responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 69

حارث راهی مرو شد و پیکار آنان با کشته شدن حارث در مقابل دیوارهای مرو، پایان یافت.[1]

جدیع کرمانی نیز رهبر ازدیان یمن در خراسان بود و به سبب ظلم و ستم نصر بن سیار علیه او قیام کرد و از اطاعت امویان سرپیچید. نصر نیز به پیکار او آمد و جدیع را کشت.[2]

حملات به سرزمین‌های اسلامی

حملات جراجمه (شورشیان)

جراجمه در سال 70 ق در دوران خلافت عبدالملک بن مروان از سرگرم بودن خلیفه به جنگ با ابن‌زبیر و سرکوبی قیام‌ها استفاده کردند و به تحریک رومیان به مرزهای اسلامی حمله آوردند. عبدالملک نیز این مشکل را با روشی سنّتی و رایج یعنی پرداخت پول حل کرد. او با امپراتور بیزانس ژوستینین دوم توافق کرد که هر هفته به او یک هزار دینار بپردازد و در مقابل امپراتور دست از حمایت جراجمه بردارد و در این حملات به آنان کمکی نکند.[3]

حملات خزران

خزران در سال 99 ق به آذربایجان حمله کردند. عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی نیز سپاهی به فرماندهی حاتم بن نعمان باهلی به سوی آنان گسیل داشت. حاتم آنان را از آذربایجان بیرون راند وتعداد بسیاری از آنان را کشت و گروه انبوهی را اسیر کرد.[4]

حملات رومیان

ناوگان بیزانسی در سال 129 ق به ناوگان عربی حمله کرد، آن را شکست داد وموفق شد بر قبرس مسلط شود.

علل سقوط دولت امویان

اول ـ تعیین دو ولیعهد

122 ـ این سنت را مروان بن حکم بنا نهاد. او دو فرزندش عبدالملک و عبدالعزیز را ولیعهد خود قرار داد، مشروط بر آن که پس از آن دو خلافت به عمرو بن سعید بن عاص، ملقب به اشدق برسد.[5]

هنگامی که عبدالملک بن مروان به خلافت رسید خواست برادرش عبدالعزیز را خلع کند و فرزند خود ولید را ولیعهد خود سازد، اما عبدالعزیز قبل از این اقدام درگذشت. لذا اشدق نزد عبدالملک رفت واز او خواست طبق وصیت پدرش فرمان ولایت‌عهدی او را تجدید کند ولی عبدالملک به همان ترتیب که پیش‌تر گفته شد، او را کشت و فرزندش ولید و پس از او سلیمان را ولیعهد قرار داد. هنگامی که ولید به خلافت رسید خواست برادرش سلیمان را از ولایت‌عهدی عزل کند و حکم ولایت‌عهدی فرزند خود عبدالعزیز را صادر کند. از این رو او از برادرش خواست تا خود را عزل کند، اما او نپذیرفت. و با وجود پیشنهاد دریافت اموال زیاد، قبول نکرد که خلافت پس از ولید به عبدالعزیز برسد. در آن هنگام ولید از کارگزاران خود خواست با فرزندش عبدالعزیز بیعت کنند. سه تن از آنانی که بیعت کردند عبارت بودند از: حجاج ثقفی فرمانروای عراق ؛ مسلم بن قتیبة‌فرمانروای خراسان و محمد بن قاسم فرمانروای سند و این دو از نظر اداری با حجاج مرتبط بودند.

ولید هم‌چنین مردم را دعوت کرد تا با فرزندش بیعت کنند، اما تنها خواص از یاران او پاسخ مثبت دادند. ولید پیش از آن که خواسته‌اش را کاملاً عملی سازد، درگذشت.[6] پس از او سلیمان به خلافت رسید، در حالی که از آنان که با برادرزاده‌اش عبدالعزیز بیعت کرده بودند، کینه‌ای به دل داشت و قصد انتقام در سر می‌پروراند. به همین جهت کسی را فرستاد تا قتیبة بن مسلم را به قتل رساند.[7] و محمد بن قاسم را عزل کرد و دستور داد او را به واسط نزد یزید بن مهلّب که به او امارت عراق داده بود، ببرند و به یزید نوشت تا محمد را زیر شکنجه بکشد. او نیز کسی را مأمور کرد و محمد را زیر شکنجه کشت.[8]

این چنین بود پایان کار دو قهرمان از قهرمانان اسلام و دو سردار نامداری که ماوراء النهر و سند را فتح کردند و اسلام را در آن مناطق گسترش دادند.

