نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 64
نفع معاویه کنارهگیری کرد، سزاوارترند، ( 148)چرا که ایشان شریفترین دین عربی و پاکیزهترین خون پارسی را یکجا دارند. مهیار دیلمی، شاعر مسلمان پارسینژاد، از این پدیده چنین یاد میکند:
«بزرگی و شوکت را از بهترین پدر و دین را از بهترین پیامبر کسب کردهام. سرافرازی و فخر را تماماً در خود دارم ؛ یعنی عظمت پارسیان و دین عرب را».
2 ـ عبدالله بن زبیر (61 ـ 73 ق)
ابنزبیر، پس از قتل حسین فرصت را برای تحقق اهداف سیاسی خود مساعد دید و با شعار خونخواهی حسین مدعی خلافت شد و مردم حجاز و مصر با او بیعت کردند.
یزید بن معاویه سپاهی به فرماندهی مسلم بن عقبه مرّی، به سوی او گسیل داشت. هنگامی که مسلم به مدینه رسید، مردم شهر را برای بیعت با یزید فرا خواند، لیکن آنان از بیعت کردن خودداری ورزیدند و مسلم در نبردی هولناک در نزدیکی مدینه که به «واقعه حرّه» معروف شد، آنان را شکست داد و با زور وارد مدینه شد و مردم را قتل عام و خون، مال و ناموس اهالی را بر لشکریان خود مباح کرد. او بسیاری از اشراف مدینه را کشت و با زور برای یزید بیعت گرفت. آنگاه برای جنگ با ابنزبیر، راهی مکه شد، اما در راه، مرگ، او را در ربود و حصین بن نمیر فرماندهی سپاه را به دست گرفت. او نیز هنگامی که به مکه رسید، از مرگ یزید بن معاویه با خبر شد و به شام بازگشت.
با مرگ یزید، مردم عراق از حکومت امویان برگشتند و عبیدالله بن زیاد را از خود راندند و او به مروان بن حکم که پس از کنارهگیری معاویه دوم، مدعی خلافت شد، پیوست. مردم عراق عبدالله بن زبیر را فرا خوانده، اطاعتش را پذیرفتند. وی برادرش، مصعب را در سال 67 ق به عنوان امیر به سوی آنان فرستاد. هنگامی که عبدالملک بن مروان به خلافت رسید، برای پیکار با مصعب و درآوردن عراق از چنگ او، در رأس سپاهی گران به سویش روان شد و مصعب نیز به رویارویی با او شتافت. دو گروه در نزدیکی «دیر الجاثلیق» با یکدیگر پیکار کردند که به کشته شدن مصعب درسال 71 ق انجامید و عراق ضمیمه دولت امویان شد. آنگاه عبدالملک بن مروان لشکری به فرماندهی حجاج بن یوسف ثقفی به مکه اعزام کرد. حجاج با ابنزبیر جنگید و او را در کعبه محاصره کرد. ابنزبیر بر اثر اصابت سنگهایی که با منجنیق به سمت کعبه پرتاب میشد، کشته شد و حجاج سرش را برید و آن را نزد عبدالملک فرستاد. (سال 73 ق) بدین ترتیب عبدالملک بر حجاز تسلط کامل یافت و حجاج را به پاداش این خدمت، بر امارت عراق و ناحیه شرق گماشت.
