تدفین پیامبر بودند در گردهمایی سقیفه حضور نداشتند. هنگامی که از بیعت با ابوبکر در سقیفه بنی‌ساعده آگاهی یافتند، دردمندانه سکوت کردند ( 49) و با ابوبکر بیعت نکردند. طلحة بن عبیدالله و زبیر بن عوّام نیز با آنان همراهی کردند. آنان مدت شش ماه ؛ یعنی تا فوت فاطمه دختر پیامبر، از بیعت با ابوبکر سرباز زدند، زیرا فاطمه از ابوبکر ناراضی و خشمگین بود از آن رو که ابوبکر به استناد حدیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که فرمود: «نحن معاشر الانبیاء لا نورِّث، وماترکناه صدقة». وی را از ارث پدر محروم کرده بود.[3] ( 50)

موضع بنی‌امیه نسبت به بیعت با ابوبکر

60 ـ بنی‌امیه از این‌که پس از وفات رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خلافت به آنان برسد، نا امید بودند، چرا که آنان با پیامبر جنگیده، نسبت به او و یارانش از سرسخت‌ترین دشمنان بودند و از آخرین کسانی بودند که اسلام آوردند. با این وجود تلاش کردند که آتش فتنه‌ای در میان مسلمانان برافروخته و میان ابوبکر و عمر و پیروان قرشی‌شان از یک سو و علی‌بن‌ابی‌طالب و پیروانش از بنی‌هاشم از سوی دیگر جدایی افکنند. ابوسفیان بن حرب عهده‌دار این امر شد. او به مجرد این که خبر بیعت با ابوبکر را شنید به سوی سقیفه بنی‌ساعده شتافت و خشمگینانه فریاد برآورد: من هیاهویی می‌بینم که آن را جز خون فرو نمی‌نشاند. ای خاندان عبدمناف، چرا خلافت در میان کوچک‌ترین شاخه قریش قرار گرفته است؟ سپس به سوی علی بن ابی‌طالب رفت و به او گفت: دستانت را پیش آر تا با تو بیعت کنم. به خدا اگر بخواهی این‌جا را پر از سواره و پیاده می‌کنم تا علیه او (ابوبکر) تجهیز کنی، اما علی از آن‌چه در درون ابوسفیان می‌گذشت غافل نبود. بدین جهت، تنها پاسخ او به ابوسفیان این بود: ای ابوسفیان، تو جز در پی افروختن آتش نیستی، به خدا سوگند هماره در پی ایجاد شر برای اسلام بوده‌ای. نیازی به اندرز و پیشنهاد تو نداریم. ما ابوبکر را شایسته این‌کار دانستیم. ( 51) ابوسفیان نومیدانه بازگشت.[4]

61 ـ بدین گونه در بیعت با ابوبکر، اولین نمودِ تفرقه میان مسلمانان بروز کرد. فقها نسبت به شیوه‌ای که به وسیله آن بیعت انجام گرفت، قاعده‌ای در زمام‌داری وضع کردند وآن این بود که خلافت، با بیعت یک تن که حاضران در سرزمین امام از او پیروی کنند، منعقد می‌شود و مشروط به بیعت غایبان از آن سرزمین نیست. بر این اساس بیعت با ابوبکر توسط عمر منعقد شد و سپس مردم مدینه از او پیروی و با ابوبکر بیعت کردند.[5]

جانشینی عمر بن خطاب

62 ـ ابوبکر در حال بیماری عمر بن خطاب را به جانشینی خود تعیین کرد. ( 52) او پیش از این با عبدالرحمان بن عوف و عثمان بن عفان در این باره مشورت کرده بود وآنان نیز از فضل عمر یاد کرده ونظر ابوبکر را ستودند، ولی تندخویی او را متذکر شدند. ابوبکر گفت: اگر عمر خلافت را به دست گیرد، بسیاری از خصوصیات خود را رها خواهد کرد.[6] سپس ابوبکر در مسجد حضور یافت و خطاب به مردم گفت: آیا به کسی که او را به جانشینی خود در میان شما بر می‌گزینم، راضی می‌شوید؟ و افزود: در نظرخواهی سستی نکردم و نیز خویشاوند خود را ولایت نبخشیدم.

سیوطی از ابن‌عساکر روایت می‌کند که علی بن‌ابی‌طالب برخاست



[1] . المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 197 ـ 198.


[2] . تاریخ طبری، ج 3، ص 218 ـ 223 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 225 ـ 232.


[3] . تاریخ طبری، ج 3، ص 305 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 225 : ما گروه پیامبران از خویش ارثی به جای نمی‌گذاریم و آن‌چه به جای ماند، صدقه است.


[4] . تاریخ طبری، ج 3، ص 209 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 331.


[5] . ماوردی، الاحکام السلطانیه، ص 10 ؛ ابویعلی، الاحکام السلطانیه، ص 9.


[6] . تاریخ طبری، ج 3، ص 428 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 425.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 45
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست