نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 47
حاضران] گفت: تضمین بدهید که با من همراه بوده و هر که را انتخاب کردم، رضایت دهید. آنگاه از آنان تضمین گرفت و همانگونه به آنان تضمین داد.[1]
رأی گیری عبدالرحمان بن عوف و انتخاب عثمان
68 ـ عبدالرحمان بر آن بود پیش از نظرخواهی از مردم، نظر اعضای شورا را بداند. از این رو در خلوت از یکایک آنان پرسید: اگر جز تو بخواهد خلیفه شود یا تو حضور نمیداشتی چه کسی را برای خلافت برمیگزیدی؟ علی به نفع عثمان پاسخ گفت ( 62)و عثمان به نفع علی. زبیر بن عوّام و سعد بن ابیوقاص، عثمان را برتر دانستند.[2] سپس عبدالرحمان، از فرماندهان نظامی و بزرگان نظر خواست، همگان با اعتراف به برتری علی، عثمان را مرجح دانستند.
69 ـ شب قبل از سرآمدن ضربالأجلِ عمر برای انتخاب خلیفه، عبدالرحمان، از مهاجرین، سابقان، برجستگان انصار و فرماندهان نظامی دعوت کرد در مسجد گرد آیند تا با آنان مشورت کند. بنیهاشم و گروهی از مهاجرین که عمار بن یاسر و مقداد بن اسود در میان آنان بودند از خلافت علی دفاع کردند. بنیامیه و یارانشان نیز عثمان را پیشنهاد کردند. سر وصدا بلند شد و نزدیک بود فتنهای پدید آید. سعد بن ابیوقاص برخاست و فریاد زد: ای عبدالرحمان، پیش از آن که مردم به فتنه بیفتند غائله را تمام کن. در اینجا عبدالرحمان از علی و عثمان خواست تا پیش از انتخاب درباره روش حکومتداری خود، توضیحی دهند. ابتدا علی را فراخواند و بدو گفت: آیا با خدا عهد و پیمان میبندی که به کتاب او و سنت پیامبرش و سیره دو خلیفه پیشین عمل کنی؟ علی با بیمیلی پاسخ داد: امیدوارم که چنین کنم و به اندازه علم و توانم عمل نمایم. ( 63) سپس عثمان را خواست و از او همان را پرسید. عثمان با قاطعیت پاسخ داد: آری چنین میکنم. در این هنگام عبدالرحمان دست عثمان را گرفت و با او بیعت کرد و گفت: خداوندا، بشنو و گواه باش، آنچه بر گردنم بود بر عهده عثمان گذاشتم.[3] وقتی عبدالرحمان دست عثمان را به عنوان بیعت بلند کرد، علی گفت: این اولین روزی نیست که علیه ما همدست میشوید. صبر میکنم و در برابر آنچه میکنید از خدا یاری میخواهم. مردم جلو آمده، با عثمان بیعت کردند، اما علی درنگ کرد. عبدالرحمان بر او خواند: « فمن نکث فانما ینکث علی نفسه ومن أوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجراً عظیماً»[4] و اینگونه به علی آن پیمان و عهدی را مبنی بر این که «به خلافت آنکس که عبدالرحمان برمیگزیند رضایت دهد» یادآوری کرد. علی بازگشت و در حالی که میگفت: «این فریب است و چه فریبی» صفوف مردم را شکافت و با عثمان بیعت کرد.[5]
نیرنگ عمرو بن عاص، با علی
70 ـ طبری از مسوّر بن مخرمه (صاحب خانهای که اعضای شورا در آن گرد آمده بودند) روایت میکند که عمروعاص، علی را فریب داد. ( 64) بدین ترتیب که در یکی از شبهای شورا، عمرو با علی دیدار کرد و گفت: اگر عبدالرحمان از تو پرسید آیا به کتاب خدا و سنت رسول و سیره خلفای بعد از او عمل میکنی، با قاطعیت پاسخ مده، بلکه به او بگو به اندازه توانم عمل میکنم، چرا که عبدالرحمان به هر اندازه در تو جدیت ببیند، نسبت به تو بیرغبتتر میشود. سپس عثمان را ملاقات کرد و بدو گفت: اگر عبدالرحمان از تو پرسید: آیا به کتاب خدا و سنت رسول و سیره خلفای پس از او عمل میکنی، با عزم راسخ پاسخ بده و به او بگو: حتماً عمل میکنم، [ زیرا [عبدالرحمان مرد کوشایی است. به خدا سوگند با تو بیعت نمیکند مگر این که در تو این قاطعیت ببیند.[6] ( 65)
روایت میافزاید: این که علی در آخرین لحظات و هنگامی که عبدالرحمان، انتخاب عثمان را به خلافت اعلام کرد میگفت: این فریب است، مقصودش فریبکاری عمرو بن عاص بود، چرا که به علی توصیه کرد تا سؤال عبدالرحمان را آنچنانکه او گفته بود، پاسخ دهد. ( 66)
71 ـ از متون کهن تاریخی برمیآید که عبدالرحمان پس از انحصار خلافت میان علی و عثمان، نظر تمام طبقات مردم در مدینه را جویا شد و چنین دید که اغلب آنان به عثمان تمایل دارند، نرمخویی او را میستایند و با این که به فضل علی اقرار میکردند، اما از سختگیری و صلابت او واهمه داشتند. آنان از تندخویی عمر نیز دلزده و خسته شده بودند، به همین جهت عثمان را ترجیح دادند.[7] ( 67)
بعید نیست که بنیامیه نیز برای ترجیح عثمان تلاشی کرده باشند تا با انتقال قدرت به او بهرهای از قدرت برده و موقعیتی در دولت به دست آورند. آنچه آرزو داشتند در طول حیات و پس از مرگ او به دست آوردند. در طول حیاتش مناصب دولتی و ولایت مناطق فتح شده را به دست آوردند و پس از قتل عثمان نیز به بهانه خونخواهیاش وسیلهای برای عبور از موانعی یافتند که با خلافت علی، در رسیدن به آمال و آرزوهایشان با آن مواجه میشدند.
با انتخاب عثمان رقابتهایی بین بنیامیه و بنیهاشم پدید آمد که خود از عوامل آشفتگی در خط سیر تاریخ اسلام بود.
72 ـ فقها روشی را که با آن عثمان به خلافت رسید، یک اصل قانونی در خلافت و تعیین والی مطرح کردند و آن روش این بود که خلیفه پیشین شمار محدودی از دانایان و صاحبنظران و فرزانگان که به «اهل حل و عقد» معروفند برگزیند و آنان پس از مشورت با یکدیگر، خلیفهای را از میان خود انتخاب کنند. این اصل نیز بر پایه
[1] . تاریخ طبری، ج 4، ص 231 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 3، ص 68 ـ 69.
[4] . همان ، ص 233 ـ 238 ؛ (سوره فتح (48) آیه 10) : و هر که بیعت را بشکند، به زیان خود شکسته است و هر که بدان بیعت که با خدا بسته است، وفا کند، او را مزدی عظیم دهد.