و اما حجاج ثقفی که اندکی پیش از به خلافت رسیدن سلیمان درگذشته بود، کینه سلیمان بر سر کسانی خالی شد که به نحوی با حجاج ارتباط داشتند.

عبدالملک قبلاً به فرزندش سلیمان وصیت کرده بود که پس از خود خلافت را به برادرش یزید و پس از او به برادر دیگرش هشام بسپارد، اما او وصیت پدر را نادیده گرفت و پسرش ایوب را ولیّعهد خود قرار داد، ولی ایوب پیش از پدر درگذشت.[9] سلیمان پس از او خلافت را برای فرزند دیگرش محمد در نظر گرفت. لیکن او هنوز کودک بود و به سن بلوغ نرسیده بود.[10] سلیمان دو برادر خود یعنی یزید و هشام را رانده بود و درباره آنها می‌گفت: «آنان به حدی نرسیده‌اند که برای زعامت مسلمانان امین و مورد اعتماد باشند».[11]

پس با رجاء بن حیوة که در زمان خود، بزرگ شام به شمار می‌رفت، مشورت کرد و او عمر بن عبدالعزیز را برای جانشینی سلیمان مناسب دانست و معرفی کرد. سلیمان، عمر را برای خلافت پسندید و موافقت کرد که پس از او برادرانش، یزید و سپس هشام به خلافت برسند.[12] عمر می‌خواست خلافت را به کسی بسپارد که در پارسایی و تقوا مانند خود او باشد، اما اجل مهلت نداد و مرگ او را در ربود و یزید پس از او به خلافت رسید. پس از یزید برادرش هشام خلیفه شد و پس از او نیز برادرزاده‌اش ولید بن یزید زمام امور را در دست گرفت.



[1] . تاریخ طبری، ج 7، ص 94 ـ 98، 109 ـ 111، 309 و 330 ـ 344.


[2] . همان، ص 109 ـ 111، 120 ـ 124، 154 ـ 156، 258 ـ 293 و 367 ـ 371.


[3] . در دائرة المعارف الاسلامیه آمده است : جراجمه گروهی یونانی الاصل بودند که با ایمانی سست، به آیین مسیحیت درآمدند و در منطقه شمالی انطاکیه، در کوه «لکام» (امانوس، بین بیّاس و بوقا) ساکن شدند. پایتخت آنان شهری به نام «جرجومه» که نزدیک راه حلب به اسکندریه و چشمه‌های حمام، معروف به حمام الشیخ عیسی، قرار داشت. مسلمانان بر اثر شورش‌هایی که از آنان دیدند، آنها را مرده (شورشیان) نامیدند. آنان از حکومتِ نیمه مستقلی برخوردار بودند. حبیب بن مسلمه فهری هنگام فتح انطاکیه در عهد عمر بن خطاب برای دومین بار آنان را تحت فرمان خود درآورد و با آنان بدین شکل مصالحه شد که یاور مسلمانان باشند و در صورتی که با مسلمانان در جنگ‌ها شرکت کنند، از غنایم و اموال کشتگان سهم بیشتری ببرند. لیکن پیمان آنان سست و متزلزل بود و در خیانت به عرب‌ها و دادن اطلاعات به رومیان و همکاری با کسانی که به آنان عطای بیشتری بدهند، تردید نمی‌کردند. (دائرة المعارف الاسلامیة، ترجمه عربی، ذیل واژه جراجمه ؛ فتوح البلدان، ص 159 ـ 167 ؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 15 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص 304).


[4] . تاریخ طبری، ج 6، ص 553 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 43.


[5] . عبدالله بن زبیر در زمانی که بر سر خلافت با مروان بن حکم درگیر بود، برادرش مصعب را به فلسطین فرستاد. اشدق در برابر مصعب ایستادگی کرد و او را از آن‌جا راند. مروان بدین جهت خود را مدیون او می‌دانست و از این رو بود که به او وعده ولایت‌عهدی داد (تاریخ طبری، ج 5، ص 610).


[6] . تاریخ طبری، ج 6، ص 498 و 499.


[7] . همان، ص 506 ـ 516 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 12 ـ 20.


[8] . تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص 588 ؛ فتوح البلدان، ص 428.


[9] . ابن‌اثیر، ج 5، ص 36 ؛ طبری، ج 6، ص 531 و 532.


[10] . اخبار الطوال، ص 330.


[11] . همان، ص 329.


[12] . تاریخ طبری، ج 6، ص 550 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 39.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 69
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست