responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 58

صحابه، داناترین امت به فهم کتاب و پارساترین و شایسته‌ترین آنها بود. توجیهی که مؤلف محترم برای قریشی بودن آورده است چندان معقول نمی‌نماید، چرا که اولاً قریش را زبان خاصی نبود، ثانیاً به حکم داده‌های تاریخی غیر آنان در دریافت و حفظ قرآن تواناتر بوده و ثالثاً قریشی بودنِ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله امتیازی برای دیگران نمی‌آفریند.

98 . در منابع آمده است که وقتی خبر تجمع عده‌ای از انصار در سقیفه به گوش عمر رسید به اتفاق ابوعبیده جراح به سرعت وارد آن جمع شده و بی‌هیچ مقدمه‌ای فریاد برآورد: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نمرده است و هر کس جز این بگوید او را خواهم کشت.

بدین‌طریق فضای تجمع دگرگون شد و در این فاصله عمر کسی را به سراغ ابوبکر، که در «سُنح» نزد یکی از همسران خویش به سر می‌برد، فرستاد. با آمدن او اختیار از دست دیگران خارج شد (ر.ک: سیره ابن هشام، ج 4، ص 484 به بعد).

99 . اصل روایت به صورت کامل در کتاب منتخب الاثر نوشته حضرت آیة ا... حاج شیخ لطف ا... صافی گلپایگانی از طرق مختلف، از کتاب‌های اهل سنت نقل شده است و این که در سقیفه به چنین حدیثی استناد جسته باشند مورد تأمل است (نک: منتخب الاثر، ص 10 و رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 20.)

100 . برای آگاهی بیشتر از ماجرای سقیفه و این‌که در آن‌جا چه گذشت به کتاب نفیس السقیفه نوشته علامه محمدرضا مظفر و یا ترجمه آن مراجعه شود.

101 . بنی‌هاشم خلافت را حق علی علیه‌السلام می‌دانستند البته نه به دلیل امتیازهایی که مؤلف برشمرده است، بلکه به جهت این‌که خلافت منصب الهی است و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از جانب خداوند علی علیه‌السلام را بدین مقام برگزیده است.

102 . اگر منظور مؤلف از سکوت این است که به اقدام مسلحانه نپرداخته‌اند صحیح است و مصلحت اسلام چنین اقتضا می‌کرد و اگر منظورش این است انتقاد و اعتراض نکردند این صحیح نیست. گروهی از انصار و مهاجران که گرایش به علی علیه‌السلام داشتند از بیعت با ابوبکر امتناع ورزیدند و اعتراض خودشان را اعلام کردند و علی علیه‌السلام در روز بعد از سقیفه به ابوبکر اعتراض کرد و فرمود: حق (خلافت) ما را تباه کردی و حریم نگاه نداشتی. نیز در جای دیگر می‌فرماید: چون در میان جمع او را (ابوبکر) به برهان و حجت محکوم کردم ندانست چه گوید و چه پاسخ دهد.

موضع‌گیری حضرت زهرا (س) نیز بر همگان روشن است (نک: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 124 ؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 316 ؛ محمدرضا مظفر، السقیفه، ص 142).

103 . این حدیث با نص قرآن کریم « وورث سلیمان داود»(نمل (27)، آیه 16) که فرزندان انبیا ارث می‌برند»، مخالف است و در خطبه حضرت زهرا (س) خطاب به ابوبکر آمده است: «أفی کتاب الله أن ترث اباک ولا ارث أبی؟».

104 . بی‌تردید آن‌چه ابوسفیان به دنبال آن بود چیزی جز تفرقه در امت اسلامی نبود، چنان‌که در متن آمده است، اما آن‌چه بر زبان او رانده شده بود سخن حقی بود که علی به جهت حفظ مصالح امت قیام نکرد و «خار در چشم و استخوان در گلو، برای حفظ اسلامی که همچون کودکی مدعی یافته بود، کناره گرفت.» (ر.ک: نهج البلاغه، خطبه شقشقیه).

105 . علی علیه‌السلام در نهج البلاغه در انتقاد از ابوبکر که پس از خود خلیفه تعیین کرد می‌فرماید: فوا عجبا بینا هو یستقیلها فی حیاته اذ عقدها لآخر بعد وفاته ؛ شگفتا که ابوبکر از مردم می‌خواهد که در زمان حیاتش او را از تصدّی خلافت معاف دارند، اما خلافتِ بعد از مرگش را برای دیگری آماده می‌سازد.

106 . این که به راستی امام علی علیه‌السلام در قبال تصمیم ابوبکر چه کرد، با گذشت بیش از چهارده قرن نمی‌توان به آسانی سخن گفت، اما آن‌چه در سخنان برجا مانده از آن حضرت در اختیار داریم مؤید گفته سیوطی نیست. (ر.ک: نهج البلاغه، خطبه شقشقیه).

107 . به راستی چگونه می‌شود پذیرفت که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نباید تکلیف پس از خویش

را در امر حکومت بیان دارد و آن را به شورا واگذاشت، اما این حق برای ابوبکر پذیرفته شده باشد؟ این تناقض به راحتی قابل حل نیست.

