responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 67

موصل

خوارج در سال 129 ق به رهبری شیبان بن عبدالعزیز یشکری قیام کردند و مروان بن محمد آنان را سرکوب کرد.[1]

افریقیه

باید از قیام خوارج به رهبری عبدالجبار مرادی به سال 131 ق و هم‌چنین قیام آنان به رهبری اسماعیل بن زیاد نفوسی در سال 132 ق نام برد.[2]

در کنار این قیام‌ها که خوارج در روزگار مروان بن محمد به راه انداختند سلیمان بن هشام بن عبدالملک نیز علیه مروان قیام کرد. هم‌چنین مردم حمص و افراد قبیله کلب به رهبری ثابت بن نعیم جذامی از حکومت مروان سرپیچیدند و اهل غوطه و مردمان فلسطین نیز بر او شوریدند و مروان به سرکوبی همه آنان پرداخت. این قیام‌ها نیروی مروان را تحلیل برد به طوری که سپاهیان او در برابر سپاه بنی‌عباس به فرماندهی عبدالله بن علی عباسی فرو پاشید و مروان در واقعه «زاب» به سال 132 ق شکست خورد و کشته شد و بدین ترتیب روزگار حکومت امویان سرآمد.[3]

چهارم: قیام‌های والیان بر ضد حکومت اموی

1 ـ قیام موسی بن عبدالله بن حازم

موسی نیز بر ضد عبدالملک بن مروان قیام کرد. سبب این قیام آن بود که عبدالملک از پدرش عبدالله که از طرف عبدالله بن زبیر امیر خراسان بود، در خواست کرد که از فرمان ابن‌زبیر سرباز زند و با فرزند خود بیعت کند، اما عبدالله نپذیرفت. عبدالملک بدین سبب کسی را فرستاد و او را به طور ناگهانی کشت. هنگامی که فرزندش موسی که در آن هنگام امیر ماوراء النهر بود، از این ماجرا آگاه شد از فرمان عبدالملک سرپیچی کرد و اعلام استقلال نمود. زمانی که حجاج ثقفی به امارت عراق و ناحیه مشرق رسید در سال 85 ق سپاهی گران به سوی او گسیل داشت. طرفین به نبرد پرداختند و نزدیک بود که موسی سپاه حجاج را از پیش‌روی بازدارد و به عقب براند اما اسبش لغزید و موسی به زمین افتاد و مرد.[4]

2 ـ قیام عبدالرحمان بن اشعث

عبدالرحمان بن محمد اشعث بن قیس کندی امیر قبیله کنده، از معروف‌ترین سرداران عرب بود. حجاج ثقفی امیر عراق و ناحیه شرق، در سال 80 ق او را برای پیکار با «رتبیل» پادشاه ترک به سیستان فرستاد و سپاهی را که با هزینه بسیار مجهز و به جیش الطواویس (سپاه طاووسان) معروف شده بود، در اختیار او گذاشت. هنگامی که ابن‌اشعث به سیستان رسید با رتبیل ترک مخاصمه کرد. چون حجاج را از این قضیه باخبر کردند از آن‌جا که از او رنجیده

خاطر بود، از او خواست که در سرزمین سیستان پیش برود. دژهای آن خطه را ویران کند، رزمندگانش رابکشد و زنان و فرزندانشان را اسیر کند. اما عبدالرحمان از اجرای خواسته حجاج خودداری ورزید و سپاهیانش نیز با او در این مورد موافقت کردند. پس از چندی آنان به سوی بصره رفتند و آن را تصرف کردند و در آن‌جا عبدالرحمان نافرمانی خود را از حجاج و عبدالملک خلیفه اموی، اعلام کرد.

مردم شهر از جمله زاهدان و قاریان قرآن به او پیوستند. حجاج خود را به بصره رساند و ابن‌اشعث و یارانش را پس از نبردی که در «زاویه» نزدیک بصره رخ داد، از آن شهر بیرون راند. ابن‌اشعث راه کوفه را در پیش گرفت و نزدیک آن شهر در جایی که به «دیر الجماجم» معروف بود، فرود آمد. در این بین نیروهای کمکی از طرف شام به یاری حجاج آمدند و در نبردی که در همان‌جا در سال 83 ق درگرفت، ابن‌اشعث شکست خورد و به «مسکن» پناهنده شد، اما در آن‌جا نیز شکست خورد و همراه باقیمانده یاران خود به سیستان رفت و به رتبیل پناهنده شد. حجاج از رتبیل خواست تا عبدالرحمان را تسلیم کند و او را در صورت عدم اجرای دستور، تهدید به مرگ کرد. ابن‌اشعث که اوضاع را چنین دید خود را از بلندی به پایین پرتاب کرد و جان باخت.[5]

3 ـ قیام یزید بن مهلّب بن ابی‌صفره

او از رهبران «یمنی»ها بود. پدرش مهلّب، بازوی قدرتمند حجاج در سرکوبی قیام‌های خوارج به شمار می‌رفت. او نوزده سال با خوارج جنگید و از آنان گزندهای فراوانی دید، امّا بالاخره بر آنان پیروز شد. حجاج، امیر عراق و ناحیه شرق، او را فرماندار خراسان کرد. هنگامی که مهلّب به سال 83 ق درگذشت، حجاج پسرش، یزید را به جای پدر منصوب کرد، لیکن بعدها از قدرت او بیمناک شد. از این رو به عبدالملک بن مروان، نامه نوشت و یزید را متهم کرد که به آل زبیر گرایش دارد و از خلیفه خواست تا او را عزل کند. عبدالملک، اختیار عزل یزید را به او سپرد، اما به این شرط که به جای یزید، برادرش مفضل بن مهلّب را بر آن سامان گمارد. حجاج طبق فرمان خلیفه عمل کرد و هنگامی که عبدالملک درگذشت، حجاج او را نیز عزل و به همراهی برادرش یزید دست‌گیر و زندانی کرد و قتیبة بن مسلم را بر خراسان گماشت. حجاج، یزید و برادرش مفضّل را شکنجه می‌کرد و از آنان می‌خواست تا اموالی را که طی حکومت بر خراسان به چنگ آورده بودند، باز پس دهند، اما آن دو موفق شدند از زندان حجاج بگریزند و نزد سلیمان بن عبدالملک ـ که در رمله فلسطین بود ـ بروند و از او درخواست پناهندگی کنند. سلیمان آن دو را پناه و امان داد و برادرش ولید را از ماجرا با خبر کرد و متعهد شد تا اموالی را که حجاج از آنان مطالبه کرده بود، از آنان بستاند و بازگرداند. در سال 95 ق



[1] . همان، ص 349 ـ 353.


[2] . سید عبدالعزیز السالم، المغرب الکبیر، ج 2، ص 324.


[3] . تاریخ طبری، ج 7، ص 312 ـ 316.


[4] . همان، ج 6، ص 176 ـ 178 و 398 ـ 412 ؛ تاریخ ابن اثیر، ص 345 و 505.


[5] . تاریخ طبری، ج 6، ص 329، 334، 342 ـ 350 و 357 ـ 383 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص 454، 461 ـ 472 و 478 ـ 493.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 67
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست