نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 48
شوراست که البته به شمار محدودی از اهل حل و عقد که خلیفه پیشین آنان را برمیگزیند محدود میشود.[1] ( 68)
خلافت علی بن ابیطالب و آغاز درگیریها
73 ـ ریشههای درگیری بین بنیهاشم و بنیامیه که به صورت نزاع بر سر زعامت تجلی مییافت، به زمان جاهلیت باز میگردد. این درگیری با بعثت پیامبری از میان بنیهاشم و ایستادگی بنیامیه در مقابل دعوت او و اخراجش از مکه و برافروختن جنگ علیه او به اوج رسید، اما با پیروزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و تسلیم بنیامیه و پذیرفتن آیین او دشمنیها به پایان رسید، ولی دشمنی میان آنان پوشیده ماند و در پی فرصتی بود تا مجددا خود را نشان دهد. در دوره خلافت عثمان، دشمنی میان آن دو چهره نمود و در زمان خلافت علی جلوهگر شد و رویدادها، بروز آن اختلافها را سرعت بخشید.
74 ـ با قتل عثمان مردم مدینه به بیعت با علیبنابیطالب روی آوردند، اما بنیامیه از بیعت سر باز زده، به مکه گریختند. طلحه و زبیر با بیمیلی با علی بیعت کردند. ( 69)با گذشت اندک زمانی برای رفتن به مکه از او اجازه خواستند، حضرت نیز اجازه داد. در مکه بازگشت از بیعت خویش را اعلام کردند و در خونخواهی عثمان مظلوم به بنیامیه که علی را به عدم یاری عثمان و حمایت از قاتلان او متهم میکردند، پیوستند. عایشه دختر ابوبکر و همسر پیامبر که پس از واقعه «افک» و توصیه علی به طلاق عایشه، از علی بددل بود ( 70) نیز به آنان پیوست.[2]
عزل کارگزاران عثمان و بازگرداندن آنها توسط معاویه
75 ـ نخستین کار علی پس از بیعت مردم با او، عزل کارگزاران عثمان بن عفان از ولایات تابعه بود که در میان آنان دو تن از بزرگان بنیامیه ؛ یعنی معاویة بن ابیسفیان، امیر شام و پسرعموی عثمان و عبدالله بن عامر بن کریز، امیر بصره و پسردایی عثمان به چشم میخوردند. علی نظر و نصیحت عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس و مغیرة بن شعبه را مبنی بر تأخیر عزل معاویه تا زمان گرفتن بیعت از او نپذیرفت![3] وسهل بن حُنیف را با نامه عزل معاویه به شام فرستاد که البته کارگزاران معاویه او را از مرزهای شام بازگرداندند[4].
طلحه، زبیر و عایشه در خونخواهی عثمان: جنگ جمل
76 ـ طلحه و زبیر در مکه به تحریک مردم برای خونخواهی عثمان علیه علی بنابیطالب دست زدند و او را به دلیل کوتاهی در حمایت و دفاع از عثمان، مسئول قتل او شمردند. ( 74) آنان همراه عبدالله بن عامر که در بصره یارانی داشت به آنجا رفتند تا از مردم آن سامان
یاری بخواهند. عایشه دختر ابوبکر نیز در این سفر با آنان بود. علی با آگاهی از جریان به کوفه رفت تا از مردم آنجا کمک بخواهد و آنان به یاری علی آمدند. علی از کوفیان سپاهی فراهم کرد و برای نبرد با مخالفان شورشی روانه شد و دو گروه در محلی نزدیک بصره روبهرو شدند. در این واقعه عایشه در هودجی بر روی شتر نشسته و مردم را به جنگ با علی ترغیب میکرد از همین رو، این کارزار به «جنگ جمل» معروف شد. سرانجام نبرد با پیروزی علی پایان گرفت.
طلحه با تیری نامعلوم و زبیر نیز پس از کنارهگیری از نبرد در حالی که به سوی مکه میرفت به قتل رسید. ولی عایشه را نزد علی بردند و او عایشه را با احترام به مکه بازگرداند. علی وارد بصره شد و مردم آنجا با وی بیعت کردند. علی پس از آن در عراق مستقر شد و کوفه را مرکز خلافت خود قرار داد.
