نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 68
حجاج و در سال 96 ق ولید بن عبدالملک درگذشت و چون سلیمان بن عبدالملک خلیفه شد، یزید بن ابیمهلّب را به امارت عراق و ناحیه شرق منصوب کرد. هنگامی که عمر بن عبدالعزیز در سال 99 ق به خلافت رسید، یزید را از امارت آن سامان عزل کرد و دستور داد او را بازداشت کرده، نزدش بفرستند. آنگاه عمر از او خواست اموالی را که در زمان امارت خود بر خراسان به دست آورده بود، بازپس دهد و دستور داد او را زندانی کنند. بعدها یزید توانست از زندان عمر نیز بگریزد و راهی عراق شود و به کمک «یمانی»ها بر بصره مسلط گردد و از اطاعت یزید که پس از عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسیده بود، خارج شود. او اقدام به بذل و بخشش زر و سیم در میان مردم کرد تا بدین طریق محبت آنان را به خود جلب کند و در نتیجه، مردم به وی تمایل پیدا کنند و بدین ترتیب گروهی از قبیله تمیم و قیس که از مضر بودند، بدو گرایش پیدا کردند. یزید بن عبدالملک در سال 102 ق برادرش مسلمه را بر عراق امارت داد و به او دستور داد تا با یزید بن مهلّب پیکار کند. در نبردی که میان او و یزید بن مهلّب در محلّی به نام «عقر» بین واسط و بغداد رخ داد یزید و تعدادی از برادرانش از آل مهلّب کشته و یارانش پراکنده شدند و آنان که زنده مانده بودند، شکست خورده و به سمت بصره گریختند و از آنجا نیز با کشتی به سند رفتند. مسلمة بن عبدالملک نیز سپاهی به فرماندهی هلال بن احوز تمیمی به سویشان فرستاد و هلال در جنگ با ایشان، بیشتر آنها را نابود کرد و سرهای مقتولان به همراه اسیران را نزد مسلمه فرستاد و او همه اسیران را نزد خلیفه فرستاد و خلیفه آنان را گردن زد. نقل میکنند که زنان آل مهلّب پس از این کشتار تا بیست سال فقط پسر میزاییدند و هیچیک از نوزادان نمیمردند.[1]
پنجم: عصیانگران و شورشیان ضد ظلم و ستم
1 ـ قیام زنگیان
زنگیان در سال 71 و 76 ق قیام کردند. اینان را ملاّکان و زمینداران بزرگ از شرق افریقا برای اصلاح شورهزارها و زمینهای جنوب عراق که هنگام مدّ دریا در آب فرو میرفتند، آورده بودند. تعداد آنان رو به افزایش و اوضاع زندگی آنان بد و دشوار بود و ملاکان بانفوذ، ستمهای زیادی برآنان روا میداشتند. از این رو به رهبری یکی از زنگیان به نام «رباح» و ملقّب به «شیرزاد» قیام خود را آغاز کردند. نخستین قیام آنان را خالد قسری امیر عراق و قیام دوم آنان را حجاج ثقفی سرکوب کرد.[2]
2 ـ قیام عبدالله بن جارود
عبدالله رهبر قبایل عبدالقیس از ربیعه مضر بود. حجاج در سال 76 ق به او دستور داد که مردم را برای پیوستن به مهلّب بن ابیصفره در
جنگ با خوارج دعوت کند، اما وی خواسته حجاج را رد کرد و از اطاعت او سرپیچید و چون عدهای از بزرگان و اشراف نیز بدو گرویدند، حجاج با او پیکار کرد و او را با عدهای از یارانش کشت.[3]
3 ـ قیام مطرّف بن مغیرة بن شعبه
حجاج بن یوسف ثقفی، امیر عراق، در سال 77 ق، مطرّف را فرماندار مدائن کرد. هنگامی که شبیب بن یزید شیبانی خارجی در همان سال بر مدائن تاخت، مطرّف از او خواست مردانی صالح از یارانش را برای مناظره نزدش بفرستد تا بداند که آنان چه میگویند و به چه چیز دعوت میکنند. شبیب نیز شش تن از یاران خود از جمله، سوید بن سلیم را نزد مطرّف فرستاد. هنگامی که مطرّف از او در مورد نظریات و مدعایشان پرسش کرد، سوید پاسخ داد: ما به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت میکنیم و با انحصارطلبی درمورد غنایم و سود اموال و تعطیل حدود الهی و مسلط کردن جبرگرایان، مخالف هستیم.[4]
مطرّف به او گفت: «دعوت شما به حق است و شما با ستم و ظلم مخالفت کردهاید.» سپس اعلام کرد که همراه با آنان در برابر ظلم و ستم میایستد و آنگاه از اطاعت حجاج و عبدالملک خارج شد. از این رو حجاج سپاهی به فرماندهی عمر بن هبیره، به سویش اعزام کرد و عمر با او جنگید و وی را به قتل رساند.[5]
4 ـ قیامهای مرجئه
تنها خوارج نبودند که مردم را به مقابله و ایستادگی در برابر ستم دعوت میکردند، بلکه مرجئه نیز از منادیان و مدافعان مبارزه با ظلم بودند و با خوارج در برخی قیامها مشارکت داشتند. مرجئه همچنین قیامهای مستقلی برای مبارزه با ستم کارگزاران اموی، به پا کردند، از جمله قیام حارث بن سریج و قیام جدیع کرمانی.
اما حارث بن سریج که از پرهیزکاران مرجئه بود، در سال 116 ق بر عاصم بن عبدالله هلالی، امیر خراسان خروج کرد و بر بلخ و سپس جوزجان و طالقان و مرو مسلط شد. عاصم هلالی در رأس سپاهی به سویش تاخت، با او جنگید و او را شکست داد. آنگاه حارث به ترکستان رفت و مدتی در آن خطه ماندگار شد و هنگامی که نصر بن سیّار در سال 120 ق به امارت خراسان منصوب گشت، اماننامهای از هشام بن عبدالملک، خلیفه عباسی، برای او فرستاد و او نیز در سال 127 ق به مرو بازگشت. نصر از او خواست تا در جنگ با مخالفان به او کمک کند و حارث نیز کمک خود را مشروط به آن کرد که نصر طبق کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کند و نیکان را بر کارها بگمارد و امور حکومتی را به صورت شورایی قرار دهد، اما نصر نپذیرفت و حارث مردم را به سوی خود فرا خواند. سه هزار تن از مردان بنیتمیم به گردش جمع شدند و سوگند وفاداری خوردند. نصر برای جنگ با
[1] . تاریخ طبری، ج 6، ص 448 ـ 453، 523 ـ 532، 556 ـ 558، 564 ـ 565، 578 ـ 589 و 590 ـ 605 ؛ مروج الذهب، ج 3، ص 199 ـ 201.
[3] . تاریخ طبری، ج 6، ص 210 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص 380.
[4] . مقصود این است که خلفای اموی، پیرو مذهب جبر بودند و وانمود میکردند که خداوند اراده کرده است که آنان خلیفه باشند و حکومتشان از جانب خداوند مدد و یاری میگردد و این همان نظریه «حق الهی» است.