نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 72
کردند، تا آنجا که حکایات زندگی آنان بیانگر این است که برخی از آنان چنان در شهوات غرق شدند که کارهای آنان فراتر از چارچوب دین واخلاق است. البته برخی از مؤرخان میگویند: به دلیل وجود اغراق و گزافگویی در برخی از این اخبار در صحت آنها تردید میکنند و معتقدند که این داستانها در دوران اول خلافت عباسی و پس از سقوط دولت امویان برای تکمیل سیاست توبیخ و سرکوبی نسبت به زندگان و مردگان ایشان و بدنام کردن آنان جعل شدهاند.[1] جاعلان به جعل چنین داستانهایی برای بدنام کردن امویان بسنده نکردند، بلکه به جعل احادیثی دست زدند که خلیفگان عباسی و یارانشان به آنها استناد و استشهاد میکردند.[2] ( 149)
سوم ـ ستمگری والیان
127 ـ امویان با قیامها و آشوبهایی رو به رو شدند که به مهمترین آنها اشاره کردیم. این قیامها بر دوش دولت هزینه سنگینی گذاشت و هزاران قربانی گرفت. محل این قیامها عراق، ناحیه جزیره و خراسان بود و آنگاه به شمال افریقا کشیده شد. به همین جهت بود که خلفا برای این نواحی، سنگدلترین حکام را مانند: زیاد بن ابیه و پسرش عبیدالله بن زیاد، حجاج بن یوسف ثقفی و برادرزادهاش، عمر بن یوسف ثقفی، انتخاب کردند و به آنان اختیارات تام و آزادی مطلق برای سرکوبی قیامها و به اطاعت درآوردن اجباری مردم میدادند. آنان و افرادی که از سویشان به سمتهای گوناگون منصوب میشدند هر یک از یاغیان و شورشیان و قیامکنندگان را که به چنگ میآوردند، سخت شکنجه کرده یا میکشتند. از نمونههای این ستمگری، آن بود که با کوچکترین شبهه و گمان، فرد را کشته، دارایی او مصادره میشد.
چهارم ـ نقض اصل مساوات بین عرب و موالی
128 ـ مساواتی که اسلام اعلام کرده بود انگیزه نیرومندی بود برای مردم سرزمینهای فتح شده تا به دین جدید روی آورده، مسلمان شوند.
بدین ترتیب میان آنان و مسلمانان عرب پیوند دوستی متقابلی به وجود آمد و آنان به موالی معروف شدند. آیات قرآن و گفتار و کردار پیامبر اکرم، برای آنان اصل تساوی با عرب را تضمین کرده بود وا ین اصل با امانت کامل در دوران پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و خلفای راشدین اجرا میشد. میان صهیب رومی، سلمان فارسی، بلال حبشی و هیچیک از عربهای مسلمان با هر نسب ممتازی که داشت، فرقی نبود و به همه یکسان نگریسته میشد. دیدیم که عمر بن خطاب آرزو میکرد که کاش سالم بن عبیده، غلام ابوحنیفة عتبة قرشی زنده بود، تا خلافت را پس از خود به او میسپرد و این سالم یکی از اسیران ایرانی بود که مالکش او را آزاد کرده بود. همچنین پیامبر اکرم پیش از آن، دختر عمهاش زینب دختر حجش را که از گرامیترین بانوان قریش بود، به
ازدواج بنده آزاد شده خود، زید بن حارثه درآورد. امویان پس از به حکومت رسیدن، این اصل مساوات را نقض کرده، نسبت به عرب تعصب ورزیدند. آنان موالی را از حیث حقوق و تکالیف در مرتبهای پستتر از دیگران قرار دادند. مثلاً مولی در ازدواج، همسر و همشأن زن عرب محسوب نمیشد ؛ در جنگ نیز جزوِ سواره نظام نبوده بلکه به عنوان پیادهنظام از آنان استفاده میشد. در مشاغل و پستهای دولتی نیز وظایف و سمتهای کوچکی به آنان واگذار میکردند و منصبهای مهم، مختص عرب بود. هنگامی که بر اثر جنگها و سرکوبی قیامها و آشوبها، هزینهها و مخارج دولت افزایش یافت، والیان نواحی و مناطق اسلامی، بر مسلمانان غیر عرب و زمینهایشان جزیه و خراج وضع کردند. این در حالی بود که اسلام هر غیر عربی را که مسلمان میشد از پرداخت جزیه معاف میکرد و به جای خراج، او را به پرداخت عشریه موظف میکرد.[3] تبعیض میان عرب و موالی، باعث پیوستن موالی به احزاب مخالف امویان، مانند علویان و خوارج شد و آنان به حمایت از قیامهای ضد اموی برخاستند. این تبعیض نژادی، همچنین به پیدایش تفکر شعوبیگری منجر شد، بدین معنا که موالی، مخصوصاً پارسیان، به زنده نگهداشتن ملّیت و سنتهای خود و افتخار به آنها و نیز کاستن از مقام و منزلت عرب پرداختند.
