232 ق: قیام احمد بن اغلب بر ضد برادرش محمد بن اغلب.[17]
دوران خلافت متوکل
233 ق: قیام سالم بن غلبون بر ضد محمد بن اغلب امیر افریقا.[18]
234 ق: قیام عمرو بن سلیم تجیبی بر ضد محمد بن اغلب امیر افریقا.[19]
236 ق: قیام عمرو بن سلیم قویع منتزی بر ضد خفاجة بن سفیان، فرمانده سپاه محمد بن اغلب، امیر افریقا.[20]
237 ق: قیام مردم ارمنستان علیه کارگزار خود به رهبری بقراط بن آشوط.[21]
240 ق: قیام مردم حمص علیه کارگزارشان در اعتراض به فشار بیش از حد در گرفتن مالیات.[22]
241 ق: قیام مردم حمص بر ضد کارگزارشان به دلیل فشار بیش از حد برای گرفتن مالیات.[23]
قیام زندیقان
141 ـ منظور از زندیقان کافرانی بودند که به یگانگی خداوند ایمان نداشته و تعالیم اسلام را نمیپذیرفتند و در نهان و آشکار به مقابله با آن برمیخاستهاند. آنها فرقههای متعدد و مختلف داشتند و بیشتر ایرانیانی بودند که از عربها کینه داشتند. دستهای از ایشان تظاهر به اسلام میکردند، ولی عقاید قدیم خود را مخفی میداشتند ؛ عقایدی چون زرتشتیگری که آتش را گرامی میداشت، مزدکی و مانوی که اعتقاد به حلول و تناسخ داشت و محرمات را روا میشمرد.
در همه این گروهها اندیشه ملیگرایی ایرانی غالب بود و سعی داشتند با قیامهای خود این اندیشه را عملی سازند، ولی نتوانستند. معروفترینِ این قیامها، عبارت است از:
قیام سنباد زرتشتی در سال 137 ق بر ضد منصور به سبب قتل ابومسلم خراسانی.[24]
قیام راوندیه[25] در سال 141 ق علیه منصور به سبب قتل ابومسلم خراسانی.[26]
هجوم خزریان همراه دستههایی از ترکان در سال 147 ق به ارمنستان و اسیر گرفتن مسلمانان و ذمیان و تخریب شهر تفلیس و حمله دوباره آنها در سال 183 ق.[35]
هجوم دزدان دریایی به بصره در سالهای 148، 149، 153، 178، 179، 225، 227، 231 ق ؛ حمله به جدّه در سال 151 ق و حملات رومیان با کشتی به دمیاط در سال 238 ق.[36]
[24] . تاریخ طبری، ج 7، ص 495 ؛ همچنین ر.ک: شرح حال سنباد، بخش درگذشتگان سال 137 .
[25] . راوندیّه به راوند، بخشی در نزدیکی کاشان منسوبند. فرقهای از اینان برخاستند و بر آن بودند که روح عیسی، نخست در علی بن ابیطالب و سپس در عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و سپس در نسل او حلول کرده است. در زمان منصور آنها به بغداد آمده و گرد کاخ منصور به طواف پرداختند و او را «ربّ» صدا میزدند. آنان منصور را خدا میدانستند ؛ خدایی که به آنها آب و غذا میدهد. اما منصور دستور داد تا دویست تن از آنان را زندانی کنند. دیگر افراد این فرقه به زندان هجوم بردند و یاران خود را آزاد کرده، بر منصور شوریدند. منصور نزد ایشان آمد، آنان وی را محاصره کردند واگر کمک معن بن زائده شیبانی نبود نزدیک بود او را از پای درآورند. از این رو منصور دستور داد آنان را بکشند ؛ چرا که مثل دیگر زندیقان با اسلام سر جنگ داشته، معتقد به حلول بودند و محرّمات را حلال میشمردند (ر.ک : تاریخ طبری، ج 7، ص 505 ـ 506 ؛ همان، ج 8 ، ص 83 ؛ الفرق بین الفرق بغدادی، ص 245 ؛ مروج الذهب، ج 3، ص 236).