108 . این سخن مؤلف، به مانند بسیاری از ادعاهای دیگر بی‌مأخذ است و در نتیجه جایی برای نقد باقی نمی‌ماند. آن‌چه در منابع تاریخی دیده می‌شود مشکل گشایی دینی و عمومی آن حضرت است، بی‌آن که از منصب رسمی سخن به میان آمده باشد.

109 . وضعِ چنین قاعده توجیه‌گرانه، باید مبنایی دینی یا عقلی داشته باشد. ابتدا بایست ملاک‌هایی از متون دینی و داده‌های عقلانی در باب حکومت‌گرای استخراج کرد و سپس کارهای دیگران را بر آن عرضه داشت جز آن که عمل از شارع دین سرزده باشد. بنابراین آن‌چه ماوردی در الاحکام السلطانیه عرضه کرده است تنها می‌تواند گزارشی از آن‌چه گذشت باشد نه ملاکی برای آن‌چه باید باشد.

110 . داستان قتل عمر و عوامل و انگیزه‌های آن با ابهام‌هایی همراه است. آن‌چه گفته می‌شود همان است که مؤلف در این‌جا آورده است. اما با اندک تأملی می‌توان در آن تردید روا داشت، چرا که براساس زندگی غلامان (بردگان) هرگز إعمال رأی استقلالی برای آنان ممکن نبود به خصوص در مقابل فردی چون عمر که خشونت و تندی او انکار ناشدنی است و به راستی فیروز ایرانی، غلام مغیره چگونه دست به چنین عملی می‌زند؟ آیا نمی‌توان عرب زیرک، ثروتمند و مدعی سروری چون مغیره را در آن مؤثر دانست؟ به ویژه آن که عمر او را از ولایت بصره عزل کرده بود (ر.ک: پاینده، علی ابر مرد تاریخ).

111 . این دو تن با این که در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و دوران سختی اسلام، مطرح نبوده‌اند، اما در جریان سقیفه بنی‌ساعده نقشی داشته‌اند، به ویژه ابوعبیده جراح که از دوستان پیشین عمر و یکی از ارکان سه‌گانه مؤثر در امر خلافت بود.

112 . اهل سنت طبق حدیثی ده تن را که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به آنان بشارت بهشت داده بود، عشره مبشره می‌دانند که البته با توجه به این‌که بهشت و دوزخ در گرو اعمال انسان است و بعضی از این ده تن سالیانی دراز پس از آن حضرت زیسته و کارهای نه چندان شایسته انجام داده‌اند و با توجه به سخن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که فرمود: «ما ادری ما یعمل بی» شیعه این حدیث را با قرآن و سنت مطابق نمی‌داند و در آن تردید کرده است (ر.ک: الغدیر، ج 10، ص 122).

113 . ترکیب شورا به گونه‌ای طراحی شده بود که نتیجه قطعی آن دور نگاه داشتن علی علیه‌السلام از خلافت بود و در حقیقت عمر زیرکانه خلافت عثمان را پایه‌ریزی کرد. علی علیه‌السلام در خطبه شقشقیه در اعتراض به این شورا می‌فرماید: فیا لله و للشوری متی اعترض الربب فیّ مع الاول منهم حتی صرت اُقرَن الی هذه النظائر ؛ خدا را [ این [چه شورایی [ است] ؟ من از نخستین (ابوبکر) چه کم داشتم که مرا در پایه او نپنداشتند و در صف اینان (اعضای شورا) گذاشتند؟

114 . بی‌تردید آن‌چه علی علیه‌السلام را از شورا ناخشنود می‌کرد، شیوه انتخاب خلیفه بود که نه با سنت رسول الله مطابق بود (طبق نظر شیعه) و نه با روش ابوبکر (براساس باور اهل سنت). عمر که خود به ناروایی آن پی برده بود سعی می‌کرد با اهرم فشار وتهدید آن را به اجرا گذارد، اما با ترکیب جمع از پیش روشن بود که چه کسی خلیفه خواهد شد.

115 . انتساب این سخن به علی علیه‌السلام درست نمی‌نماید زیرا علی علیه‌السلام خلافت را حق مسلم خود می‌دانست که دیگران قابل مقایسه با وی نبودند و در شورای شش نفره با بی‌رغبتی و کراهت با عثمان بیعت کرد. (ر.ک: نهج البلاغه، خطبه شقشقیه ؛ الغدیر، ج 5 ، ص374).

116 . او تنها عمل به کتاب و سیره رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را پذیرفت و سیره شیخین را ردکرده فرمود: با کتاب خدا و سنت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به چیز دیگری نیاز نیست (ر.ک: تاریخ طبری، ج 2، ص 162).

117 . در جلسه اعضای شورا، عمروعاص و مغیرة بن شعبه بر در ایستاده بودند و اوضاع را زیر نظر داشتند. هنگامی که سعد بن ابی‌وقاص آنان را دید به آنان تندی کرد و دورشان نمود، زیرا از طرفداران عثمان بودند (همان، ص 230).

118 . این نقل به افسانه شبیه‌تر است تا به واقعیت. علی علیه‌السلام به سبب انحراف‌ها و

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 58
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست