نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 53
دارند.[1] پس از او، دورانِ امامانِ مستور ؛ امامانی که از ستم عباسیان، فعالیت خود را پنهان میداشتند، آغاز شد. اول کسی که پس از این دوران ظاهر شد، عبیدالله (المهدی) بنیانگذار دولت «عبیدیه» در افریقیه (تونس) بود این دولت بعدها به دولت فاطمی معروف شد و بزرگترین حکومتِ محلی بود که در دوران عباسیان پا گرفت.[2]
ه ) شیعیان غالی
92 ـ آنان گروههاییاند که به ظاهر به اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اظهار علاقه میکنند و به ناحق به شیعیان منسوبند. آنان در مورد امامان خود غلوّ کرده،ادعا میکردند که روح خدا در آنان حلول کرده است و باورهایشان متأثر از آیین حلولی و تناسخیِ پارسی و هندی بود.
نخستینِ این فرقهها، فرقه «سبائیه» (پیروان عبدالله بن سبأ) است. او مدعی بود که علی بنابیطالب جزیی از خداست که در امامانِ پس از خود جلوه مییابد. ( 88)
فرقه دیگر «بیانیّه» است. آنان پیروان بیان بن سمعان نهدیِ تمیمی هستند. بیان مدعی شد که جزیی از خداوند در علی بن ابیطالب حلول کرده، سپس به فرزندش محمد بن حنیفه و از او به فرزندش ابو هاشم، عبدالله منتقل شده است. بعدها بیان، خود مدعی الوهیت شد.
فرقه دیگر «مغیریّه» یا «منصوریه» است. این فرقه پیرو ابومنصور ، مغیرة بن سعید عجلی است. ابومنصور، نیز در مورد علی بن ابیطالب غلو میکرد و سپس خود مدعی الوهیت شد و ازدواج با محارم را حلال شمرد.
گروه دیگر «خطابیّه» پیرو ابوالخطاب، محمد بن ابیزینب اسدیاند. وی بر آن بود که امامان، همان پیامبرانند. چندی بعد آنان را به خدایی رساند و گمان میکرد امام جعفر صادق علیهالسلام خدای زمان است.[3]
فرقه دیگر «غرابیه» است که ادعا کرد خداوند جبرائیل را بر علیبنابیطالب نازل کرد، لیکن او به اشتباه بر پیامبر اکرم نازل شد، چون محمد شبیه علی بود، آن سان که دو کلاغ شبیه یکدیگرند. از نظر این فرقه علی پیامبر است و فرزندانش نیز پس از او پیامبرند.
فرقههای دیگری نیز این طریقه را پیمودند که اینک مضمحل شدهاند و در کتب ملل و نحل، مفصلاً از آنها یاد شده است.[4]
2 ـ خوارج
93 ـ دانستیم که خوارج از شیعیان علی بن ابیطالب بودند، سپس از او جدا شدند و بر او شوریده و با وی به کارزار پرداختند، زیرا معتقد بودند، علی همانند آنان توبه نکرد. به این ترتیب خوارج باورهای دینی و سیاسی دیگری را که با سایر مذاهب شیعی مغایر بود اختیار نمودند.
94 ـ درباره عقاید دینی آنان باید گفت که خوارج ایمان قلبی را
کافی نمیدانند، بلکه باید با عمل صالح همراه باشد، چرا که خداوند فرمود: « من آمن وعمل صالحاً»[5] و « الذین آمنوا و عملوا الصالحات»[6]. بنابراین خداوند ایمان را قرین عمل قرار داده است، پس هر که ایمان قلبی دارد، ولی ایمانش با عمل صالح توأم نیست، کافر است. عمل صالح کارهایی است که دین و شریعت آنها را واجب کرده، به همین دلیل میبینیم که آنان علیبنابیطالب را تکفیر میکنند، زیرا از او خواستند تا توبه مقرون به عمل کند. عمل درخواست شده از علی آن بود که قرار و حکمیّت میان خود و معاویه را نادیده گیرد و با او به کارزار بپردازد و او از انجام آن خودداری کرد. از این رو خوارج او را تارک احکام دین دانستند، چرا که علی با پذیرفتن حکمیت، در حقیقت، خود را از امارت مؤمنان خلع کرده و با معاویه که یکی از فرمانداران دولت بود، برابر ساخت و این که دو حَکَم طبق رأی و نظر خود داوری کردند، نه براساس حکم خداوند. حکم خداوند، حق علی در خلافت را اقتضا میکرد، زیرا او خلیفهای بود که مسلمانان با او بیعت کرده بودند و انکار و ردّ خواسته آنان گناه بزرگی است. بدین سبب، آنان کارزار با علی و کشتن او را روا دانستند.
95 ـ آیین سیاسی آنان بر یکی از مبانی اصیل اسلام ؛ یعنی مساوات و برابری میان مسلمانان مبتنی بود. طبق این اصل، مسلمانان در حقوق و تکالیف خود برابرند و کسی را بر دیگری امتیاز و برتری نیست، مگر به تقوا، چنانکه خداوند متعال میفرماید: « ان اکرمکم عند الله اتقاکم»[7]. آنان دیدگاههای سیاسی خود را براین اصل بنیان نهادند و خلافت را حقی از حقوق مسلمانان دانستند که عرب و غیر عرب در آن سهمی یکسان دارند، همانگونه که افراد آزاد و برده در این حق مساوی هستند. اندیشه برابری افراد یک جامعه، به اصول قبیلهایِ آنان باز میگردد. در واقع خوارج از عربهای تمیم، حنیفه و ربیعه بودند و موقعیت والایی در میان عرب داشتند. آنان شیفته اصولی از اسلام شدند که با فطرت آنان موافق بود و تنها به این اصول گردن نهادند. به همین جهت انحصارطلبی اشراف مکه و مدینه (قریش) در مورد حکمرانی وانحصار خلافت به خود، به مذاق آنان خوش نیامد و نخستین پدیده این ناخشنودی، حرکت ردّه پس از وفات پیامبر اکرم بود.افراد این حرکت در عین پایبندی به اسلام از پرداخت زکات به قریش خودداری کردند. ابوبکر با آنان پیکار و به پرداخت زکات وادار کرد. با این وجود، خوارج دیدگاه سیاسی خود را حفظ کرده، معتقد بودند که خلافت به قریش اختصاص ندارد، بلکه صرف نظر از هر رنگ و نژاد حق کسی است که برتر از سایر مسلمانان باشد. برخی از انصار و موالی و کسانی که از ستم حکومتهای امویان و عباسیان، از آنان خشگین بودند به خوارج ملحق شدند، چنانکه بسیاری از اعراب بادیهنشین که از سادگی ذهن و بلاهت رها نشده و همچنان تحت
[1] . ر.ک : سرگذشت اسماعیل بن جعفر صادق در میان درگذشتگان سال 143 ق .
[3] . ر.ک : سرگذشت : عبدالله بن سبأ، بیان بن سمعان نهدی، ابومنصور، مغیرة بن سعید عجلی و ابوالخطاب، محمد بن ابیزینب اسدی، در میان درگذشتگان سالهای 37، 72، 119 و 143.
[4] . شهرستانی، الملل والنحل، ج 1، ص 173، 176، 178 و 179 ؛ الفرق بین الفرق، ص 220 ـ 250.
[5] . کهف (18) آیه 88 : و اما هر کس که ایمان آورده و کارهای شایسته کند... .
[6] . رعد (13) آیه 29 : کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردهاند... .