پیوستن عمروعاص و مغیرة بن شعبه به معاویه
77 ـ گفتیم که مغیرة بن شعبه علی بن ابیطالب را از عزل معاویه پیش از آن که بیعت کند، برحذر داشت. وقتی علی نظر او را نپذیرفت، مجدد نزد علی آمد و این بار عزل معاویه را نیکو خواند. هنگامی که از وی درباره تناقض در پیشنهادش پرسیدند، گفت: بار اول، علی را نصیحت کردم، اما نوبت دوم او را فریب دادم. او که زیرکترین و مکارترین افراد عرب بود نزد معاویه رفت. درباره او گفته شده است: اگر شهری را هشت دروازه باشد و از هیچیک جز به حیله نتوان بیرون شد، او از همه درها خارج میشود.[5] معاویه پس از تسلط بر عراق به پاس این پیوند، ولایت کوفه را به او ( 75)داد.
78 ـ عمرو بن عاص از کسانی بود که در تحریک مردم به قتل عثمان نقش داشت، زیرا عثمان او را از ولایت مصر عزل کرده و برادر رضاعی خود، عبدالله بن أبی سرح، را به جایش گماشته بود. با قتل عثمان، عمرو بن عاص از جریانها کناره گرفت و در مزرعهاش در فلسطین اقامت گزید. با به سامان آمدن حکومت علی بعد از جنگ جمل وی در اندیشه پیوستن به یکی از این دو، معاویه یا علی برآمد، چون در انتخاب مردد شد، با دو فرزندش، عبدالله و محمد، به مشورت نشست. عبدالله به خانهنشینی او تا پایان جنگ میان علی و معاویه و روشن شدن وضعیت خلافت نظر داد، ولی محمد او را به همراهی با معاویه توصیه کرد. عمرو به عبدالله گفت: تو مرا به چیزی خواندی که خیر آخرتم در آن است و دینم را حفظ میکند و به محمد گفت: تو مرا به چیزی خواندی که خیر دنیا و تباهی و شر آخرتم در آن است.[6] سپس از غلامش «وردان» نظر خواست. وی براساس خواسته قلبی خود، که متمایل به معاویه بود، گفت: آخرت با علی و دنیا با معاویه است و نمیبینم جز آن که دنیا را برگزینی، عمرو در بیتی
[2] . خلاصه این حادثه آنچنانکه کتابهای سیره روایت میکنند، چنین است : عایشه در جنگ بنیالمصطلق (سال ششم هجری) همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. با پیروزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله جنگ پایان یافت و گروه پیروز با غنایم به مدینه بازگشت. عایشه نیز سوار بر شتری با دیگران برمیگشت. در میان راه برای قضای حاجت از شتر پایین آمد تا دوباره به حرکت ادامه دهد. گردنبندی را که بر گردن داشت گم کرد و دوباره به همانجایی که فرود آمده بود بازگشت و آن را یافت، اما کاروان از او دور شده بود. صفوان بن معطل، یکی از کسانی که در جنگ شرکت داشت، به او برخورد کرد. عایشه داستان را به او گفت. و او عایشه را به کاروان رساند. خبر این ماجرا پخش شد و منافقان سخنان ناروایی درباره او بر زبان آوردند. پیامبر در این باره با اسامة بن زید ( 71)مشورت کرد. او از عایشه به نیکی یاد کرد، اما وقتی با علی بن ابیطالب مشورت کرد، علی به طلاق او توصیه کرد و گفت : چون او در میان زنان بسیار است.