129 ـ اینها همه، عوامل سقوط دولت امویان بود. همچنین دعوت پنهانی عباسیان را که برای به دست گرفتن خلافت طراحی شده بود باید به عوامل فوق افزود. آنان داعیان و مبلّغانی را برای گسترش دعوتشان به عراق و خراسان فرستادند. درآنجا علویان و شیعیان همراه موالی به آنان پیوستند و برای ایستادگی در برابر حکومت امویان متحد شده، صف واحدی را تشکیل دادند. مسعودی گفته یکی از بزرگان اموی را درباره اسباب سقوط دولتشان چنین نقل میکند: «به کامجویی پرداختیم و از پرداختن به آنچه بایسته بود، روی گرداندیم. به رعیت خود ظلم کردیم وآنان از عدالت ما نومید شدند و آرزو کردند که از شر ما آسوده گردند. به خراجگزاران زور گفته و بیش از توانشان از آنان مطالبه میشد. آنان نیز از ما کنارهگیری کردند و زمینهایمان بیحاصل ماند و خزانههای ما تهی شد. به وزیران خود اطمینان کردیم، اما آنان منافع خود را بر منافع ما مقدم داشتند و بیخبر از ما کارهایی کردند که اخبار آن از ما پنهان بود. پرداخت مستمری و حقوق سپاهیان ما به عقب افتاد و آنان نیز فرمانپذیریشان از میان رفت و در جنگها مایه پشتگرمی دشمنان شدند و دشمنان ما را برای مقابله فرا خواندند و ما به سبب کمی یاران نتوانستیم دشمنان خود را تعقیب کنیم. پنهان کردن اخبار و گزارشها از ما، از مهمترین عوامل زوال و نابودی ملک ما بود».
مسعودی همچنین برانگیختن روح تعصب و غرور قبیلهای میان
[1] . النجوم الزاهره، ج 1، ص 298 ؛ الاغانی، ج 7، ص 61.
[2] . از آن جمله است حدیثی که معتصم، خلیفه عباسی، نقل میکند : پدرم هارونالرشید از پدرش، مهدی، از پدرش از جدش، از ابنعباس برایم نقل کرد و گفت : پیامبر اکرم به گروهی از خاندان فلان که متکبرانه راه میرفتند، نگریست و آثار خشم در چهرهاش نمایان شد. آنگاه این آیه را تلاوت کرد : «والشجرة الملعونة...» از حضرت پرسیدند : یا رسول الله! این کدام درخت است تا آن را از ریشه درآوریم؟ پاسخ دادند : این درخت از گیاهان و روییدنیها نیست، بلکه مقصود بنیامیه است. آنان هنگامی که به قدرت برسند، ستم میکنند و آنگاه که امین تلقی شوند، خیانت میورزند. آنگاه با دست برپشت عمویش، عباس ضربتی زد و فرمود : ای عمو! از نسل تو مردی پدیدار خواهد شد که نابودی بنیامیه به دست اوست (تاریخ الخلفاء، ص 339).
[3] . خراج، مالیاتی بود که به زمینهای ملکی اهل ذمه تعلق میگرفت و در برآورد آن، مساحت زمین یا نوع کشت و یا شیوهآبیاری آن درنظر گرفته میشد و عشریه، مالیاتی بود که به زمینهای ملکی مسلمانان تعلق میگرفت و معادل یک دهم محصول بود، اما جزیه مالیات سرانهای بود که تنها به مردان (نه زنان) اهل ذمه غیر عرب تعلق میگرفت ومبلغ آن برای توانگران بیست و چهار درهم، برای افراد متوسط هیجده درهم و برای کارگران دوازده درهم بود. این مالیات، سالانه و الزامی بوده، زنان، مردان، روحانیون، درماندگان، بیکاران و از کار افتادگان از پرداخت این مالیات معاف بودند (ابویوسف، الخراج، ص 82 و 145 ـ 146).
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 72