3 ـ مروان بن حکم (64 ـ 64 ق)
پس از کنارهگیری معاویة بن یزید از خلافت، مروان بن حکم که
درآن هنگام بزرگ امویان به شمار میرفت، دست به کار و مدعی خلافت شد. حسّان بن بحدل بن مالک کلبی، رهبر قبیله قدرتمند «کلب» یمنی با او بیعت کرد.[1] مردم اردن نیز با او بیعت کردند، لیکن ضحاک بن قیس فهری، رهبر قیسیان شام، از بیعت با او خودداری ورزید و به نفع عبدالله بن زبیر به تبلیغ پرداخت و مردم را به بیعت با او فرا خواند. این بود که مروان به همراهی کلبیان، به سوی ضحاک، که در «مرج راهط» بود، حرکت کرد، با او جنگید و بر او پیروز شد. این جنگ با شکست قیسیان و کشته شدن ضحاک (64 ق) پایان یافت و بدین سان و گرفتن بیعت به سود مروان به انجام رسید. این جنگ، کینه و دشمنی میان یمنیان و قیسیان را ریشهدار کرد و موجب نبردهایی هولناک گشت که هر یک به «ایام العرب» معروف شدند.[2]
4 ـ عمرو بن اشدق
نامش عمرو بن سعید بن عاص، ملقب به اشدق[3] بود. هنگامی که مروان بن حکم به خلافت رسید، اشدق را پس از فرزندش عبدالملک، ولیعهد قرار داد و پس از آن که عبدالملک در سال 64 ق خلیفه شد، عمرو از او خواست فرمان ولایتعهدیاش را تجدید کند، اما عبدالملک خواستهاش را اجابت نکرد. به همین سبب وقتی که عبدالملک در سال 70 ق برای کارزار با مصعب بن زبیر و درآوردن عراق از چنگ مصعب، حرکت کرد، عمرو در دمشق سنگر گرفت و دروازههای شهر را بست و چون که عبدالملک پس از پیروزی بر مصعب و به دست آوردن عراق، به دمشق بازگشت، دروازههای آن را بسته دید. پس ترفندی اندیشید و حیلهای به کار برد تا آن که عمرو دروازهها را بر او گشود و او وارد دمشق شد و نسبت به عمرو اظهار محبت و دوستی کرد، ولی کینه او را به دل گرفت و به منظور نیرنگ زدن به او طرحی ریخت. از این رو پس از چند روز عمرو را فرا خواند، او نیز همراه با مردان مسلح نزد خلیفه آمد، اما عبدالملک به آنان اجازه نداد که همراه عمرو وارد شوند. عمرو به تنهایی داخل شد و هنگامی که در مجلس آرام گرفت، عبدالملک به سوی او رفت و با دستان خود سر عمرو را برید و دستور داد آن را همراه با کیسههای زر به طرف همراهیان مسلح عمرو که در بیرون منتظر بودند پرتاب کنند. آنان نیز کیسهها را برداشته و از آنجا رفتند.[4] گفته میشود که عبدالملک بعدها آن پولها را از آنان پس گرفت و به بیتالمال بازگرداند.[5]
5 ـ زید بن علی زین العابدین
زید به دلیل شنیدن سخنی از هشام بن عبدالملک خلیفه اموی و ناراحت شدن از او، در سال 121 ق خروج خود را علیه آن دولت اعلام کرد و راهی عراق شد و مردم کوفه نیز با او بیعت کردند. هنگامی که این ماجرا به گوش یوسف بن عمر ثقفی رسید رهسپار جنگ با او شد، اما
[1] . حسّان بن بجدل، همان شروطی را که قبلاً در برابر معاویه و فرزندش یزید طرح کرده بود، با مروان نیز در میان گذاشت ؛ از جمله این که مروان به دوهزار تن از افراد او هر یک، دو هزار [دینار [بپردازد و اگر او مرد، پسرش یا پسرعمویش به جایش بنشیند و همچنین آنان صلاحیت امر و نهی و صدرنشینی مجلس را داشته باشند و در هر مورد که نیاز به حل و عقد باشد، با آنان مشورت شود. مروان نیز این شروط را پذیرفت (مروج الذهب، ج 3، ص 86).
[2] . پس از واقعه «مرج راهط» جنگهایی سرشار از روح تعصب جاهلی میان یمنیان و قیسیان درگرفت و روزهایی که این جنگها در آنها رخ میداد با نام محل نبرد، شناخته شدند. مهمترین این نبردها عبارتند از : یوم ماکسین، یوم الثرثار الاول، یوم الثرثار الثانی، یوم الفدین، یوم الکحیل، یوم البلیخ، یوم الحشّاک و یوم البشر.
در این وقایع طرفین در جنگ گاهی پیروز میشدند وگاهی شکست میخوردند. دامنه این جنگها به خراسان و اندلس نیز کشیده شد. منشأ این جنگها نزاع جهت تصرف محلی و اقامت در آن بود که تعصب جاهلی آن را دامن میزد و با مهاجرت شکست خوردگان از زمینها و محلهایی که در اختیار داشتند، پایان مییافت. این مسئله به این جنگها جلوه و رنگ اقتصادی نیز میداد.
[3] . اشدق، کسی است که دهانی بزرگ و فرو افتاده داشته باشد. خطیب و سخنور اشدق کسی است که برای فصاحت بیشتر، هنگام سخن دهان خود را کج میکند. مرد اشدق کسی است که دارای بیان و فصاحت باشد و عرب، این صفت را میستاد. به عمرو بن سعید بن عاص، از آن جهت که یکی از خطیبان و سخنوران عرب بود، أشدق میگفتند (لسان العرب، ماده شدق).