پیامبر پس از آن در این خصوص از «بریرة» کنیز عایشه پرسید. او نیز از عایشه به نیکی یاد کرد. علی برخاست وآن کنیزک را به سختی زد ( 72) و به او گفت : به رسول خدا حقیقت را بگو، اما او سخنش را تکرار کرد و گفت : جز نیکی درباره او هیچ نمیدانم. این آیه نیز در برائت عایشه نازل شد : ( 73)« ان الذین جاؤوا بالافک عصبة منکم لاتحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم لکل امرئ منهم ما اکتسب من الاثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم» ؛ کسانی که آن دروغ بزرگ را ساختند، گروهی از شمایند. مپندارید که شما را در آن شری بود. نه، خیر شما در آن بود. هر مردی از آنها بدان اندازه از گناه مرتکب شده است به کیفر رسد، و از میان آنها آن که بیشترین این بهتان را به عهده دارد به عذابی بزرگ گرفتار میآید (سوره نور (24) آیه 11).
مفسران گفتهاند : مراد از این بخش آیه « والذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم»همانا عبدالله بن ابی سلول و نیز گفته شده حسّان بن ثابت است، زیرا آنان سخنان ناروایی را در حق عایشه اشاعه میدادند (ر.ک : تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 195 ـ 198 ؛ تفسیر ابنکثیر، ج 5، ص 61 به بعد ؛ سیره ابنهشام، ج 4، ص 97 ـ 101 ؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 610 ـ 619).
[3] . خلاصه این حادثه آنچنانکه کتابهای سیره روایت میکنند، چنین است : عایشه در جنگ بنیالمصطلق (سال ششم هجری) همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. با پیروزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله جنگ پایان یافت و گروه پیروز با غنایم به مدینه بازگشت. عایشه نیز سوار بر شتری با دیگران برمیگشت. در میان راه برای قضای حاجت از شتر پایین آمد تا دوباره به حرکت ادامه دهد. گردنبندی را که بر گردن داشت گم کرد و دوباره به همانجایی که فرود آمده بود بازگشت و آن را یافت، اما کاروان از او دور شده بود. صفوان بن معطل، یکی از کسانی که در جنگ شرکت داشت، به او برخورد کرد. عایشه داستان را به او گفت. و او عایشه را به کاروان رساند. خبر این ماجرا پخش شد و منافقان سخنان ناروایی درباره او بر زبان آوردند. پیامبر در این باره با اسامة بن زید ( 5)مشورت کرد. او از عایشه به نیکی یاد کرد، اما وقتی با علی بن ابیطالب مشورت کرد، علی به طلاق او توصیه کرد و گفت : چون او در میان زنان بسیار است.
پیامبر پس از آن در این خصوص از «بریرة» کنیز عایشه پرسید. او نیز از عایشه به نیکی یاد کرد. علی برخاست وآن کنیزک را به سختی زد ( 6) و به او گفت : به رسول خدا حقیقت را بگو، اما او سخنش را تکرار کرد و گفت : جز نیکی درباره او هیچ نمیدانم. این آیه نیز در برائت عایشه نازل شد : ( 7)« ان الذین جاؤوا بالافک عصبة منکم لاتحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم لکل امرئ منهم ما اکتسب من الاثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم» ؛ کسانی که آن دروغ بزرگ را ساختند، گروهی از شمایند. مپندارید که شما را در آن شری بود. نه، خیر شما در آن بود. هر مردی از آنها بدان اندازه از گناه مرتکب شده است به کیفر رسد، و از میان آنها آن که بیشترین این بهتان را به عهده دارد به عذابی بزرگ گرفتار میآید (سوره نور (24) آیه 11).
مفسران گفتهاند : مراد از این بخش آیه « والذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم»همانا عبدالله بن ابی سلول و نیز گفته شده حسّان بن ثابت است، زیرا آنان سخنان ناروایی را در حق عایشه اشاعه میدادند (ر.ک : تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 195 ـ 198 ؛ تفسیر ابنکثیر، ج 5، ص 61 به بعد ؛ سیره ابنهشام، ج 4، ص 97 ـ 101 ؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 610 ـ 619).
[4] . تاریخ طبری، ج 4، ص 438 ـ 439 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 3، ص 196 ـ 197.
[5] . تاریخ طبری، ج 4، ص 442 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 3، ص 201.
[6] . النجوم الزاهره، ج 1، ص 63 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 21.
[ 7 ] . تاریخ ابن اثیر، ج 3، ص 275.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 48