responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 54

سیطره گرایش‌های قبیله‌ای بودند، به آنان پیوستند. این دسته در دامان طبیعت و در بادیه‌ها زندگی آزادی داشته و به خضوع در برابر قدرت عادت نکرده بودند و با هیچ حکومتی که بر آنان تحمیل می‌شد، مأنوس نبودند. به همین جهت فرقه‌ای از خوارج، امامت (خلافت) را از ضروریات دین ندانسته و برآنند که خلافت واجبی شرعی نیست و می‌توان از آن بی‌نیاز بود، زیرا امامت و خلافت تنها محصول ارتباط و روابط مردم با یک‌دیگر است. در نتیجه اگر مردم با عدالت و انصاف با یک‌دیگر رفتار و براساس نیکی و تقوا، همیاری کنند و هر یک از آنان وظیفه خود را انجام دهد، هماهنگی و وحدت مصالح اجتماعی آنان ایجاب می‌کند تا از حق پیروی کنند و جانب عدالت را نگه دارند که در این صورت از امام بی‌نیاز می‌شوند. با این وجود، برای حمایت از سرزمین اسلام امنیت مردم، احساس نیاز به امام هم‌چنان وجود دارد. آن‌جا که وجود امام ضروری است، وجود عدالت در وی نیز شرط است. از نظر خوارج، عدالت حقی است که خداوند به آن فرمان داده و فرموده: « ان الله یأمر بالعدل والاحسان»[1].

بنابراین اگر خلیفه از جاده عدالت منحرف شده و ظلم و ستم پیشه کند وحکومت خویش را با زور و قهر بر دیگران تحمیل کند، مخالف فرمان خدا و مخلّ به احکام او به شمار می‌آید و اخلال در فرمانی که خداوند آن را واجب کرده، خروج از دین، کفر و گناه بزرگی است که موجب خلع خلیفه می‌شود و اگر از خلع‌شدن سرباز زند، خون او مباح است.

96 ـ خوارج، حکومت پیشینیان را جز دوران خلافت ابوبکر، عمر و شش سال اول خلافت عثمان مشروع نمی‌دانند، زیرا معتقدند عثمان از راه درستی که شیخین (ابوبکر و عمر) طی کردند، منحرف شد و خویشان خود را بر دیگران مقدم داشت، ولایت سرزمین‌ها را به آنان سپرد و اموال فراوانی به ایشان بخشید. هم‌چنین حکومت علی را جز از ابتدای خلافت تا پذیرش حکمیت مشروع ندانسته و مخالفان این نظریه را مهدور الدم می‌دانستند. نیز هر کس خلافت عثمان را پس از شش سال اوّل آن و خلافت علی را پس از پذیرش حکمیت مشروع بداند، از نظر خوارج، خود، همسر و فرزندانش مستحق مرگند.[2]

97 ـ خوارج خود را برای یاری عدالت، ایستادن در برابر ظلم و حمایت از مستضعفان وقف کردند و در این راه، قیام‌هایی را بر ضد امویان و کارگزاران آنان به راه انداختند، و بردگانی از پارسیان و بربرهای شمال افریقا که از عدالت و مساوات محروم مانده بودند، به آنان پیوستند. خوارج شجاعت، دلاوری و تقوا را در رهبران خویش شرط می‌دانستند و با آنان تا مرگ بیعت می‌کردند و رهبران خود را امیرالمؤمنین می‌خواندند. هم‌چنین برای پیکار با مخالفان خود، آن چنان شیفته بودند که تا قربانی شدن و شهادت پیش می‌رفتند. خوارج تنها خود را مسلمان حقیقی دانسته و دیگران را کافرانی می‌پنداشتند که کشتن مردان، زنان و فرزندانشان جایز است.

