نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 52
با پیامبر صلیاللهعلیهوآله آغاز شد، در او کمال مییابد. آنگاه این علم به جانشینان و اوصیای پس از او که فرزندان فاطمهاند منتقل میگردد و آنان در ابلاغ رسالت الهی از هر اشتباه، لغزش و فراموشی معصومند، لیکن در دیگر امور امکان اشتباه و فراموشی در مورد آنان وجود دارد.[1] ( 83)
امامت از نظر شیعه اثناعشری پس از علیبنابیطالب در دو فرزندش حسن و حسین استمرار مییابد، سپس به علی بن الحسین (زینالعابدین) و آنگاه به فرزند وی محمد (باقر) و پس از او به فرزندش جعفر (صادق) و سپس به فرزند او، موسی (کاظم) میرسد. فرزند کاظم ؛ یعنی علی (الرضا) پس از او متصدی منصب امامت میشود و آنگاه پسرش محمد (جواد) به امامت میرسد. پس از او امامت به علی (الهادی) فرزند امام جواد و سپس به حسن (عسکری) فرزند هادی میرسد، و در نهایت فرزند او محمد (مهدی) منتظر که در سال 256 ق در سردابی در سامرا پنهان شده، به امامت میرسد. از نظر شیعه او همچنان در غیبت به سر میبرد و در انتظارند تا هنگامی که جهان از ظلم و ستم آکنده شده، ظهور کند و آن را از عدالت و برابری سرشار کند.[2] در نظر شیعه این دوازده امام طبق نصّی از پیامبر که حتی به نامشان تصریح کرده است، عهدهدار امامت شدهاند و از همین رو به «امامیه اثنا عشری» شناخته شدهاند.[3] آنان همچنین معتقدند که اعتقاد به امامت و پیروی از امام، واجبی دینی است که ترک کننده آن، گناهکار و مشرک به شمار میآید ( 84)، زیرا امامت، منصبی الهی و در مرتبه توحید و یکی از ارکان اسلام است.[4]
ب) شیعه زیدیه
89 ـ آنان پیروان زید بن علی (زین العابدین) ابنالحسین بن علی بن ابیطالباند و معتقدند پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علی را ـ آنگونه که شیعه معتقد است ـ با نص صریح تعیین نکرد، بلکه با اوصافی او را معین نمود و همین اوصاف شناخته شده از علی او را تنها فرد مورد نظر برای امامت پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نموده، چون این اوصاف در هیچکس آنگونه که در مورد علی، صادق است جمع نشده است.
از نظر زیدیه، امام باید هاشمی، پرهیزکار، پارسا و بخشنده و پس از علی، فاطمی یعنی از نسل فاطمه دختر رسول الله صلیاللهعلیهوآله باشد، لیکن فرقی میان فرزندان حسن و حسین قائل نیستند و امامان را خارج از این خاندان نمیدانند و بر خلاف شیعه امامیه، امامتِ مفضول را با وجود افضل ـ در صورت اقتضای مصلحت ـ درست میدانند. بنابر این، صفاتی که باید در امام وجود داشته باشد، صفات لازم برای صحت امامت نیست، بلکه صفاتِ امامِ کامل است و همو سزاوارتر از دیگران به این منصب است. پس اگر اهل حلّ و عقد و بزرگان قوم کسی را که واجد همه این صفات نباشد، به امامت تعیین و با او بیعت کردند، امامت او صحیح و بیعتش لازم است و نمیتوان نقض بیعت کرد. به همین جهت
امام زید بن علی، خلافت شیخین (ابوبکر و عمر) را تأیید کرد ( 85) و هیچیک از صحابه را تکفیر نکرد و هنگامی که شیعیانِ کوفه نظر او را دانستند و دریافتند که از شیخین تبرّی نمیجوید، او را رفض (رد) کردند و از این رو به «رافضه» معروف شدند.[5] ( 86)
ج) کیسانیه
90 ـ آنان پیروان محمد بن علی بن ابیطالب ـ از همسر دیگرش خوله حنفیّه دختر جعفر ـ معروف به ابنالحنفیه هستند.
کیسانیه به «کیسان» غلام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که از علی و فرزندش محمد، همه اسرار مربوط به علم باطن و علم تأویل و علم آفاق و انفس را فرا گرفت، منسوبند. کیسانیه پس از حسن و حسین به امامت محمد برادر آن دو قائلند.
مختار بن ابیعبیده ثقفی این مذهب را پذیرفت ( 87) و در سال 64 ق پس از مرگ یزید بن معاویه راهی عراق شد و مردم را به پذیرفتن امامت محمد دعوت و خود را یکی از داعیان (مبلغیان) او قلمداد کرد. او به بازگو کردن علومی که آنها را با خرافات و موهوماتی آمیخته بود میپرداخت و آن را به محمد حنفیه نسبت میداد. مختار، کیسان را نیز با خود همراه داشت و او را رئیس شرطه خود قرار داد.[6] او به جست وجوی قاتلان حسین پرداخت و هر یک از آنان را که یافت به قتل رساند. انتساب او به محمد بن حنفیه موجب دلبستگی مردم به او و محبوبیتش شده بود، زیرا محمد بسیار دانا و پراطلاع بود و پدرش علیبن ابیطالب او را از فجایع و حوادث آینده و بسیاری از تغییر و تحولات جهان، آگاه ساخته بود و محمد خزانه دانش پدرش به شمار میرفت. شهرستانی نقل میکند که : هنگامی که محمد بن حنفیه خبردار شد مختار خود را از داعیان او قلمداد کرده و به فریفتن مردم مشغول است، از او برائت جست.[7] پیروان این مذهب معتقد بودند که محمد بن حنفیه در کوه «رضوی» (از کوههای تهامه) زندگی میکند و شیر و ببری از او حفاظت میکنند و در کنارش دو چشمه عسل و آب جریان دارد و محمد پس از غیبت باز میگردد و زمین را ـ که پر از ستم شده است ـ سرشار از عدالت میکند. این نخستین ادعای بازگشت امام پس از غیبتش در میان شیعیان است.[8]
د) اسماعیلیه
91 ـ آنان پیروان اسماعیل، فرزند ارشد جعفر صادق هستند. اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت و از آن پس شیعیان به دو دسته شدند، گروهی گفتند که با مرگ اسماعیل امامت از او ساقط شده و به موسی کاظم فرزندِ دیگر جعفر صادق منتقل شده است. این گروه «موسوی» یا «جعفری» نام گرفتند. گروه دیگر مدعی شدند که امامت از اسماعیل (که به عقیده آنان امام هفتم است) به پسرش محمد منتقل شده است. اینان «سَبْعیه» خوانده شدند و به «اسماعیلیه» نیز شهرت
[6] . این شخص، نامش کیسان و کنیهاش ابوعمره بود. مختار را در رفتن به عراق همراهی کرد و هنگامی که مختار بر کوفه چیره شد او را رئیس شرطه کرد و به او دستور داد هر یک از قاتلان حسین را که یافت، بکشد و خانهاش را ویران کند، او نیز چنین کرد (نک : دینوری، اخبار الطوال، ص 292).