خوارج به فرقه‌های متعددی تقسیم شدند از جمله: ازارقه، پیروان ابوراشد، نافع بن ارزق، نجدات، یاران نجدة بن عامر حنفی، عجارده، پیروان عبدالکریم بن عجرد، اباضیه، پیروان عبدالله بن اباض و صفریه، پیروان زیاد بن صفر و عمران بن حطّان. کتاب‌های ملل و نحل، تفاوت‌های این فرقه‌ها را با یک‌دیگر برشمرده‌اند.[3]

3 ـ مرجئه

98 ـ آنان گروهی ازمسلمانان بودند که در مورد مرتکب گناهان کبیره، با خوارج اختلاف رأی داشتند و معتقد بودند هر کس به یگانگی خداوند مؤمن باشد، هر چند گناهان بسیاری را مرتکب شود، نمی‌توان به کفر او حکم کرد، زیرا تنها خداوند است که در روز قیامت درمورد او حکم می‌کند. در اثبات این عقیده به گفته پروردگار در قرآن استناد می‌کردند که می‌فرماید: « وآخرون مرجون لامرالله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم والله علیم حکیم»[4].

بنیان عقیده آنان، کافر ندانستن مرتکب گناه کبیره است تا زمانی‌که به اسلام گردن نهاده و شهادتین را بر زبان آورد. آنان داوری در مورد چنین انسانی را تنها به خدای متعال واگذار می‌کنند. از این رو می‌گفتند: با داشتن ایمان هیچ گناهی زیان نمی‌زند، چنان‌که با کفر هیچ طاعتی سودی نمی‌رساند.

پیدایش این مذهب به دنبال اختلافاتی بود که پس از کشته شدن عثمان بن عفان و علی بن ابی‌طالب رخ نمود و در پی آن، در مورد مرتکب گناه کبیره نیز اختلاف پیش آمد. خوارج چنین فردی را کافر می‌دانستند و مرجئه داوریِ درباره او را، اگر مؤمن بود، به خداوند واگذار می‌کردند. بر این اساس حکم به کفر هیچ مسلمانی داده نمی‌شود هر چند گناه وی بزرگ باشد، چون گناه نمی‌تواند ایمان را از بین ببرد و از این رو داوری در مورد او به روز قیامت و خداوند موکول می‌شود. اما خوارج برخلاف مرجئه مرتکب کبیره را در آتش دوزخ جاودانه می‌دانستند.

بیشتر فقهای اهل سنت و محدّثان، موضع میانه‌ای گرفتند و بر آن شدند که گفتار مرجئه در مورد بخشودن گناهان، فاسقان را به ارتکاب معاصی دلیر می‌کند و از این رو گفتند که مرتکب گناه به میزان گناهی که انجام داده در دوزخ خواهد ماند، لیکن درآن‌جا برای همیشه نخواهد بود و ای بسا خداوند از او درگذرد. این دسته که سعید بن جبیر ( 89) حمّاد بن ابی‌سلیمان، ابوحنیفه، ابویوسف، محمد بن حسن شیبانی و دیگران از آنانند، به «مرجئه سنّی» معروف شدند.[5]

99 ـ بیشتر مرجئه هم نظر با اهل سنت، به استناد گفته پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که فرمود: «الائمة من قریش» معتقدند که خلیفه و امام باید از قریش باشد.



[1] . نحل (16) آیه 90 : خدا شما را به عدل و احسان و... فرمان می‌دهد.


[2] . از این رو بود که آنان عبدالله بن خباب بن ارتّ، صحابی پیامبر اکرم را به دلیل آن که ادعای آنان را درمورد عثمان و علی قبول نداشت، سربریدند و شکم همسرش را ـ که در آستانه وضع حمل بود ـ پاره کردند و همراه با آنان زن‌های بسیاری از قبیله طی را کشتند (نک : تاریخ طبری، ج 5، ص 81 ـ 83 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 3، ص 341 و 342 ؛ مبرّد الکامل، ج 2، ص 143 ؛ اُسد الغابه، ج 3، ص 222).


[3] . درمورد سرگذشت این افراد، ر.ک : درگذشتگان سال‌های 65، 69، 84 و 86 .


[4] . توبه (9) آیه 105 : و گروهی دیگر به مشیت خداوند واگذاشته شده‌اند که یا عذابشان می‌کند یا توبه‌شان را می‌پذیرد و خدا دانا و حکیم است.


[5] . شهرستانی، الملل والنحل، ج 1، ص 146 ؛ ابوزهره، المذاهب الاسلامیه، ص 205 ؛ مروج الذهب، ج 3، ص 224.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 54
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست